چرا ادامه جنگ بعد از پس‌گیری خرمشهر آسیب‌شناسی نمی‌شود؟

چرا ادامه جنگ بعد از پس‌گیری خرمشهر آسیب‌شناسی نمی‌شود؟

کتاب­های متعددی تحت عنوان جنگ ایران و عراق با تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، هم از سوی ارتش و سپاه و هم از سوی سایر نویسندگان و کارشناسان داخلی و خارجی به آسیب­شناسی جنگ پرداخته و آن را به رشته تحریر درآورده­اند، ولی آنچه که باید در این نوشته­ها به آن توجه کرد، این است که این نقطه نظرات، نظریه­های شخصی نویسندگان و نظریه­پردازان محسوب می‌شود، در حالی که مهم‌ترین مسئله این است که باید به شرایط خاص زمان و مکان توجه کرد و تصمیمات مسئولین را در آن لحظه حساس سنجید. در فضای آن روز چند گزینه وجود داشت که به شرح زیر به آن پرداخته می‌شود:

1- ما از نظر روانی، بعد از آزادسازی خرمشهر خود را بسیار قوی‌تر از دشمن تصور می‌کردیم، زیرا در مدت بسیار کوتاهی (حدود 2 ماه) توانسته بودیم دو عملیات بزرگ فتح‌المبین و بیت‌المقدس را با پیروزی کامل به انجام برسانیم و بیشترین سرزمین‌هایمان را از اشغال خارج کنیم و دشمن را مجبور کنیم مقداری از سرزمین‌ها را نیز خودش رها کرده و عقب‌نشینی کند. لطمه بزرگی به ماشین جنگی دشمن خورده بود. با این روحیه تهاجمی که رزمندگان ما پیدا کرده بودند و حس برتری بر دشمن، توقف جنگ نمی‌توانست مورد پذیرش افکار عمومی قرار بگیرد. همه جا صحبت از احقاق حق از کشور متجاوز بود.

2- جامعه بین‌الملل و رأس آن شورای امنیت سازمان ملل هیچ‌گاه به طور جدی و عادلانه وارد قضیه نشده و اقدام مناسبی که منطبق با عدالت و گرفتن حق مظلوم باشد، انجام نداده بود.

3- هنوز بیش از 2000 کیلومترمربع از خاک ایران (مانند نفت‌شهر، قصرشیرین، قسمتی از نوار مرزی شمال‌غرب، قسمتی از شلمچه و…) همچنان در تصرف ارتش عراق قرار داشت.

4- صدام روی مواضع اولیه خود در حمله به ایران همچنان ایستاده بود و از قبول مجدد قرارداد 1975 که آن را پاره کرده بود و قبول نداشت هیچ صحبتی نمی‌کرد. در حالی‌ که ما حاکمیت مفاد این قرارداد را خواستار بودیم.

5- اصولاً لفظ صلح هیچ‌گاه بیان نمی‌شد و صدام فقط قبول آتش‌بس و شروع مذاکرات را مطرح می‌کرد و مصوبات شورای امنیت سازمان ملل هم همین را می‌گفت.

6- نگرانی بسیار شدید دیگری هم در ذهن مسئولین تصمیم گیرنده ادامه جنگ و یا مذاکره با صدام وجود داشت، که اگر فرض کنیم بعد از فتح خرمشهر آتش‌بس را بپذیریم و وارد مذاکره شویم (که باید اشاره کرد اصولاً افکار عمومی این راهکار را نمی‌پذیرفت) و صدام همچنان در موضع قدرت قرار داشت، آیا به نتیجه مطلوب می‌رسیدیم و آیا می‌توانستیم اطمینان کنیم که مهاجران به شهرهای خود برگردند و بازسازی شهرهای مرزی را شروع کنیم؟ آیا شمشیر زورگویی و تجاوز را همیشه بالای سر خود احساس نمی‌کردیم؟ واقعاً با توجه به حمایت‌های سیاسی، نظامی و تسلیحاتی که از صدام می‌شد و در سؤالات قبلی نیز به آن اشاره شده است، با توجه به اینکه ابزار جنگی صدام در بخش نیروی زمینی و نیروی هوایی بیش از شروع جنگ شده بود، آیا بدون دادن امتیازی به صدام و با مذاکره می‌توانستیم به خواسته‌های خود برسیم؟

7- آیا ایران نباید با فرصت مذاکره­ای که به صدام می­داد، نگران بازسازی ارتش عراق و تهاجمی دیگر و حمله مجدد احتمالی علیه ایران می‌بود و نباید به وعده‌ها و گفته‌های صدام در برقراری آتش‌بس و متارکه جنگ شک می‌کرد؟ کما اینکه دیدیم حتی پس از پذیرش قطعنامه از سوی ایران در تاریخ 31/4/67 باز ارتش صدام به مناطق گسترده‌ای از مرزهای کشورمان حمله کرد و چیزی نمانده بود مجدداً خرمشهر را تصرف کند.

8- و در ادامه این بحث، اگر در زمان پذیرش قطعنامه از سوی ایران سناریو حمله صدام به کویت هم پیش نمی‌آمد و تا امروز همچنان در قدرت باقی بود و به ما و دیگران چنگ و دندان نشان می‌داد، آیا این وضعیت به نفع ما می‌شد؟

9- مطالب گفته شده و ده‌ها سؤال دیگر در آن مقطع مسائلی بود که ذهن مسئولین جنگ را به خود مشغول کرده بود و در نهایت، به این تصمیم رسیدند که به منظور احقاق حقوق حقه ایران همچنان پایداری و استقامت کنند. تصمیمات اتخاذشده در واقع یک راهبرد سیاسی نظامی جمهوری اسلامی ایران بود برای رسیدن به حقوق خود.


بایگانی پرسش و پاسخ هفته
 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده