اینجا کسی نیست؟!(13)

رمانی بر اساس زندگی شهید امیر سرلشکر خلبان خالد حیدری ادامه فصل چهارم...

آن سوی پُل(12)

بر اساس زندگی شهید سرلشگر غلامرضا مخبری علی عطوفی، راننده نفربر فرماندهی( شب عملیات طریق القدس)...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (60)

درویش دروغین، اقدام به نوشتن اعلامیهای با امضای مجهول کرد و آن را به دیوار توالت و حمام چسباند. اعلامیه...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (59)

سربازان عراقی که بعد از سالها خدمت ترخیص شده بودند دوباره به خدمت بازمیگشتند. زمزمه فرار دوباره قوت گرفت. هرچند...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (58)

نزدیک ظهر، اعلامیهای مبنی بر اینکه انقلابیهای کویت، از عراق کمک خواستهاند، پخش شد و در اعلامیهای، خبر از اجابت...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (57)

آب روی آببند نمیشود و امواج سرکش و پرخروش، تاب و تحمل چیزی را ندارند. دل دریا را به هم...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (56)

در طول مدتی که اوج ارسال کمکهای جهانی به ایران بود، مقامات عراقی، در سطح سازمان هلالاحمر خودشان به ایران...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (55)

به محل اصابت ضربات باطوم اشاره کردم و ادامه دادم: «فردا هم نوبت شماست. کمی از حالت بیتفاوتی بیرون بیایید....

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (54)

پس از کمکهای اولیه، آن دو نفر به بیمارستان تکریت اعزام شدند. خبر سریع پخش شد. کسی غذا نخورد. صدای...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (53)

بعد از چهل روز، حسینی را به اردوگاه آوردند و تنها چندساعتی در آسایشگاه نزد ما بود و سپس او...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (52)

توجه مردم، حکومت پلیسی فوقالعاده، نیروی نظامی عظیم و خارج از توان مردمی و جغرافیایی عراق، برای صدام این شبهه...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (51)

شرق و غرب و کشورهای کوچک و بزرگ، برای بهزانو درآوردن کشوری که روی پای خود ایستاده بود، از زمین...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (50)

صبح زود برای نماز برخاستم. بعد از نماز، قدری اطراف دستشویی را تمیز کردم و منتظر ماندم تا در را...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (49)

دقیقاً معلوم نیست که عراقیها بر مبنای چه احساسی، یک روحانینمای درباری را به اردوگاه آوردند. شاید مراجعه بچهها به...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (48)

یکی از شاگردانم، در آسایشگاه ۷ بود و بعدازظهر جمعه باهم عربی میخواندیم. این در حالی بود که تقریباهمه اسرا...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (47)

در یکپارچه و با اخلاص، بدون انتظاری، به همه خدمت میکرد. از او بسیار شرمنده بودم، هنوز روزنامه روز دوشنبه...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (46)

فراموش نمیکنم که در زندان الرشید، افتخاری، حدود ده روز، نه غذا میخورد، نه حرکت میکرد و نه حرف میزد،...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (45)

سخنرانی آقای خامنهای برای خانواده شهدا و اسرا، با صدایی کاملاً واضح و بلندتر از حد معمول و با تصویری...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (44)

برای مقابله با این وضعیت، چند جلسهای با دوستان برقرار کردیم. تأثیر رفتارهای سالم، صحبت با دیگران و پیش کشیدن...

جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (43)

بعد از جمعآوری تابلوها، با خواهش و درخواست از اسرا به جمعآوری صد پلاستیک، از پلاستیکهای بستهبندی لباس کردم. پوششی...