دفاع از خرمشهر (17)

نکته‌ای از نویسنده کتاب:
در تأیید خاطرات آقای عبدالحسین مرشدی، نکاتی را از منابع دیگر استفاده¬کرده¬ام که بدین شرح است:
در کتاب نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد، جلد دوم، چاپ ارتش جمهوری اسلامی ایران چنین آمده است:
برای مقابله با نیروهای دشمن، بالگردهای رزمی جمهوری اسلامی وارد صحنه شدند و به تانک¬ها و نفربرهای عراقی یورش بردند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند. از این طرف، توپخانه ایران نیز نیروهای دشمن را زیر آتش سنگین خود قرار داد؛ در عوض، دشمن برای ایجاد وحشت و اضطراب در میان نیروهای مدافع، اهواز را به شدت گلوله¬باران کرد. لشکر92 در پاسخ به درخواست تیپ¬های خود مبنی بر اعزام نیروهای کمکی اعلام کرد در این شرایط بحرانی کشور، نیاز به فداکاری و جان¬بازی بیشتری است و از نیروهای مردمی موجود در منطقه حداکثر استفاده شود. روز هشتم مهرماه، نیروهای دشمن در منطقه حمیدیه و کرانه جنوبی رودخانه کرخه‌کور حراکتی را آغاز کردند. فعالیت دشمن در منطقه نشانگر این بود که قصد دارد در حوالی حمیدیه، واقع در 27 کیلومتری غرب اهواز، جاده سوسنگرد ـ اهواز را قطع کند و شهر حمیدیه و پادگان دشت آزادگان را تصرف نماید.
در همان روز، بالگردهای هوانیروز در منطقه متوجه شدند که نیروهای دشمن بین حمیدیه و سوسنگرد به شمال رودخانه کرخه‌کور نفوذ کرده و به سمت حمیدیه و سوسنگرد در حال پیشروی هستند؛ به همین خاطر، با حداکثر توان خود به تانک¬های دشمن حمله کردند. افراد سپاه پاسداران و ژاندارمری نیز به صورت گروه-های ضدتانک به نیروهای دشمن یورش بردند و تعداد زیادی از تانک¬های آنان را منهدم نمودند، به طوری که دشمن مجبور به عقب¬نشینی به جنوب رودخانه کرخه‌کور شد و روز هشتم مهرماه در حالی به پایان رسید که تهدیدی جدی از سوی نیروهای مجاوز عراق در محور اهواز ـ حمیدیه ـ سوسنگرد خنثی شد.
پس از یورش¬های متعدد متجاوزین عراقی به محور حمیدیه سوسنگرد و ناموفق بودن آنها برای کنترل این محور، نیروهایی از دشمن همچنان در جنوب حمیدیه باقی مانده بودند. روز نهم مهرماه، حدود 30 نفر از سپاه پاسداران به دشمن حمله کردند و 22 دستگاه تانک و نفربر آنها را منهدم نمودند. در این نبرد، چهار نفر از نیروهای سپاه شهید شدند که برادر پاسدار مراد اسکندری، فرمانده سپاه حمیدیه، جزء شهدای آن روز بود. آن روز، بالگرد سرهنگ خلبان منصور وطن‌پور مورد اصابت گلوله¬های دشمن قرار گرفت و این سردار دلاور اسلام در جبهه جنوب و حوالی پادگان حمیدیه به خیل شهدا پیوست. این خلبان شجاع هوانیروز در همان یک هفته اول جنگ، ده¬ها دستگاه از ادوات زرهی و توپخانه دشمن را با موشک¬های بالگرد خود منهدم کرد و از بین برد.
***
اطلاعیه ارتش عراق
همان روزها، ارتش عراق در اطلاعیه شماره 55 خود، تلفات نیروهایش را در محور حمیدیه 165 نفر کشته، 24 زخمی و 3 مفقود اعلام کرد و اضافه نمود 7 دستگاه تانک، 4 دستگاه نفربر و 12 دستگاه خودرو خود را در این منطقه از دست داده است. بنابراین، دشمن نیز فعالیت و کارایی رزمندگان شجاع و جان بر کف ایران اسلامی را ابراز و اعتراف کرد.
شهید ستوان¬یکم سعید زروانی ، فرمانده دسته خمپاره، در خاطرات خود در کتاب «نیلوفرانه» چنین آورده:
روز هفتم مهرماه تلاش دشمن جهت رسیدن به پادگان حمیدیه ناکام ماند و نیروهای تیپ3 زرهی با توجه به اینکه تلفات سنگینی داده بود، در مقابل دشمن مقاومت جانانه¬ای کرد و جلو پیشروی دشمن را گرفت و یک خط پدافندی قوی در 300 متری غرب سد کرخه احداث نمود؛ در صورتی که تیپ3 زرهی لشکر92 در آن روز فقط 3 الی 5 دستگاه تانک داشت و بقیه آنها در روزهای قبل از بین رفته بود.
***
روزهای اول جنگ، سرهنگ سید علی صفوی (شهید سرلشکر صفوی) و بعد سرهنگ عبدالله الماسی، فرمانده تیپ3 لشکر92 بودند، فرمانده گردان145، سرهنگ خوشنامی و بعد سرهنگ حسیبی و فرماندهان گردان‌های دیگر، سرهنگ منتصر و سرهنگ سبزلون، سرگرد گوهری‌مقدم بودند. همچنین فرماندهان گروهان و دسته سروان متینی، سروان نوری‌زاده، ستوان دربندی، ستوان زروانی بودند که به همراه تعداد دیگری از افسران این تیپ سهم بسزایی در دفاع از حمیدیه و پادگان دشت آزادگان داشتند. با وجودیکه آن روزها تعداد تانک¬های موجود ما به اندازه انگشتان دست هم نمی¬رسید، در مخازن نیز تانکی وجود نداشت که به تیپ3 بدهند. در عوض، فرمانده تیپ3 تعدادی از تانک¬های تعمیری و بازسازی¬شده را از پادگان به جبهه آورد و از تهران هم تعدادی درجه¬دار و سرباز جدید به کمک ما آمدند. با وجودیکه در آن زمان ارتفاعات الله‌اکبر مُشرف به پادگانِ در دست دشمن بود، ولی آنان هرگز موفق نشدند پادگان حمیدیه را تصرف کنند و از رسیدن به آنجا ناکام ماندند.
در تاریخ 9/7/59، گردان سازمان¬دهی نیم¬بندی را به وجود آورد و ما به سمت ارتفاعات الله‌اکبر حرکت کردیم تا در مقابل دشمن خط پدافندی قوی تشکیل دهیم. در مسیری که حرکت می¬کردیم، دیده¬بان¬های دشمن ستون خودرویی ما را دیدند و به دنبال آن، یگان¬های ما زیر شدیدترین آتش آتشباری آنان قرار گرفت. خوشبختانه، با وجود آتش شدید دشمن، تلفات و ضایعاتی نداشتیم. ساعت 9 صبح به منطقه مورد نظر رسیدیم و خط پدافندی خوبی تشکیل دادیم و سلاح¬ها را مستقر کردیم. سربازان مشغول سنگرکنی شدند. ظاهراً دشمن هم در آن زمان، مشغول بازسازی و تجدید سازمان بود، زیرا از طرف آنها جابجایی مشاهده نمی¬شد.
ادامه خاطرات عبدالحسین مرشدی
من بعد از مراجعت از جبهه حمیدیه به شدت مضطرب و نگران وضعیت خوزستان شدم و بر خود لازم و واجب دیدم که به هر طریق ممکن خود را به رزمندگان ملحق نمایم تا بتوانم گوشه¬ای از جبهه حق علیه باطل را پر نمایم. خرمشهر هنوز سقوط نکرده بود و مدافعان آن در حال جنگ و جهاد با دشمن بودند. ما چند نفر بچه¬های مسجدسلیمان تصمیم گرفتیم به خرمشهر برویم. خرمشهر! شهر مقاومت و خون؛ خرمشهری که با کمترین سلاح و نفرات در مقابل دو لشکر زرهی و مکانیزه دشمن همچنان پایداری می¬نمود.
آن موقع اخبار رادیو اهواز و رادیو سراسری مدام از ادامه تجاوزات دشمن می¬گفتند و هر روز خطر سقوط شهرهایی که نزدیک مرز بودند بیشتر احساس می¬شد و از طرفی، وسعت مناطقی که دشمن تصرف می¬کرد نیز روز به روز توسعه می¬یافت. منِ جوانِ خوزستانی و ایرانی مانند بسیاری از مردم دلم مثل سیر و سرکه می¬جوشید و نمی¬توانستم تجاوزات دشمن را تحمل کنم و دربدری و آوارگی هم¬وطنانم را شاهد باشم. به همین منظور، تصمیم گرفتم همراه با رمضان محمد و عالی¬پور، از جوانان مسجدسلیمانی به طرف خرمشهر حرکت کنیم. قبل از حرکت، بسیار تلاش کردیم تا خانواده¬هایمان را متقاعد و راضی کنیم تا به صفوف رزمندگان بپیوندیم. سرانجام، تلاشمان نتیجه داد و اجازه آنان را کسب کردیم و به سوی سرنوشت حرکت کردیم.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده