دفاع از خرمشهر (1)

دوران دانشجویی
در تابستان 1356 به استخدام ارتش درآمدم و دوره سه¬ساله افسری را در شهر تهران شروع نمودم. چند ماهی که از دوره آموزشی ما گذشت، از ستاد دانشکده اعلام گردید که از بین دانشجویان سال یکم، تعداد 50 نفر به کشور امریکا و 30 نفر به آلمان جهت طی دوره مهندسی فنی با شرایط مصوبه اعزام خواهند شد. دارا بودن دیپلم ریاضی با معدل 15 به بالا و قبولی در آزمون ورودی از شرایط اعزام دانشجو به خارج بود. با توجه به اینکه من دیپلم ریاضی خود را با معدل 17 در شهر قوچان گرفته بودم، بلافاصله داوطلب شدم تا در این آزمون شرکت نمایم. خوشبختانه جزء پنج نفر اول بودم که برای کشور آلمان قبول شدم، اما قبل از رفتن به خارج باید یک سال تمام دوره زبان آلمانی را طی می¬کردیم و پس از آشنایی با زبان، ما را اعزام می¬کردند.
سه ماه از دوره آموزش نظامی ما در دانشکده گذشت و ما سردوشی گرفتیم. پس از مراسم، محل اسکان و آسایشگاه ما در داخل دانشکده تعویض شد و بعد از آن ما را دانشجویان رسته¬ای یا بورسیه می¬نامیدند. چند روزی گذشت که ما را برای کلاس زبان به انستیتوی ایران و آلمان، واقع در خیابان وزرا فرستادند. ما روزها را در کلاس درس زبان بودیم و شب¬¬ها برای استراحت، به دانشکده افسری برمی¬گشتیم. در واقع، محل اسکان و تغذیه ما همان دانشکده افسری بود. روزهای پنج¬شنبه با لباس نظامی همانند سایر دانشجویان در مراسم صبحگاه و رژه و آموزش¬ها شرکت می¬کردیم.
آن روزها انقلاب اسلامی در ایران در حال شکوفایی بود و دانشجویان در دانشگاه¬ها شلوغ می‌کردند و گاهی اوضاع بسیار بحرانی می¬شد و قابل کنترل نبود. این وضع همچنان ادامه داشت، تا اینکه سرانجام در دی¬ماه1357 دوره زبان ما تماما شد و دیپلم زبان آلمانی گرفتیم. کم¬کم مقدمات سفرمان در حال انجام بود، چند روزی به اعزام ما نمانده بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و در پی آن اوضاع ارتش بهم ریخت. در نتیجه، عزیمت ما به خارج از کشور منتفی گردید. در شرایط بوجودآمده، به ما ابلاغ کردند هرکس تمایل دارد جهت ادامه تحصیل به آلمان برود، باید با هزینه شخصی خودش برود و در این رابطه، ارتش هیچ تعهد و تضمینی ندارد. همچنین به ما ابلاغ شد به خاطر دو سال خدمتی که انجام داده¬ایم، کارت پایان خدمت هم به ما تعلق می¬گیرد. اگر کسی تمایل ندارد به آلمان برود، می¬تواند در همان دانشکده افسری بماند و در رسته¬های رزمی ادامه تحصیل بدهد و مانند سایر دانشجویان غیربورسیه، پس از اتمام دوره سه¬ساله به درجه افسری نایل شود. از آنجایی که بنده علاقه زیادی داشتم که در ارتش خدمت کنم، راه¬حل دوم، یعنی ابقا در دانشکده افسری را انتخاب کردم و تعهد دادم که دوره رسته رزمی را ادامه دهم. با توجه به اینکه نمرات من در دروس نظامی و علمی خیلی عالی بود و معدل بالایی داشتم، به من درجه گروهبان¬یکمی افتخاری دادند و من سرگروهبان دانشجویان سال دوم شدم.
دوره سه¬ساله دانشکده افسری ما خیلی زود به اتمام رسید و زمان فارغ¬التحصیلی نزدیک شد. قرار بود دوره ما در تاریخ دوم مهرماه 1359 به اتمام برسد و فارغ¬التحصیل شویم و درجه ستوان دومی را بر شانه¬های ما نصب کنند. دانشجویان فارغ¬التحصیل می¬بایست پس از پایان دوره سه¬ساله به یک دوره شش ماهه تخصصی رسته¬ای اعزام شوند، مثلاً رسته پیاده به شیراز، رسته توپخانه به اصفهان و سایر رسته¬ها نیز به شهرهای دیگر اعزام شوند. قبل از جشن فارغ‌التحصیلی هر روز مشق با شمشیر جزء برنامه¬های آموزشی ما بود و با خوشحالی تمرین می‌کردیم. در حقیقت، مشق با شمشیر سرلوحه کارمان بود تا در روز موعود در مقابل یکی از مسئولین رده بالای مملکت جشن فارغ¬¬التحصیلی¬مان برگزار شود.
شروع جنگ عراق علیه ایران
هنوز چند روزی به مراسم اصلی مانده بود که جنگ عراق علیه ایران آغاز شد. در تاریخ 31 شهریور1359 فرودگاه-های چند شهر بزرگ، ازجمله تهران، بمباران شد و اوضاع مملکت بهم ریخت. به محض شروع جنگ، فرمانده دانشکده، سرهنگ نامجو (شهید سرلشکر نامجو) دستور دادند بلافاصله شمشیرهای تشریفات را به اسلحه¬خانه¬ها تحویل داده و به جای آن تفنگ ژ3 همراه با تجهیزات انفرادی و مهمات تحویل بگیریم و برای اعزام به جبهه آماده شویم.
عزیمت به خوزستان
روز سوم مهرماه، ما دانشجویان سال سوم و سال دوم در قالب سه گردان رزمی با 10 فروند هواپیمای سی130 نیروی هوایی از فرودگاه مهرآباد تهران به سمت اهواز حرکت کردیم. هنوز در فروگاه اهواز به زمین ننشسته بودیم که وضعیت هوایی قرمز اعلام گردید و هواپیمای ما بیش از نیم ساعت در هوا سرگردان بود تا اینکه سرانجام به زمین نشست. به محض اینکه از هواپیما پیاده شدیم، دستور پراکندگی دادند و متفرق شدیم. در آن وضعیت ضدهوایی¬ها با شدت و قدرت تیراندازی می¬کردند، اما در همان گیرودار، چند نقطه از شهر اهواز بمباران شد، تا اینکه یک ساعت بعد وضعیت سفید اعلام گردید و ما گردهم آمدیم. ابتدا سرگرد شریف¬النسب و سرگرد پازوکی ما را با منطقه عملیات توجیه کردند، سپس فرمانده گروهان ستوان یکم مصطفی خیرخواه شرح وظایف ما را اعلام کردند. سپس با چند دستگاه اتوبوس به سمت پادگان لشکر92 زرهی حرکت کردیم.
وقتی وارد پادگان لشکر92 شدیم، دستور دادند در نقاط مختلف سنگرهای انفرادی بکنیم تا اگر هواپیمای دشمن بخواهد پادگان را بمباران کند، هرکس برای خود یک سنگر و جان¬پناه مناسب داشته باشد. روز بعد از ورود ما، دکتر مصطفی چمران به همراه تعدادی دیگر به پادگان آمدند و برای ما سخنرانی کردند. ایشان ابتدا موقعیت دشمن در جبه-های مختلف را برایمان تشریح کردند و سپس پیشنهاد دادند «در نظر داریم در پشت جبهه دشمن هلی¬برن کرده و آنها را به درک واصل کنیم. هرکس داوطلب است، ثبت¬نام کند.» در همان لحظه اول بسیاری از دانشجویان دست¬ها را بالا برده و داوطلب شدند که همراه او به مأموریت ویژه هلی¬برن بروند، اما فرماندهانمان با در نظر گرفتن تمام جوانب در این رابطه، مصلحت ندیدند که چنین اقدامی صورت بگیرد، زیرا فرماندهان ما را برای مأموریتی آماده می¬کردند که از قبل تعیین شده بود. عصر همان روز با دستور فرمانده دانشکده، (شهید) نامجو، دانشجویان به گروه¬های مختلف تقسیم شدند و همه به جبهه¬های مختلف خوزستان اعزام شدیم.

انتهای مطلب

منبع: دفاع از خرمشهر، کریمی، قاسم، تهران، ایران سبز، 1395

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده