ارتش در فاو(عملیات والفجر8) (51)

فصل سوم دستاوردهای آموزشی

…حکمت شهابی رئیس ارتش روسیه  بر عکس طلاس که خیلی شوخ طبع بود، آدمی جدّی با دیسیپلین نظامی بود. گفت: «من باید از رئیس حافظ اسد اجازه بگیرم که این مهمات را به شما قرض بدهیم. الان هم که شب است و نمی شود.» به شهابی گفتم که زمان حرکت ما حیاتی است و از او خواهش کردم که معطل نکند و شبانه پیش حافظ اسد برود و اجازه بگیرد. گفتم: «من الان هواپیما را می‌فرستم و دو ساعت دیگر به شما زنگ می زنم.» بعد هم معطل نکردم از همانجا زنگ زدم به آقای [محمد] سعیدی‌کیا وزیر راه گفتم:«همه هواپیماهای باری‌تان را آماده بکنید. از هواپیماهای باری ارتش هم خواهش می‌کنم با شما هماهنگ بشوند اجازه اش را هم می گیرم که هر دو ساعت یک هواپیما به دمشق برود و در برگشت در اهواز یا امیدیه بنشیند.» سعیدی کیا گفت: چشم و خودش شبانه با هواپیمای فالکون به جبهه آمد. ساعت نه شب به آقای ولایتی، وزیر امور خارجه، زنگ زدم و گفتم: «آقای ولایتی الان ماشین بفرستید به سفارت شوروی و سفیر را به وزارت امور خارجه بیاورید. بغل میزتان بنشانید. و اجازه دَه پرواز را از روی خاک شوروی برای دمشق بگیرید.»

نمی شد از ترکیه رفت. چون ممکن بود در مثلث مرزی ما را بزنند. به مرحوم شهید ستاری زنگ زدم که هواپیمای باری‌تان را در اختیار ما بگذارید. صبح روز بعد با همان فالکون که سعیدی کیا با آن آمده بود به دمشق رفتم آنجا کارها را سازمان دادم، اولین هواپیما را بارگیری کردم و برگشتم در کمتر از سی و شش ساعت، ده پرواز به دمشق انجام دادیم و پای قبضه‌های توپ‌هایمان مهمات گذاشتیم تا اینکه کشتی رسید و مشکل حل شد.”[1]

 

رئیس رکن چهارم گردان 399 توپخانه (سرهنگ مرتضی سیستانی) در این رابطه چنین اظهار نظر می‌کند:

“… چون گردان در کنترل عملیاتی سپاه پاسداران عمل می کرد، سعی بر این بود مشکلات را نادیده بگیریم و به درخواست آتش بدون وقفه جواب دهیم مهمات با درخواست گردان و امریه قرارگاه جنوب از ماهشهر و حتی نقطه آماد باباعباس خرم آباد آورده می‌شد ما به هر کجا می‌توانستیم مراجعه می‌کردیم و مهمات تهیه می کردیم با این هدف که معطل مهمات نشویم، یک روز 400 جعبه مهمات از آمادگاه باباعباس گرفتیم، در هنگام برگشت با تخریب تمام پلها روی بهمنشیر مواجه شدم، پلهای ایستگاه 7 و 12 و 37 تخریب شده بودند و تنها یک پل که آن هم داخل آب بود، برای رفت و آمد آماده بود، من و سربازی به نام سبزه پور مجبور شدیم، این 400 جعبه را با یک دستگاه تویوتا (هر بار 10 جعبه) به مواضع برسانیم در شرایطی که منطقه زیر آتش توپخـانه و حملـه هـوایی قـرار داشت 40 بار از پل گذشتیم و مهمات را به آتشبارها تحویل دادیم.”[2]

با توجه به جدول شماره 6 که وزن و تعداد خودروهای مورد نیاز را نشان  می‌دهد تدارک این حجم از مهمات که سه چهارم آن در یک ماهه اول عملیات انجام گرفت کاریست که پرسنل تدارکاتی گردان‌های توپخانه با استفاده از امکانات ضعیف سازمانی و بیشتر از طریق رابطه با مراکزی که امکانات مردمی را در اختیار داشتند به انجام رساندنددرحالی که با اشکال تردد مواجه بودند. لازم به ذکر است در این عملیات به دلیل رعایت اصول حفاظتی، برای پرسنل مجاز به رفت و آمد، کارتهای ویژه‌ای صادر شده بود که هر از چندگاه عوض می‌شد، متأسفانه صدور این کارتها فقط برای پرسنل آتشبارهای تیر انجام گرفت و فرماندهان گردان و پرسنل ستادی گردان از داشتن چنین کارتهایی محروم بودند، در نتیجه برای عناصر تدارکاتی و ستادی موانع عمده­ای در تردد و انجام وظیفه ایجاد شده بود.

سایر پشتیبانی‌ها

می‌دانیم آتشبار ارکان گردان‌های توپخانه به طور سازمانی مسئولیت انواع پشتیبانی آمادی آتشبارهای تیر را به عهده دارد اما برابر آنچه گفته شد ستاد و آتشبار ارکان گردان‌های توپخانه به طور عملی به کار گرفته نشدند و آتشبارهای تیر به طور مستقل مورد بهره برداری تاکتیکی قرار گرفتند و چون آتشبارهای تیر امکان تدارک خود را برای مدت طولانی ندارند، در نتیجه چاره ای جز استفاده از امکانات جهادی و مردمی نداشتند. یگان پشتیبانی شونده (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) چون خود چنین شرایطی را رقم زده بود در ایجاد هماهنگی برای استفاده به موقع و مناسب از این امکانات، مسئولیت خود را به خوبی تشخیص و به اجرا گذاشت تا جائی که در یک ماه اول عملیات هیچگونه نارسائی و کمبودی گزارش نگردید. و در بیشتر موارد آتشبارهای تیر فارغ از هر گونه دغدغه تدارکاتی فقط به کار عملیاتی می پرداختند، برابر اظهار نظر بسیاری از شرکت کنندکان در عملیات والفجر8 پس از این که یگان‌های توپخانه در کنترل عملیاتی قرار می گرفتند. با استفاده از وسایل ترابری مناسب و کافی به جزیره آبادان نقل مکان می کردند و پس از پیاده شدن، برای تهیه مواضع انتظار با هماهنگی رابطین توپخانه سپاه پاسداران از طریق جهاد سازندگی وسائل مهندسی سنگین دریافت می کردند و در پاره ای موارد مواضعی قبلاً برای آنها آماده شده بود. سپس به طور پیش بینی شده، نسبت به تدارک آب، سوخت و جیره غذائی اقدام می‌گردید. خدمات بهداشتی و درمانی با استفاده از بیمارستانهایی که برای کمک به رزمندگان مجهز شده بودند انجام می گرفت در این میان استفاده از کمک‌های مردمی و نقش ایستگاههای نمادین صلواتی در تدارک رزمندگان مثبت ارزیابی شده است، گفتنی است که ایستگاههای صلواتی صرفنظر از نقش تدارکاتی محدود خود، بیشتر از نظر فرهنگی و حفظ روحیه و ایجاد تفاهم ملی موثر واقع می شدند. البته بیشتر فرماندهان و افسران ستاد گردان‌ها هیچ گاه به طور کامل از ایفای نقش هدایت ستادی خود سرباز نزدند و موانع موجود را با احساس مسئولیت پشت سر می گذاشتند و با بازدیدهای گاه به گاه در فراهم کردن زمینه تدارکات لازم به خصوص آن دسته از تدارکاتی که سپاه پاسداران قادر به انجام آن نبود، اقدام می کردند که می‌توان به تدارک مهمات و پشتیبانیهای تعمیراتی اشاره کرد.

بازگو کردن گفته‌های چند نفر از پرسش شوندگان ما را در بیان اهمیت کاری که انجام گرفته است یاری می‌کند.

سرهنگ حسین گودرزی (فرمانده آتشبار وقت) می‌گوید:

“در تاریخ 19/11/64 راهنماهای توپخانه همراه با فرمانده لشکر (لشکر امام حسین ع) آمدند و با هم برای شناسایی موضع آتشبار به منطقه مینو می‌رفتیم، موضع را تعیین و بلافاصله لودر و سوله (آماده) برای تهیه سنگر نفرات و مواضع توپها به من دادند.”[3]

منصور لروند معاون آتشبار وقت گردان 364 توپخانه می‌گوید:

“در فاو امکانات بسیاری فراهم شده بود که به هیچ وجه با امکاناتی که ارتش تهیه می دید قابل مقایسه نبود و در مورد مسائل رفاهی خوشبختانه همه چیز بود و ایستگاههای صلواتی فراوانی بودند که نوشابه، غذا، شیرینی و حتی حمام و… را فقط با فرستادن صلوات به رزمندگان خدمات می‌دادند.

به طور کلی در شهر فاو مانند یکی از شهرهای ایران امکانات فراهم شده بود و به نوبت شهرداران تهران با کارگران شهرداری می آمدند و خدمات شهری فراهم می نمودند به عنوان مثال بیمارستانی ساخته بودند که در کمتر شهری در ایران وجود داشت بیمارستان با کلیه امکانات پزشکی و پزشکان متخصص و فوق تخصص که کلیه خدمات پزشکی را به عموم ارائه می دادند.

نمونه دیگر این که یک حمام بسیار شیک ساخته شده بود که پیرمردی با خوشروئی به مراجعه کنندگان خیر مقدم می‌گفت و با دادن یک بسته شامل (حوله، صابون، شامپو، شانه، خمیردندان و…) از شما می خواست یک صلوات بفرستی و سپس یک دوش در اختیار شما می گذاشت.

از نظر جیره روزانه، وضعیت بسیار رضایت بخش بود، به طوری که یگان‌های مستقر در منطقه با هم رقابت می‌کردند که از غذای آنان که بسیار هم مطلوب بود، استفاده کنیم.

به طور متوسط هفته ای دو یا سه بار چلوکباب یا چلو مرغ داده می‌شد و آب به صورت بسته بندی (آب مصرفی) برای خوردن داده می‌شد.”[4]

ایشان در پایان در جواب سئوالی درباره تدارک مهمات می گوید:

“مهمات را خود با استفاده از خودروهای بنز 10 تن سازمانی از نقطه آماد مهمات ارتش می‌گرفتیم و استفاده می‌کردیم.”[5]

سرتیپ2 حسین رادمهر که با درجه سرگردی فرمانده گردان 327 توپخانه را به عهده داشت، در جواب این سئوال که گردان چه کمکی به آتشبارهای تیر می‌کرد؟ گفت:

“ما از لحاظ لجستیکی کاملاً آتشبارها را پوشش می دادیم، ما در کنترل عملیاتی سپاه پاسدارن بودیم. ما به آنها جیره خشک می دادیم و غذای طبخ شده تحویل می گرفتیم.”[6]

[1]. رفیق دوست، محسن، برای تاریخ میگویم، انتشارات سوره مهر،-تهران، 1393، صص337تا339

[2]. نوار مصاحبه شماره 6.

[3]. نوار مصاحبه شماره7.

[4]. نوار مصاحبه شماره 1و11.

[5]. همان.

[6]. نوار مصاحبه شماره10.

انتهای مطلب

منبع: عملیات والفجر8(ویراست دوم)، اسدی، هیبت الله، 1400، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده