توپخانه دوربرد-76
حوادث روز دوشنبه شانزدهم آذرماه در آن زمان، مأموریت تیپ3 زرهی در منطقه پدافند از تنگ چزابه بود. شرح مانور تیپ3 بدین شرح اعلام شده بود:

تیپ3 زرهی با دو گروه رزمی در دهانه چزابه، گروه رزمی 293 تانک در چپ و گروه رزمی 145 پیاده در راست و گردان221 سوار زرهی و256 تانک در ساحل جنوبی سابله پدافند می‌نمایند. تقدم آتش به منطقه چزابه و گردان261 تانک و گردان منهای 100پیاده در احتیاط تیپ3 زرهی قرارگرفته بودند.

یگان ما چون در منطقه تیپ3 زرهی قرار گرفته بود، تمامی تلاشمان در راستای حفظ تنگ چزابه و اجرای آتش‌های مؤثر در این منطقه بود. از ساعت 2200 پانزدهم آذر، به همراه نفرات آتشبار یکم با رعایت اصول ایمنی و با دقت و هوشیاری بسیار مواضع انتخاب شده روزهای قبل را با نظم خاصی اشغال کردیم. بعد از اشغال موضع، خیلی سریع توپ‌ها را روانه کرده و نسبت به آرایش موضع تا قبل از شروع روشنایی و تهدید هواپیماهای دشمن اقدام کردیم. موضع جدید در شرق بستان و در زمینی باز و مسطح بود که به دلیل حملات هوایی شدید دشمن فاصله توپ‌ها را زیاد گرفتیم تا از آسیب پذیری جلوگیری شود. در مورد سنگر نفرات هم پراکندگی را رعایت کرده بودیم اما به دلیل کمبود تجهیزات مهندسی و سست بودن زمین مشکل داشتیم، ولی چاره‌ای نبود و می‌بایست هرچه سریع‌تر در مواضع جدید عملیاتی مستقر می‌شدیم. با تلاش نفرات آتشبار تا قبل از روشنایی صبح، آتشبار آماده و عملیاتی گردید که مراتب آمادگی آتشبار را به فرمانده گردان اعلام کردم.

در آن زمان، وقتی به چهره درجه‌داران و سربازان یگانم نگاه می‌کردم، آثار سوختگی و خستگی را در چهره مردانه‌شان مشاهده می‌کردم و ناراحت می‌شدم و سعی می‌کردم با استفاده از کلمات زیبایی به آنان روحیه بدهم تا مقداری از خستگی آنان برطرف شود و آرامش یابند. نفرات آتشبار، روزها و شب‌های زیادی بود که در تلاش بودند. در منطقه به غیر از دود و آتش و انفجار بمب و گلوله‌های توپخانه، تانک و… مرگ و صحنه‌های دل‌خراش چیز دیگری نمی‌دیدیم. صورت‌های سوخته نفرات گواهی می‌داد که آنان چه زحماتی را متحمل شده‌اند و هنوز هم‌معلوم نبود تلاش‌ها تا چه موقع و چه زمانی ادامه خواهد داشت. خیلی‌ها به دیدارمان می‌آمدند، مسئولان حکومتی، علما، روحانیون و… روحیه می‌گرفتیم، ولی از خانواده‌هایمان هیچ خبری نداشتیم، فرصتی نداشتیم حتی تلفن بزنیم، همان‌طور که قبلاً نیز اشاره کرده‌ام، امکانات تلفن در منطقه وجود نداشت، امکان رفتن به شهر با توجه به مسئولیت سنگینی که داشتیم، برایمان میسر نبود. با شهر اهواز هم فاصله زیادی داشتیم و خودرو‌هایی که در اختیار داشتیم، مناسب نبودند و تردد با آن خودرو‌ها مشکل آفرین بود. در دشتی باز قرارگرفته بودیم که از همه طرف محصور شده بودیم. به غیر از رمل‌ها و بیابان‌های لم‌یزرع و سوزان و  صحنه‌های دل‌خراش چیز دیگری را مشاهده نمی‌کردیم. روزی یکی از درجه‌داران آتشبار به من گفت:

"جناب سروان شما هیچ وقت نمی‌توانی ما را درک کنی چون مجرد هستی! من بیش از دو ماه است که از همسر و فرزندانم هیچ اطلاعی ندارم و در حال حاضر نمی‌دانم در چه شرایطی هستند. چه از نظر روحی و چه از نظر معیشتی، فکر وضعیت آنان مرا رنج می‌دهد."

من به آن درجه‌دار گفتم، همسر و فرزندانت یا دوست خدا هستند و یا خدای ناکرده دشمن خدا. اگر خانواده‌ات دوست خدا هستند که اینچنین است، مطمئن باش خداوند به آنها کمک می‌کند و تو هم توکل به خدا کن و آنان را به خدای بزرگ بسپار و فکر هم نکن. در ادامه به او گفتم، من تو را درک می‌کنم، و حق هم داری که نگران باشی، اما زنان مسلمان ما در کشور، چه در جایگاه مادری و چه در جایگاه همسری، باایمانشان آسایش مردان جنگاور را در جبهه‌ها فراهم‌می‌آورند تا عزیزانشان در جبهه‌ها با دشمنان دین و کشور بجنگند و تا الآن هم این وظیفه بسیار مهم را که ناشی از ایمان آنهاست، اثبات کرده‌اند. به هر جهت من سعی می‌کردم در کنار نفراتم باشم و نبض آنان را در هرلحظه کنترل نمایم و به شرایط روحیشان واقف باشم تا با نزدیک شدن دل‌هایمان به یکدیگر بتوانیم به وظیفه خطیرمان که دفاع از میهن بود، ادامه دهیم. با نفرات آتشبار، هر سن و سالی که داشتند، با روحیه مختص به خودشان برخورد و صحبت می‌کردم. به سربازان جوان می‌گفتم، من و ارتش و مردم به شما‌ها نیاز داریم، شما چشم و چراغ ملتید، بنابراین به شما احترام‌می‌گذاریم. خانواده‌تان هم به شما نیاز دارند، تاریخ به شما افتخار خواهد کرد.

جنگ افتخاری است که نصیب ما شده است، ما همگی انتخاب شده پروردگارمان هستیم، پس شما هم به خودتان افتخار کنید و قدر خودتان را بدانید و به دستورات و پندها و نصیحت‌های فرمانده خود گوش کنید، مطمئناً سالم و سلامت و باافتخاری ابدی نزد خانواده‌هایتان باز خواهید گشت. اگر هم شهید شدید، بدانید که تا ابد زنده‌اید و برتارک این مرز و بوم چون نگینی خواهید درخشید. من به آنچه که می‌گفتم، اعتقاد کامل داشتم و می‌باید روحیه نفرات آتشبار را حفظ می‌کردم. نفرات بیش از دو ماه بود که با تمامی فشار‌های روحی و روانی موجود در منطقه حضور داشتند. شاید کمتر کسی این مسائل را مطرح کرده است، واقعاً روزگار سخت و توصیف ناکردنی را داشتیم. ما درکل یک روح بودیم در یک واحد، ولی در جسم‌های مختلف، و آن روح کل، آتشبار و نام آتشبار بود که برای همه نفرات مهم تلقی می‌شد و جدایی از آن بسیار ناراحت کننده بود. تلاش برای موجودیت آتشبار از اهم اقدامات بود که نفرات عاشقانه در این راه گام برمی‌داشتند. من شاهد و ناظر آنان در طول عملیات‌ها بوده‌ام. روحیه دسته جمعی آتشبار می‌توانست جایگزین خوبی برای ناراحتی‌های ناشی از دوری خانواده‌ها برای نفرات باشد.

فرمانده گردان سرهنگ آجوری (سرتیپ2 بازنشسته) از حوادث روز دوشنبه شانزدهم و سه شنبه هفدهم آذرماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

از نیمه‌های شب دشمن در منطقه سابله مجدداً اقدام به حمله کرد تا شاید با تصرف پل سابله و گرفتن آن نیروهای ایرانی را به دو قسمت تقسیم کند تا بدین‌وسیله بتواند شهر بستان را از قسمت جنوب مورد تهدید قرار دهد که مدافعان هوشیار ایرانی پاسخ دندان شکنی به آنها داده و دشمن با به جای گذاشتن تلفاتی، عقب نشست. منطقه سابله به عرض سه کیلومتر و عمق10 کیلومتر خطری جدی برای ما محسوب می‌شد که امید داشتیم با طرح و اجرای عملیات آینده که در 48 ساعت آینده انجام‌می‌شد، مشکل سابله برای همیشه حل شود. تلفات تقریبی در عملیات طریق‌القدس تا کنون حدود700 شهید و دو هزار مجروح در منطقه لشکر16و لشکر92 زرهی اعم از نظامی، سپاهی و بسیج برآورد شده است. در این روز، فرماندهان توپخانه منطقه در مختصات (09-22) جمع شدیم و جهت هماهنگی عملیات تصمیمات مهمی گرفتیم. قرارگاه تاکتیکی گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی از مختصات (00-31) در شرق ارتفاعات الله‌اکبر به مختصات (06-32) در حوالی روستای جابرهمدان منتقل و عملیاتی شد و آتشبار یکم هم در موضع جدید در شرق بستان عملیاتی گردید.

توپخانه دشمن در این روز در منطقه سابله فعال بود که با آتش سنگین توپخانه‌های خودی مواجه و خاموش شدند. یگان‌های در خط نیز کماکان به تحکیم ‌مواضع خود ادامه می‌دادند. امروز هواپیماهای دشمن با عبور از آسمان بستان، الله‌اکبر و سوسنگرد فعالیت چشمگیری داشتند و مرتب در حال پرواز بودند ولی بمباران چندانی صورت نگرفت که بیشتر به شناسایی و جابه‌جایی یگان‌ها در منطقه دقت داشتند. گردان147پیاده، شب گذشته به این منطقه وارد و به منطقه سابله اعزام شد تا مواضع جدیدی را اشغال و پس از هماهنگی‌های لازم با یگان‌های مجاور یک تک محدود را در منطقه سابله انجام دهد تا دشمن را که از رودخانه نیسان جلوآمده است، با در هم ریختن سازمان رزمی‌اش عقب براند.

 روز 17/9/60، تبادل آتش در جبهه بستان، سوبله، پل سابله حوالی رودخانه الوان و پل الوان ادامه داشت. روی پل سابله تبادل آتش بیشتر از دیگر مناطق بود، یگان‌های تقویتی نیروهای خودی به مواضع تعیین شده خود در حرکت بودند و جابه‌جایی‌ها هم چنان ادامه داشت. آتشبارهای یکم و دوم گردان388 توپخانه در این روز، نقاطی را در نزدیکی مرز عراق ثبت تیر کردند و ثبت تیرها در چند نقطه با موفقیت انجام شد تا در مواقع لزوم آتش مؤثری داشته باشیم. تعدادی از وسایل و تجهیزات آتشبار یکم به علت نبودن وسایل مهندسی بیرون از سنگر گسترش یافته بودند که خطرناک بود ولی چاره‌ای نداشتیم. هواپیماهای دشمن در این روز پنج بار حوالی مواضع گردان و آتشبارها را بمباران کردند.

 

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده