ردای فتح-28
من صریحاً میگویم که با [امام] خمینی و اعمال او مخالفم. تعدادی از علما به من مراجعه میکنند و با بحث راجع به روش من و [امام] خمینی سؤال میکنند که آیا اختلافی داریم؟

؟ من می‌گویم: «بلی، او مخالف شاه است» در حالیکه «من این طور نیستم». …من از [امام] خمینی ترسی ندارم. اما طرفداران او دیوانه‌هایی هستند که بی‌پروا با اسلحه و نارنجک می‌کشند و خرابکاری می‌کنند. …برقراری حکومت نظامی‌کار باارزش و مفیدی بود. و باید باقی بماند. من صریحاً می‌گویم: «به عرض اعلیحضرت برسانید و به نخست‌وزیر هم بگوئید که هرچه می‌توانند مدت فرمانداری نظامی را طولانی‌تر کنند.» در مورد زندانیان سیاسی ضدرژیم چنین ابراز عقیده کرد: «من معتقد به آزادی زندانیان نیستم. آن‌هایی را که اطمینان دارید بعد از آزادی تحریکات نمی‌کنند، آزاد کنید. ولی بقیه را نگه دارید. مخصوصاً کسانی را که اهانت به مقام سلطنت می‌کنند.»[1]

یکی از زندانیان سیاسی که در آن زمان در بند رژیم شاه بود، روحانی مبارز خستگی ناپذیر «آیت‌الله سید محمود طالقانی»، ابوذر زمان، بود که وی با آزادی ایشان مخالفت می‌کرد!!

در کتاب «ایران، ابرقدرت قرن؟» در مورد آقای شریعتمداری می‌نویسد: " او با دربار و دولت هویدا و ساواک، ارتباطات گسترده‌ای داشت و نامه‌ها و گزارش‌های مسئولان ساواک و درباریان که در سال‌های بعد انتشارافت، نشان داد که شریتمداری هم دل به «دارا» داشته و هم در خیمه به روی «اسکندر» گشوده است. مناسبات آقای شریعتمداری با دربار از سال 1326 و پس از سفر شاه به آذربایجان آغاز شد."[2]

ایشان به عنوان مرجع بسیاری از مردم ایران و با وجود داشتن طرفدارانی از جامعه روحانیون از همان اوان بروز بحبوحه انقلاب، به انحاء مختلف کجروی خود را با مردم و رهبر انقلاب عیان نمود.

نیکی آر. کدی، یکی از پژوهشگران و خاورشناسان معروف آمریکایی و مدرس دانشگاه‌های کالیفرنیا و لس آنجلس که مبحث اصلی وی تاریخ ایران و خاورمیانه بوده است، در یکی از کتب منتشر شده خود می‌نویسد: "روحانیون طراز اولی که از [امام] خمینی انتقاد داشتند، که مهمتر از همه آیت‌الله شریعتمداری بود. بسیاری از افراد این گروه‌ها با نظر و تمایل [امام] خمینی و اطرافیان او در مورد برگزاری یک رفراندوم به طور مستقیم و درخواست از مردم که میان رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی، یکی را انتخاب کنند، مخالف بودند."[3]

 بسیاری از کسانی که مقلد ایشان بودند، طبعاً با تشکیل دولتی به نام «جمهوری اسلامی‌» نه تنها موافق نبودند بلکه به مخالفت هم برمی‌خواستند. مثلاً استوار عبدالعلی سلامت، یکی از کودتاچیانی که در جریان کودتای نافرجام «نقاب» در پایگاه نوژه همدان دستگیر و محاکمه شده بود، در حین محاکمه گفت: " هر مسلمانی به مرجعی اعتقاد دارد. من معتقد به آقای شریعتمداری بودم."[4]

به این مقلدین چنین القاء شده بود که " سرنوشت مردم ایران را آذربایجان تعیین می‌کند. وسرنوشت آذربایجان را حضرت آیت‌الله شریعتمداری در دست دارد."[5]

در جریان کودتای نافرجام «نقاب»[6] که برای سرنگونی رژیم نوپای جمهوری اسلامی و کشتار رهبران نظام، بخصوص با بمباران منطقه جماران و قتل رهبر انقلاب طرح‌ریزی گردیده بود، برابر مدارک مستند، آقای شریعتمداری در توطئه براندازی حکومت و قتل وی شرکت داشته، و یا حداقل، به قول خودش از ماجراء مطلع بوده است و این دست کم یعنی " اطلاع از کار جمعیت و گروهی که اسباب و لوازم قتل امام و حتی قتل افراد عادی مردم «سکنه جماران» را تدارک می‌دیده‌اند."[7]

برابر اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی آمریکا در ایران، ایشان برای استحکام پایه‌های دشمنی خود با امام خمینی(ره) به حمایت آمریکا نیازمند بوده است:

 " خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا– تهران

به: وزارت خارجه- واشنگتن

تاریخ 17 ژانویه 1979 برابر با 27 دی 57

موضوع: برطبق گزارش، شریعتمداری در پی حمایت آمریکا است.

خلاصه: واسطه سیاسی گفت: آیت‌الله شریعتمداری مایل است حمایت بی‌سروصدای آمریکا برای رقابت مذهبیون میانه رو با [امام] خمینی را داشته باشد."[8]

در تاریخ 24 مهرماه 1358، سفارت آمریکا در تهران گزارشی علیه انقلاب به واشنگتن ارسال نمود که در آن تأکید شده بود: "یک ائتلاف شریعتمداری، مجاهدین خلق [منافقین] و جبهه ملی می‌تواند بسیار نیرومند و سهمگین باشد."[9]

از این موضوعات پشت پرده و پنهانی، بسیاری از مردم از جمله نظامیان مقلد وی مطلع نبودند. هرچند رهبر انقلاب با ژرف اندیشی به عمق مطلب پی برده بود. وی خطاب به ائمه جماعات هشدار دادند که " …روشنگری مردم را برعهده گیرند و از دعوت «وعاظ السلاطین» و اشخاصی که به نفع دستگاه جبار، دانسته‌ یا ندانسته مطالبی را انتخاب می‌کنند که مردم را از مسائل اصلی روز بازدارند، جداً احتراز فرمایند."

در واقع مقلدین متعصب و بیراهه روندگان وی، و یا اشخاصی که شایعات ساواک در آنان مؤثر واقع می‌شد، همان حادثه آفرینان و خونریزان درون نیروهای مسلح بودند که البته در اواخر نهضت، تعدادآنان نیز بسیار انگشت شمار شده بود. رهبر انقلاب در مورد این اشخاص در مورخه 22 دی ماه 1357گفتند: " چند نفر ارتشی خائن نمی‌توانند اکثریت را آلوده کنند. حساب این چند نفر ارتشی خونخوار معلوم و از حساب ارتش ایران، جداست. ارتش از ملت است و ملت از ارتش."

اکثریت قریب به اتفاق مقلدین آقای شریتمداری اعم از نظامیان و مردم، به شدت تحت تأثیر رهبری امام خمینی(ره) قرار گرفتند و با وی پیمانی وثیق و استواردر جهت همبستگی با نهضت اسلامی‌بستند. و از قید اغوای «واعاظ السلاطین» وارهیدند.

 

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. مدنی سیدجلال الدین / تاریخ سیاسی معاصر ایران؛ ناشر: دفتر انتشارات اسلامی‌جلد 2 پاورقی صص177-175

[2]. مازندی یوسف/ ایران، ابرقدرت قرن؟؛ نشر البرز، چاپخانه: آسمان 1373 پاورقی ص 610

[3]. کدی نیکی. آر (Nikki R. Kaddie)/ ریشه‌های انقلاب ایران؛ ترجمه: دکتر عبدالکریم گواهی، انتشارات قلم، چاپخانه دیبا، 1369 ص 379

[4]. کودتای نوژه/ مؤسسه مطالعات و و پژوهش‌های سیاسی؛ 1368 ص 179

[5]. همان ص 110

[6]. کلمه «نقاب» برگرفته از اول کلمات: (نجات قیام انقلاب بزرگ) بود.

[7]. نوروزی مرتضی/ آفت‌هایی که انقلاب و پاسداران را تهدید می‌کند. دارالعلم، ص 109

[8]. فرازهایی از تاریخ ایران (به روایت اسناد ساواک و آمریکا)/ 1368 ص 354

[9]. غضنفری کامران/ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی‌ایران؛ ناشر: سازمان عقیدتی ارتش ج.ا.ا (دفترسیاسی)، چاپخانه: شادرنگ، تهران 1384 ص 130

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده