توپخانه دوربرد-74
نیروهای خودی، با اقتدار تمام بر مناطق آزاد شده در شمال و جنوب کرخه تسلط داشتند و از روحیه خوبی برخوردار بودند. نتیجه عملیات کربلا1 بسیار چشمگیر بود و در تمامی نقاط کشور از رزمندگان و فرماندهان جنگ تعریف و تمجید میشد.

چند روز عملیات سنگین و لحظات پر التهابی را پشت سر گذاشته بودیم. واقعاً اتفاقات به قدری سریع و با قدرت نیروهای خودی رخ داده بود که نمی‌توانم آن لحظات را توصیف نمایم، ضمن اینکه اولاً دسترسی به آن حماسه سازان میسر نیست، ثانیاً تعدادی از فرماندهان تأثیرگذار در آن عملیات به شهادت رسیده‌اند و تعدادی هم از گفتن خاطرات خود طفره رفته و نمی‌خواهند به آن روزها برگردند زیرا صحنه‌های جنگ و تعریف آن حوادث و اتفاقات و صحنه‌ها برایشان ناراحت کننده است، بویژه کسانی که در رده‌های پایین یگان‌های ارتش بوده و بار اصلی جنگ بر دوش آنان بوده است و مستقیماً در رویارویی با دشمن بوده و صحنه‌های زجرآوری را شاهد و ناظر بوده‌اند و از همه مهم‌تر اینکه فراموش شده‌اند و از زحمات آنها آنچنان که شایسته آنان است قدردانی به عمل نیامده و کسی هم حتی در ارتش سراغ آنها به عنوان پیشکسوتان و قهرمانان جنگ را نگرفته است. من برای ثبت خاطرات آن دوران با تعدادی از هم‌رزمانم تماس گرفته‌ام. آنان خاطرات زیادی دارند که متأسفانه جزء اسرار درونیشان قرار داده‌اند و نمی‌خواهند از آن دوران سخت صحبتی به میان بیاورند. هنوز هم کسی نتوانسته پرده اسرار آنان را کنار بزند. آنان همچون گور قدیمی ساکت و آرامند فقط می‌گویند: ما از فراموش شدگان جنگ هستیم!!

آنان نمونه‌های بارز همه دردمندان آن دوران خون و آتش و مرگ هستند. آنان کسانی بودند که تا کارد به استخوان‌هایشان نمی‌رسید، لب به شِکوه نمی‌گشودند و در بعضی موارد هم شِکوه‌ها و آرزو‌هایشان را به گور می‌بردند. واقعاً زندگی به ما بدهکار بود، شاید هم همه مردم، نمی‌دانم! البته من به هیچ وجه نمی‌توانم آن مردان بزرگ که در حافظه تاریخی زندگی‌ام جای گرفته و نقش بسته‌اند را فراموش کنم. آن بزرگواران در تمامی نیروهای مسلح برادران و هم‌رزمان من بودند که دل همیشه عاشقم را به تب و تاب وا‌می‌دارند.

برای کسانی که این خاطرات را می‌خوانند، می‌گویم؛ واقعاً کمتر یگانی را می‌توان اینچنین باصلابت و فداکار دید. افرادی که در حال حاضر و در آینده در تیپ3 زرهی در دشت آزادگان خدمت خواهند کرد، باید بدانند وارث افتخارات مردان بزرگی هستند که در تاریخ این سرزمین همچون نگینی درخشیده و خواهند درخشید. البته به تمامی یگان‌های پر افتخار ارتش بویژه رزمندگان لشکر16 زرهی و دیگر هم‌رزمانم در نیروهای مسلح، سپاه پاسداران، نیروهای بسیج، ژاندارمری و نیروهای مردمی که در عملیات فتح بستان شرکت داشته‌اند، سر تعظیم فرود آورده و همیشه باافتخار و سر بلندی از آنان یاد می‌کنم، اما من به واسطه مأموریت یگانم، از نزدیک شاهد دلاوری‌های نیروهای تیپ3 زرهی بوده‌ام و خودم را جزئی از آن یگان در آن دوران بحرانی در منطقه میانی جبهه خوزستان که شدیدترین نبرد‌ها در آن منطقه رخ داده، می‌دانم و برای همیشه تاریخ سر بلندی این یگان و دیگر یگان‌های نیروهای مسلح را خواهانم.

شاید کمتر کسی درک کند که در گرمای50 درجه سانتی‌گراد در منطقه دشت آزادگان در داخل ارابه‌های آهنین، جنگیدن با دشمن یعنی چه؟ و یا حرکت با این ارابه‌ها در شن زار‌های داغ و سوزان همراه با گرد و غباری که تمامی وجود انسان را در آن ارابه و زره پوش‌ها می‌پوشاند یعنی چه؟ حرکت شن زار‌های داغ و اصابت شن‌ها به صورت‌های سوخته شده در آفتاب سوزان و آبله گون کردن چهره‌های جوانانی که از تمامی امیال خود گذشته و فقط به پیروزی یگانشان، کشورشان می‌اندیشیدند را کمتر کسی می‌تواند درک نماید. همین عاشقان بودند که در دل تاریکی شب با جسارت و شجاعت تمام به خصم تاختند و شهر بستان که مظلومانه ماه‌ها در چنگال متجاوزین بود را آزاد کردند و درس بزرگی برای همیشه تاریخ به متجاوزین دادند که هیچ‌گاه فراموش نخواهند کرد. ما در جبهه بستان سرشار از شور و هیجان بودیم و به خود می‌بالیدیم و از خدای خود سپاسگزار بودیم که چنین پیروزی بزرگی را برایمان رقم زد. ما صبوری کرده بودیم، اما از تلاش شبانه‌روزی دست برنداشتیم و گله هم نکردیم ولی انتقام لحظات سخت اول جنگ را گرفته و در منطقه تنگ چزابه با چنگ و دندان از پیروزی‌های خودمان جانانه دفاع می‌کردیم و به دشمن اجازه هیچ‌گونه تحرکی را نمی‌دادیم. در چنین شرایطی، دشمن نیات پلیدی در سر می‌پروراند و قصد باز پس گیری مناطق از دست داده که متعلق به مردم ایران بود را داشت. تحرکاتش افزایش و مکالمات بی‌سیم‌های آنان شدت یافته بود. پست شنود لشکر92 زرهی، پیام‌هایی را از یگان‌های دشمن دریافت کرده بود که حاکی از عملیات قریب‌الوقوع آنان بود. در ساعت 1955روز 12/ 9/60، فرمانده تیپ12زرهی دشمن به یگان‌های زیر دست خود آماده باش کامل داده بود و گفته بود که مراقب نیروهای ایرانی باشند. از این ساعت به بعد تقریباً هر10دقیقه، یک پیام‌مبنی بر جابه‌جایی یگان‌های عراقی بویژه تیپ12زرهی ابن ولید و سایر یگان‌هایی که در جدول سازمان برای رزم با این یگان بودند به قرارگاه تاکتیکی در ارتفاعات الله‌اکبر می‌رسید. در پی تحرکات و پیش‌بینی تک دشمن، به تمامی یگان‌های خودی مستقر در شمال و جنوب رودخانه کرخه از طریق قرارگاه آماده باش داده شد. ما در آتشبار با دریافت پیام آماده باش، همچون شب‌های گذشته آماده شدیم اما با دقت بیشتر و من دستور دادم، پای هر توپ چهار نفر سرباز با رئیس توپ و یا معاون رئیس توپ با گلوله‌های آماده شده برای تیراندازی حضورداشته باشند تا هنگام تک دشمن تأخیری در پاسخگویی به گلوله‌باران دشمن نداشته باشیم. خواب بر چشم همه حرام شده بود و همه نگران بودند که مبادا آن چه را که به دست آورده‌ایم از دست بدهیم. تا ساعت0110 شب 13/ 9 /60 به رغم دستورات مراقبتی و آماده باش کامل، هیچ یگان خودی گزارشی مبنی بر رؤیت و حرکت و یا شنیدن صدایی از دشمن را نکرده بود. اما بعداً مشخص شد که نیروهای پیاده دشمن کم‌کم خود را به پل سابله نزدیک و از پل هم عبور کرده بودند زیرا در منطقه سابله و غرب آن، نیروی زیادی وجود نداشت.

در ساعت 0400 دیدبانان توپخانه لشکر92 زرهی که به همراه نیروهای سپاه پاسداران در شمال رودخانه سابله مستقر شده بودند، حضور یگان‌های دشمن را به وسیله صدای حرکات آنها تشخیص داده و گزارش کردند. بر اساس گزارش‌های دریافتی، به یک گردان تانک از تیپ2 زرهی لشکر92 زرهی به فرماندهی سرگرد لهراسبی و یک گردان مکانیزه از لشکر16 زرهی به فرماندهی سرگرد مخبری و یک گردان از سپاه پاسداران که در حوالی پل سابله و سعیدیه مستقر بودند، دستور حرکت به سمت دشمن داده شد. نیروهای سپاه پاسداران از سمت روستای سعیدیه بستان خود را به غرب منطقه سابله رسانده و گسترش یافتند و گردان125 مکانیزه تیپ2 زرهی لشکر16 زرهی در جنوب پل سابله استقرار یافتند و گردان256 تانک تیپ2 زرهی لشکر92 زرهی هم‌منطقه شمال پل سابله را اشغال و دشمن را احاطه کردند. با آشکار شدن عملیات دشمن، توپخانه‌های خودی با توجه به مختصات پل‌ها چنان آتشی روی پل‌ها و دشمن اجرا کردند که باعث شد منطقه برای حرکت نیروهای دشمن ناامن شود. تا این زمان، دو گردان پیاده، دو گردان تانک و یک گردان مکانیزه دشمن در منطقه شمال‌غرب پل سابله گسترش یافته بودند که کاملاً در تیررس یگان‌های توپخانه خودی قرارگرفته بودند. آتشبارهای یکم و دوم گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی، در شمال کرخه مستقر بودند و یگان‌های تیپ3 زرهی را پشتیبانی می‌کردند. نیمه‌های شب، تیپ3 زرهی و دیدبانان گردان388 توپخانه مستقر در تنگ چزابه، خبر از درگیری شدیدی با نیروهای دشمن دادند. دشمن قصد داشت با شکستن خط دفاعی منطقه چزابه و عقب راندن نیروهای مدافع در تنگ چزابه خود را از شمال رودخانه کرخه به بستان رسانده و از عملیات نیروهایش در پل سابله و از جناح بستان یعنی غرب پل سابله حمایت و پشتیبانی نماید. از همان شروع درگیری‌ها مواضع دشمن در آن سوی بستان و تنگ چزابه را به شدت زیر آتش گرفته بودیم و اجازه تحرک به دشمن را نمی‌دادیم تا نیروهای دشمن در شمال رودخانه کرخه الحاق خود را با نیروهای جنوب رودخانه کرخه انجام ندهند. از نیمه‌های شب، فرمانده گردان جناب سرهنگ آجوری و سروان حسین خواجوی رئیس رکن3 گردان388 توپخانه به موضع آتشبار ما آمدند و عملیات آتشبار را از نزدیک نظارت میکردند و با رفتن پای توپ‌ها به نفرات در حال تیراندازی روحیه می‌دادند. آتشبار دوم، به فرماندهی ستوان‌یکم عباس صالحی که در شرق بستان و شمال کرخه مستقر و درگیر بود، زیر آتش توپخانه دشمن قرار داشت که فرمانده گردان سریع خود را به آتشبار دوم رساند اما سروان خواجوی تا صبح در آتشباریکم ماند. کم‌کم درگیری‌ها در جنوب و شمال رودخانه کرخه شدت گرفت و توپخانه‌های خودی چنان آتشی روی دشمن می‌ریختند که توصیف کردنش مشکل است. جنگ سختی از منطقه تنگ چزابه تا شرق پل سابله آغاز و به شدت ادامه داشت و یگان‌های لشکرهای92و16زرهی و سپاه پاسداران با تمامی توان و قدرت خود با دشمن درگیر بودند.

 

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده