مرد روزهای نبرد
بخش بیستونهم – تکهای بعد از آتشبس امیرآذرفر-47 همانطور که حدس میزدم، بعد از پذیرش آتشبس، عراق اقدام به تکهای متحرک کرد و تا حدود زیادی هم موفق بود. اگر بخواهیم یک تحلیل تاکتیکی ارزشمند بهویژه برای جامعه دوره دیدههای دورههای فرماندهی ستاد ارائه بدهیم، باید عرض کنم، کوتاهی زیادی در این مورد شده است که برای مردم، توانمندیهای ارتش شرح داده نشده است.

درباره نهاد دیگری که در کنار ارتش مبارزه می‌کرد مطالب زیادی گفته‌شده و می‌شود؛ اما درباره ارتش و اقدامات گسترده آن سکوت می‌شود، ناگفته‌های فراوانی دارد.

گاهی بزرگنمایی هم می‌کردند تا جایی که مردم نسبت به اقدامات و دستاوردهای بزرگ ارتش بدبین می‌شدند.

قسمت بزرگی از عملیات فتح‌المبین را ارتش طراحی و اجرا کرد؛ اما در رسانه‌ها طوری نشان می‌دادند که ارتش نقش چندانی در پیروزی آن نداشته است. هدف ما و کلیه فرماندهان از ظهیرنژاد تاکنون این بوده که آنچه حق ارتش است را بگوییم و نشان بدهیم از لفاظی‌های بی‌مورد خودداری کنیم. امام (ره) فرمودند خرمشهر را خدا آزاد کرد؛ این درست است اما خداوند با دست‌های توانای ارتش این کار صورت داد. آن‌قدر در نحوه گزارش عمليات تحريف شده که جامعه باور نمی‌کند بیشترین نقش را در آزادی خرمشهر ارتش داشت. زمانی که یک فروند هواپیمای جنگی به کشورهای خاورمیانه نمی‌دادند، ایران ۱۲۰ فروند از پیشرفته‌ترین هواپیماهای جنگی در اختیار داشت که در ارتش خود آمریکا هنوز به کار گرفته نشده بود.

وقتی این موضوع را درجایی مطرح کردم یک نفر گفت: «شما هنوز برای رژیم طاغوت سینه ستبر می‌کنید. شما طرفدار شاه هستید این مطالب را می‌گویید.»

در جواب ایشان گفتم، این چه ربطی به شاه و شاه‌دوستی دارد؟ ما در شرایطی قرار داریم که سیم‌خاردار هم نمی‌توانیم بگیریم این افتخار نیست که به خاطر عقاید شخصی خود، مملکت خود را به لجن بکشیم. ما درباره ارتش صحبت می‌کنیم و کارهایی که صورت گرفته بود، به شخص شاه کاری نداریم اما باوجوداین اگر شاه را به لجن بکشیم به این معنا است که این کشور و میهن لجن آلود بوده، یعنی ایران ما این‌چنین کشوری بوده است؟

افراد حاضر در جلسه حرف مرا تأیید کردند و آن شخص دیگر چیزی نگفت. گفتن حقیقت گرچه تلخ است اما جرم که نیست لاپوشانی کنیم و نگوییم.

شما با قلم خود و من پیرمرد بابیان خود واقعیت‌ها را نشان بدهیم که عراق با توان آن روز و ارتش مدرنیزه و زرهی‌اش در مقابل ما قرار داشت که ۸ سال آنچه را که از گذشته داشتیم خرج کرده بودیم. به‌جایی رسیده بود که دیگر گلوله توپ نداشتیم گردان‌های پیاده را پشتیبانی کنیم.

منطقه موردنظر را به‌سختی و مشقات زیاد با دادن شهید و مجروح تصرف می‌کردیم. در رسانه‌ها اعلام می‌شد که پیروز شدیم و در مواضع مستقر شدیم.

اما عراق آن‌قدر مهمات داشت، روی سر نیروهای ما می‌ریخت و با تانک‌های خود که مانند گله گاو پیشروی می‌کردند آن‌قدر از نیروهای ما را به شهادت می‌رساندند تا بعد از چندین پاتک مواضع فتح‌شده را پس می‌گرفتند.

این پس گرفتن مواضع در رسانه‌ها اعلام نمی‌شد چون انعکاس داخلی و خارجی بدی داشت. بعد از مدتی با جمع‌آوری نیرو و امکانات باز به آن منطقه حمله و باز پس می‌گرفتیم.

این سناریو بارها تکرار می‌شد. مردم به اخبار جنگ بی‌اعتماد و به ارتش و نیروهای عمل‌کننده بدبین می‌شدند، می‌گفتند: «مگر این منطقه در فلان تاریخ توسط نیروهای ما گرفته نشده بود؟ پس چطور امروز اعلام می‌کنند چیزی که در دست خودمان بوده از دشمن پس گرفتیم. این‌ها باعث سوءتفاهم و ارتش متهم به دروغ‌گویی می‌شد.

عمليات متحرک و تا حدودی موفق ارتش عراق به این‌گونه بود که ادوات جنگی خود را با امکاناتی که در اختیار داشت روی کفی‌ها سوار می‌کرد. شبانه در منطقه دیگری بدون فوت وقت مستقر می‌کرد. با صرف کمترین زمان اقدام به عملیات می‌کرد.

نیروهای ما علاوه بر غافلگیر شدن، گول آتش‌بس را خوردند، انتظار نداشتند در این زمان که سازمان ملل نیروهای خود را قرار است در مرزهای دو کشور مستقر کند عراق دست به عملیات بزند.

البته عراق قصد داشت با این کار و تصرف مجدد قسمت‌هایی از خاک ما،  امتیازهای بیشتری کسب کند. این اتفاق برای نیروهای خود ما هم رخ داد. طبق توافقات به‌عمل‌آمده درحالی‌که گردان۱۶۲ آماده عقب‌نشینی از حاج عمران به تمرچین بود عراق شبانه اقدام به تک کرد. ما غافلگیر شدیم صدمات زیادی را بعد از آتش‌بس لشکر ما متحمل شد درحالی‌که قبل از آن ما همین بلا را سر آنها آورده بودیم.

گردان۱۶۲ برگشت با نیروهای عراقی درگیر شد و مجدداً سکانیان را به تصرف خود درآورد. نادری‌زاده با من تماس گرفت گفت: «تیمسار، من ۲۵۱۹ را دوباره تصرف کردم اما گردان من دیگر توان جنگیدن ندارد. نیروی پشتیبانی نداریم که ما را کمک کند. با اولین پاتک عراق زمین‌گیر می‌شویم، به فکر ما باشید. چه دستور می‌دهید؟»

گفتم مقاومت کنید نیروی کمکی ارسال می‌کنیم. واقعیت این است که در آن شرایط و موقعیت بلاتکلیفی، گردان آماده نبرد باقی نمانده بود که سریع برسانیم. چون توپخانه عراق قدرت تحرک را از ما گرفته بود و گردان‌های پیاده هم قبل از آن یا صدمه دیده بودند، یا آمادگی رزمی خود را به خاطر عقب‌نشینی داوطلبانه به خاطر آتش‌بس تا حدود زیادی از دست داده بودند.

به تاکتیک نظامی و جنگ‌های کلاسیک قاعدتاً باید دستور عقب‌نشینی می‌دادیم که مجبور شدیم دستور دادیم؛ اما نادری‌زاده قبول نکرد گفت: تیمسار برای تصرف اینجا شهید دادیم مگر جسد من از 2519 برگردد.

من خودم هم ناراحت بودم و راضی به این کار نبودم اما چاره‌ای نداشتیم. گفتم نادری‌زاده دستور از بالاست برگردید. قسم می‌خورد بعدازاین همه‌سال، هنوز شب‌ها خواب حاج عمران و سکانیان را می‌بینم.

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده