توپخانه دوربرد-73
فرمانده گردان388 توپخانه سرهنگ آجوری از حوادث و اتفاقات روز چهارشنبه یازدهم و پنجشنبه دوازدهم آذر ماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

در روز یازدهم آذرماه، دشمن در ساعت0900 با تعدادی تانک و600 نفر کماندو به خطوط مقدم جبهه واقع در تنگ چزابه و سوبله حمله کرد که نتیجه آن کشته شدن بیش از200 نفر کماندو و از دست دادن تعدادی تانک بود. با تلاش یگان‌های در خط و شلیک بی‌امان توپخانه‌های خودی، بالأخره عملیات دشمن خنثی و باعث متلاشی شدن آنها گردید. توپخانه‌های 105-155-130و 175م‌م دیروز و امروز مواضع خود را بین 12 تا 17 کیلومتر به جلو کشیدند، به طوری‌که آتشبارهای 105م‌م بین بستان و تنگ چزابه و توپخانه155م‌م خودکششی در حوالی بستان و توپخانه130م‌م ک در سه کیلومتری شهر بستان و گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی هم اکنون یک آتشبار آن در هفت کیلومتری بستان مستقرشده است. در این روز آتش توپخانه بین طرفین مبادله ولی در منطقه سوبله و بستان شدت آتش توپخانه بیشتر بود. در منطقه جنوب رودخانه کرخه، لشکر16 زرهی درگیری شدیدی با دشمن داشت که نسبت به‌روز گذشته کمتر بود. هواپیماهای دشمن در هفت نوبت مواضع ما را بمباران کردند. آتشبار یکم در منطقه الله‌اکبر مورد شدیدترین بمباران‌ها قرارگرفته بود که گودال ایجاد شده بمب‌ها به عمق چهار الی پنج متر و به محیط 20 متر بود. به خواست خداوند تلفاتی نداشتیم. در ساعت1700 خاتمه استقرار آتشبار دوم در مختصات (09-22) اعلام و از مواضع جدید عملیاتی گردید. حدود ساعت 1700 قسمت شمالی رودخانه کرخه مورد شدیدترین بمباران‌ها به طول یک کیلومتر قرار گرفت.

در این روز، 9 فروند هواپیمای دشمن از نوع میگ و میراژ در منطقه حمیدیه، هویزه، کوت عبدالله و غرب اهواز مورد اصابت پدافند‌های زمین به هوا و هواپیماهای خودی قرار گرفتند و سرنگون شدند. در ساعت1800 هنگام ‌مراجعت از آتشبار یکم، یک قبضه توپ175م‌م خودکششی و یک قبضه توپ 23م‌م ضدهوایی از آتشبار دوم گردان را مشاهده کردم که در جاده مانده بودند. یکی به علت نقص فنی و دیگری با تریلی تصادف کرده بود. پس از دو ساعت کار، موفق به تغییر توپ23م‌م شدیم. موتور توپ175م‌م خودکششی که رئیس توپ آن استوار خلوصی بود، سوخته بود که به علت تاریکی هوا در محل باقی ماند و صبح زود سروان علمی، معاون گردان و استوار احمد حق‌پناه، تعمیرکار توپ آن را به عقب تخلیه کردند. توپ175م‌م برای تعویض موتور به پادگان دشت آزادگان تخلیه گردید. سروان غلامرضا علمی، یک قبضه توپ ضد هوایی غنیمت گرفته شده دشمن را به گردان آورده بود که پس از راه‌اندازی عملیاتی و علیه هواپیماهای دشمن به کار گرفته شد. روز دوازدهم آذر ماه، سروان علمی معاون گردان را به مواضع آتشبارهای یکم و دوم اعزام کردم و من به همراه سروان حسن طالبی و سروان مهدی دامغانیان به آتشبار سوم‌مستقر در جنوب کرخه و منطقه عملیات لشکر16 زرهی رفتیم. کار‌های داخلی گردان و آماده سازی یک قبضه توپ 57م‌م ضد هوایی به غنیمت گرفته شده از دشمن و آموزش آن به نفرات را به سروان حسین خواجوی رئیس رکن3 گردان و سروان صدارتی فرمانده دسته پدافند هوایی گردان سپردم. از ساعت 0800 حملات هوایی دشمن با شدت زیاد شروع شد و تمام ‌مواضع موجود در منطقه یکی پس از دیگری بمباران شدند.

مجدداً در ساعات0900،1030،1300،1340 مواضع آتشبارهای گردان بمباران شدند. در آتشبار سوم بودیم که بمباران‌ها ادامه داشت. پس از صرف ناهار در ساعت 1440 هواپیماهای دشمن، آتشبار سوم به فرماندهی ستوان‌یکم حسین اعتمادی را مورد هجوم قراردادند. هواپیماهای دشمن با ریختن بمب‌های یک تنی شرایطی را به وجود آوردند که توصیف کردنش واقعاً مشکل است. بر اثر این بمباران وحشیانه دشمن، سرباز مظفری بلافاصله شهید و سرباز دیلمی از ناحیه کتف و بازو مجروح شد که سریعاً سرباز مجروح با آمبولانس به بیمارستان اهواز انتقال یافت. بعد از مدتی اقامت در آتشبار سوم و روحیه دادن به آنان، ساعت1600 از آتشبار سوم به طرف قرارگاه گردان واقع در شرق ارتفاعات الله‌اکبر مختصات (05-31) مراجعت کردیم.

در بین راه و حین عبور از شهر سوسنگرد، هواپیماهای دشمن سوسنگرد را بمباران کردند که در این حمله وحشیانه تعداد زیادی از ساختمان‌های باقیمانده شهر ویران شدند. خوشبختانه دو فروند از هواپیماهای مهاجم دشمن در منطقه سقوط کردند که یکی از خلبانان عراقی با درجه ستوان‌یکمی ‌زنده دستگیر شد. در این روز، وضعیت جبهه در10کیلومتری شمال‌غرب بستان با تثبیت مواضع و گرفتن حالت پدافندی ادامه داشت و توپخانه‌های موجود در منطقه شمال کرخه به شدت مواضع دشمن را زیر آتش گرفته بودند. در جبهه شیخ خزعل و پل الوان و مشرفه و پل سابله در منطقه لشکر16 زرهی نیز درگیری‌ها همچنان ادامه داشت.

سروان مهدی دامغانیان (سرتیپ2 بازنشسته) رئیس رکن یکم گردان در دفتر ثبت روزانه خود از عملیات طریق‌القدس نوشته است:

با آغاز عملیات، یگان‌های تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی خیلی سریع و قهرمانانه به اهداف خود رسیدند و روستاهای زیادی آزاد شدند. تعداد بی‌شماری از نفرات دشمن کشته شده بودند که بیشتر آنان در حین فرار توسط رزمندگان اسلام به هلاکت رسیده بودند. تعداد زیادی نیز تانک، نفربر، خودروی سبک و سنگین، لودر، بولدوزر و دیگر تجهیزات و وسایل در قسمت شمال و جنوب جاده خاکی الله‌اکبر به بستان به جا مانده بود و تعداد بسیاری از نفرات دشمن هم به اسارت نیروهای خودی در آمده بودند. اجساد زیادی از نفرات دشمن در منطقه عملیات پراکنده بودند که به علت درگیری یگان‌ها و شرایط خاص میدان نبرد، جمع‌آوری نشده بودند و صحنه‌های دل‌خراش و وحشتناکی را ترسیم کرده بودند، زیرا زمین منطقه از اجساد نفرات دشمن فرش شده بود. انسان‌های بدبخت و فریب خورده‌ای که به طرز فجیعی کشته شده بودند. البته تعداد زیادی از آنها نیز با زور و فشار رژیم سفاک صدام در این دام افتاده و تکه پاره شده بودند که شاید جمعی از آنها بی‌گناه هم بودند. لذا به همین خاطر دلم برای خانواده‌هایشان سوخت و غم وجودم را گرفت و پیش خود می‌گفتم، واقعاً چه کسی جوابگوی خانواده‌های بی‌گناه آنها که مسلمان هم هستند، خواهد بود. اما از طرفی می‌گفتم آنها به خاک ما تجاوز کرده‌اند و ما هم چاره‌ای نداریم. از طرف مسئولان کشور خصوصاً آیت الله خامنه‌ای هم به رزمندگان اسلام تذکر داده شده بود؛ تا جایی که امکان دارد، نفرات دشمن را به اسارت در آورند تا بعد از جنگ نزد خانواده‌هایشان باز گردند که نشانه جوانمردی و رفتار اسلامی اداره کنندگان و مسئولان ایران اسلامی بود، ولی در آن شرایط واقعاً رزمندگان چاره‌ای جز آن نداشتند. من خودم خاکریز‌ها و سنگرهای دشمن را از نزدیک مشاهده کردم که واقعاً هنر جنگیدن رزمندگان اسلام را به نمایش می‌گذاشت. زیرا در کنار هر سنگری چندین نفر از نیروهای دشمن کشته شده بود و کسی نتوانسته بود به واسطه طرح‌ریزی‌های دقیق و شجاعت رزمندگان اسلام در میدان جنگ از آن مهلکه بگریزد. تانک‌هایی را مشاهده کردم که اجساد سوخته شده خدمه آنها در روی تانک‌ها و در اطراف تانک‌ها و نفربر‌ها افتاده بود. همچنین مهمات بسیار زیادی در روی زمین پراکنده و منطقه کاملاً آلوده بود. به شعاع 24 کیلومتر از مرکز منطقه، تانک، نفربر، خودرو و وسایل منهدم شده و سالم پراکنده بود. گروه‌های 20 تا 40 نفری از نفرات دشمن را دیدم که هنگام فرار بر اثر اصابت گلوله‌های توپ و تانک و سلاح‌های سبک و تیربار کشته شده بودند و اجسادشان در منطقه به جا مانده بود. در آن زمان به صدام لعنت فرستادم که یک انسان چقدر باید خونخوار و بی‌وجدان باشد تا اینگونه زندگی را برای مردم کشورش تنگ و نفرت انگیز کند و مردم کشورش اینگونه آمال و آرزوهایشان را به گورستان خوزستان ببرند. با دیدن آن مناظر و اجساد بسیاری که همانند برگ پاییزی روی زمین ریخته شده بود، طاقت نمی‌آوردم. سرهنگ صفوی، فرمانده گردان293 تانک در تنگ چزابه مستقر شده بود و تعدادی از نیروهای دشمن در مقابل آن گردان در تپه‌های رملی چزابه مقاومت می‌کردند که هر لحظه با فشار نیروهای خودی امکان اسارت آنها بیشتر می‌شد. در شمال کرخه، عملیات خیلی خوب انجام شد و یگان‌های درگیر در شمال رودخانه کرخه به اهداف خود رسیده بودند. من شخصاً مقر فرمانده تیپ دشمن را در نزدیکی بستان از نزدیک مشاهده کردم که در کنار آن نیز اجساد زیادی از نفرات دشمن روی زمین ریخته بودند و فرمانده تیپ متواری شده بود. اجساد متلاشی شده دشمن بوی تعفن می‌دادند. اجساد باد کرده نفرات دشمن بهداشت منطقه را نیز به مخاطره انداخته و فرصتی هم برای جمع‌آوری اجساد نبود و بیم آن می‌رفت با ادامه این وضع و با شیوع بیماری‌های خطرناک، سلامتی رزمندگان اسلام به خطر افتاده و برای سلامتی همه مشکلاتی را به وجود آورد که تهدیدی جدی به شمار می‌رفت. مکاتباتی را با فرمانده تیپ3 زرهی در خصوص جمع‌آوری اجساد دشمن و بهداشت منطقه از طریق فرمانده گردان انجام دادیم.

 اما در جنوب رودخانه کرخه یگان‌های لشکر16 زرهی و یگان‌های پیاده سپاه پاسداران و نیروهای بسیج آن چنان موفقیتی به دست نیاورده بودند. فرماندهان نیروهای مسلح و مسئولان کشور از خبرنگاران خارجی دعوت به عمل آورده بودند تا آن وضعیت اسفناک دشمن را از نزدیک مشاهده نمایند که می‌توانست برگ برنده‌ای برای ایران باشد. زیرا صدام که مستأصل شده و وقتی می‌بیند که نیروهایش یارای مقاومت در برابر رزمندگان اسلام را ندارند، از کشورهای غیر متعهد و یا حبیب شطی عاجزانه درخواست کرده بود؛ به ایران آمده و درخواست صلح نمایند تا ارتش خود را از خاک ایران بیرون کشاند زیرا در منطقه بستان رزمندگان اسلام با رشادت‌های خود انتقام خون شهدا را از متجاوزین گرفته و دشمن را خوار و زبون کرده بودند.

در حین عملیات و در روزهای بعد از عملیات، هواپیماهای دشمن به طور مداوم یگان‌ها و حتی بیابان‌های منطقه بستان را بمباران می‌کردند. من برای شناسایی به منطقه نبرد رفته بودم که جایگاه موشک انداز دشمن با 100 موشک را به همراه وسایل الکترونیکی از نزدیک دیدم، حتی آنتن‌های تلویزیون فرماندهشان و خودرو‌های مهمات برشان دست نخورده در عقبه دشمن باقیمانده و نفراتش متواری و یا کشته شده بودند. من از سمت چپ منطقه یعنی از جاده الله‌اکبر – بستان حرکت کرده بودم و تا نزدیکی تنگ چزابه، سپس بستان و پل سابله رفته و در بازگشت از جاده شمالی به طرف شحیطیه بازگشتم که در آن منطقه نیز اجساد بسیاری روی زمین پراکنده بودند و همگی بر اثر گلوله‌های کالیبر سبک از پای درآمده بودند، تا اینکه به طرف خروجی خاکریز دشمن رسیدم که در عملیات قبلی (خیبر) باعث شکست نیروهای ما شده بود. در آنجا هنوز اجساد شهدای نیروهای خودی جمع‌آوری نشده بود و آنها نیز روی زمین افتاده بودند که بسیار متأثر شدم و به روح همگی آنان درود فرستادم و سر تعظیم در برابرشان فرود آوردم و از خداوند برای خانواده‌های آنان صبر و شکیبایی مسئلت نمودم. تانک‌های سوخته و منهدم شده دشمن و اجساد به جا مانده آنها بیانگر اصل غافلگیری و طرح‌ریزی بسیار مناسب و همچنین شجاعت و ازخودگذشتگی نیروهای خودی بود که صد در صد اجرا شده بود. بیش‌ترین غافلگیری دشمن مربوط به احاطه آنها از طرف رمل‌ها یعنی جاده پیروزی بود که نیروهای دشمن اصلاً فکر آن را نمی‌کردند. نیروهای دشمن، با توجه به اینکه کاملاً غافلگیر و توسط رزمندگان اسلام دور زده شده بودند، توانایی مقابله با رزمندگان اسلام را نداشتند و مستأصل شده و سامانه کنترل و فرماندهی آنها و همچنین سازمان رزمیشان از هم پاشیده و فرو ریخته بود. عملیات رزمندگان اسلام به گونه‌ای بود که تاریخ هم روی آن قضاوت خوبی خواهد داشت و صفحات تاریخ. کشور را مزین خواهد کرد، زیرا رزمندگان اسلام تعداد بی‌شماری از نفرات دشمن را که با خفت و خواری کشته شده بودند، در خاک خوزستان دفن و تعدادی زیادی نیز متواری و بیرون رانده شده بودند و منطقه تبدیل به گورستان دشمن شده بود. در آن زمان فکر می‌کردم؛ فرماندهان و مسئولان کشور عراق به خانواده‌های کشته شدگان چه خواهند گفت؟ و چه توجیهی برای چنین شکست عظیمی خواهند داشت؟ در جنوب رودخانه کرخه نیز لشکر16 زرهی به همراه برادران سپاهی و بسیجی لشکر کربلا که در آبادان نیز حماسه آفریده بودند، به سرپرستی برادر جمشیدی با دشمن درگیری شدیدی داشتند که برابر گزارشات دریافتی تلفات آن منطقه زیاد بود و دشمن شدیداً مقاومت می‌کرد. آنها می‌گفتند هر چقدر موانع سخت‌تر باشد، اجرمان بیشتراست. تعدادی از نیروهای بسیج داوطلب شده بودند تا روی مین رفته و حرکت را برای نیروهای پیاده و تانک تسهیل نمایند و می‌گفتند؛ کار را برای حرکت شما آسان خواهیم کرد و واقعاً همه را حیرت زده کرده بودند. لشکر کربلا با سه تیپ، تیپ امام حسین(ع) در شمال رودخانه کرخه و تیپ کربلا در اختیار لشکر16 زرهی در جنوب کرخه و تیپ عاشورا با تیپ2 زرهی لشکر16 زرهی عملیات خود را انجام داده بودند که متأسفانه تلفات زیادی داشتند ولی به دلیل عدم دسترسی به آمار تلفات لشکر کربلا نمی‌توانستیم از وضعیت دقیق آنها مطلع شویم. من در روزهای بعد، از روستای دهلاویه تا پل سابله نیز اجسادی را از دشمن که روی زمین ریخته بودند، مشاهده کردم. در بنه بهداری تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی در حوالی تپه‌های الله‌اکبر با بیل مکانیکی گورستانی تأسیس و تعداد 408 جسد با مشخصات آنان دفن گردید. لشکر16 زرهی و نیروهای سپاه و بسیج در جنوب کرخه تلفات زیادی را به دشمن وارد کرده بودند ولی پیشروی چندانی نداشتند.

یگان‌های تیپ2 زنجان نیز در منطقه سابله به مشکل برخورد کرده بودند و قرار بود از تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی، نیروی کمکی برای آنها ارسال گردد و وارد عمل شوند تا تیپ2 زنجان را از زیر فشار دشمن برهانند. در مجموع برابر اطلاعی که یافتم تیپ1 زرهی و تیپ2 زرهی لشکر16 زرهی، تلفات زیادی را متحمل شده بودند. برابر اظهارات افسران لشکر16 زرهی، از تیپ2 زنجان تا ساعت 1530 روز 10/9/60، 8 افسر و 30 درجه‌دار و تعداد زیادی سرباز شهید و تعداد120 نفر مجروح شده بودند. از تیپ1 قزوین 15 افسر و 35 نفر درجه‌دار و تعداد زیادی سرباز شهید و بیش از 120 نفر نیز مجروح شده بودند. در آن زمان و در شرایط سخت و بحرانی صحبت‌هایی مطرح بود و می‌گفتند؛ لشکر کربلا از سپاه پاسداران قصد دارد منطقه را ترک و یگان‌های ارتش از منطقه پدافند نمایند و آنها در آینده در منطقه شوش وارد عمل شوند که با توجه به شرایط موجود، نگران کننده بود زیرا یگان‌های لشکر16 زرهی در عملیات متحمل تلفات زیادی شده بودند و پدافند از منطقه به تنهایی برایشان بسیار دشوار بود. ما در مسیر بستان به اهواز همه روزه آمبولانس‌ها را می‌دیدیم که آژیر کشان در حال تردد بودند و مجروحین را تخلیه می‌کردند. و اکثر مجروحان مربوط به لشکر16 زرهی بود، لذا قرار گرفتن در آن شرایط واقعاً برایشان مشکل به نظر می‌رسید. مسئله‌ای که من را هنگام برخورد و تماس با برادران لشکر کربلا که بسیجی بودند، نگران می‌کرد، این بود که آنها از کلاه آهنی استفاده نمی‌کردند و وقتی به آنها برادرانه و به عنوان نصیحت متذکر می‌شدم از کلاه آهنی استفاده کنید زیرا یگانتان و خانواده‌تان و کشورتان به شما‌ها نیاز دارند و نباید با بی‌توجهی از میدان نبرد خارج شوید، در پاسخ به من می‌گفتند: کلاه آهنی مانع شهادت می‌شود و با نوار سبز و سفید بیشتر عشق می‌ورزیم.

 

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده