... و دوباره همان صدا طنین میاندازد. - چرا جواب نمیدی؟ کشتی تجارتی خودتو معرفی کن. ناخدا، طاقتش تمام میشود. - یکی صدای اینو ببنده. خفهمون کرد.

مسئول خدمات بندری، با شنیدن صدای نفر مستقر در دهانه‌ی بندرگاه، ناگهان اعلام می‌کند:

– کشتی تجارتی نیست. این همون ناو بوشهره که خودشو استتار کرده. بذار بره.

فریاد «ناخدا» و افسران دیگر، هم‌زمان شنیده می‌شود.

– پشت بیسیم چی میگی این!؟ لو رفتیم که …

آگه دل جواب می‌دهد:

– متأسفانه، همه عالم فهمیدن که ما کشتی تجارتی نیستیم.

سکوتی سنگین برفضا حاکم می‌شود. تنها صدای خش‌خش بی‌سیم است که گاهی این سکوت را می‌شکند.

تمام شب، ناو بوشهر روی آب حرکت می‌کند و به سمت «خورموسی» پیش می‌رود. تماس با فرماندهی برقرار است. «آگه دل» چشم‌هایش را می‌مالد و به ساعت نگاه می‌کند. چیزی به ساعت ۴ بامداد باقی نمانده است. برمی‌خیزد، خستگی از تن می‌گیرد، اما پیش از آن که خارج شود بیسیم به صدا درمی‌آید.

– خسته نباشین. اعلام موقعیت.

– اطراف خارگو.

– بسیار خوب، برگردید.

– مفهومه، برمی‌گردیم. خبری شده؟

– نه. خبری نیست. «مکران» سوخت گرفته اومده بیرون.

فرمان را به اطلاع فرمانده می‌رساند. چند لحظه بعد، «ناو بوشهر » به آرامی می‌چرخد و مسیر آمده را بازمی‌گردد.

دریا، زیر اشعه‌ی خورشید می‌درخشد. ناو بوشهر به آرامی به اسکله می‌چسبد و به دستور «ناخدا»، افسران، روی عرشه گرد می‌آیند. چند لحظه در سکوت می‌گذرد. «ناخدا تاجداران»، دستش را از روی پیشانی برمی‌دارد و سر تکان می‌دهد.

– کشتی تجارتی، خودتو معرفی کن. به کی معرفی کنیم؟ چطوری معرفی کنیم؟ ما سفیدیم، «نبی فارو» سفیده، صد تا کشتی تجارتی دیگه‌ام سفیدن.

– جناب ناخدا! اتفاقه. دشمن اشتباه کرده دیگه.

– فقط دشمن اشتباه کرده؟ «نبی فارو» رو جای ما زدن. توی خبراشون اعلام کردن «ناو بوشهر» رو زدیم.

– خلبان، کور بوده جناب ناخدا! یه کشتی بیمارستانی رو جای ناو لجستیکی زده.

– اونا دنبال یه کشتی سفید بودن که باید اون ساعت توی اون محدوده باشه. توی تاریکی شب که قابل تشخیص نیست.

– «نبی فارو» اونجا چیکار میکنه آخه؟

– خوابگاه «پایلوت»های تجاری بود. پایلوت‌ها اونجا اقامت داشتن که به موقع کشتی‌ها رو هدایت کنن، وگرنه کشتی‌ها باید چند ساعت معطل بشن تا یه پایلوت از بندرگاه خودشو برسونه، اون سر کانال.

– ما باید اون فنر شکسته رو آویزون کنیم رو عرشه، بهش ادای احترام کنیم. اگه به موقع حرکت کرده بودیم، الآن اثری از ما و ناو بوشهر نبود.

ناخدا، آه می‌کشد و سر تکان می‌دهد.

 

*****

 

خوشحالی دشمن از زدن «یک ناو تجاری سفیدرنگ» چندان به درازا نمی‌کشد. در آغاز به عنوان یک خبر مهم اعلام می‌کنند که …ادامه دارد.

 

 

منبع : اسکورت؛ اخلاقی، علیرضا، 1393، سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده