مرد روزهای نبرد
بخش بیستوهشتم – شهید صیاد شیرازی امیرآذرفر-46 من عقاید خودم را داشتم. نمازم را میخواندم. روزهام را میگرفتم، اما بهندرت در مسجد حاضر میشدم، چراکه یک نظامی بودم و نظامیوار زندگی میکردم و فرصت اینکه وقت را چنان تنظیم کنم که مثلاً در ساعاتی که نماز جماعت برپا میشود در مسجد باشم ممکن نمیشد.

به من انگ زرتشتی‌گری هم زده‌اند که به‌شدت آن را تکذیب می‌کنم. من سرباز بودم و باید به وظایف سربازی خودم عمل‌می‌کردم. در مقابل، از شهید صیاد شیرازی نام می‌برم که ازنظر عقیدتی در نقطه مقابل ما بود. درحالی‌که فرمانده نیروی زمینی بود، یک پیش‌نماز هم بود. اگر کسی او را نمی‌شناخت تصور می‌کرد یک نظامی نمی‌باشد از نهادهای نظامی دیگر است.

حالا اگر آذرفر را و اخلاق و منش وی را با دیگران مقایسه کنید نه اینکه مخالف نظام و هیئت حاکمه باشم بلکه خیلی‌ها می‌دانستند اگر من به پست و مقام در ارتش برسم خودم را صرف خدمت به پرسنل و قدرتمند کردن سازمان ارتش خواهم کرد، اگرچه خودم از خیلی جهات متضرر بشوم.

هرجایی که خدمت کرده‌ام ازجمله لشکر۲۸ سنندج،  تیپ۳۰ گرگان که خودم آن را به لشکر ارتقاء دادم، لشکر۸۴ و قرارگاه غرب، پرونده روشنی دارم. پرونده پاک و ثمربخشی که آخرینش لشگر 64 ارومیه بود. در کربلای ۷ امام (ره) خودشان مستقیم با من تماس و پیروزی را تبریک گفتند. بااین‌حال جای سؤال است که چطور شد در ارتش یک روز اضافه‌خدمت نکردم بازنشسته شدم؟

حرف من این بود، ما هنوز کاری نکرده‌ایم فقط باید جنگ فکر کنیم. بیرون راندن دشمن از کشور اولویت اول من بود. به فکر ترفیع و ارتقای پست و مقام نبودم کار خودم را می‌کردم. پیام امام (ره) را به‌وسیله تلفن مستقیم گوش می‌کردم، این بود: «آقای سرهنگ آذرفر، ما به مردان جنگی شما افتخار می‌کنیم و داریم برای پیروزی شما دعا می‌کنیم.»

در آن شرایط سخت هیچ‌کس فکر نمی‌کرد ما پیروز شویم. حتی خیلی‌ها می‌گفتند ما نابود می‌شویم؛ اما با مردان غیرتمندی که در لشکر۶۴ خدمت می‌کردند و ما هم در کنارشان بودیم این پیروزی مهم را به دست آوردیم تا جایی که احمد ایکان فرمانده لشکر عراقی رو به روی ما، وقتی به همراه نیروهای صلح سازمان ملل به دیدار ما آمدند، حفاظت اطلاعات قبلاً به من گفته بود این احمد ایکان فرمانده لشکر است.

احمد ایکان مرا یاد احمد ترکان خودمان می‌انداخت. وقتی رو به روی‌هم قرار گرفتیم ایشان در جمع اعلام کردند که: «به سرهنگ آذرفر بگویید اجازه بدهد از ایشان تشکر کنم و صورتشان را ببوسم که جنگ‌افزار را زمین گذاشتند تا صلح برقرار شود. روبروی من فردی می‌جنگید که از قدرت و توان بالای نظامی برخوردار بود و من افتخار کنم که با چنین افسری رودررو می‌جنگیدم.»

من گفتم تا وقتی این‌ها حداقل چند کیلومتر از مواضع موجود عقب‌نشینی نکنند من اسلحه را زمین نمی‌گذارم. مگر اینکه مسئولینی از دو کشور بیایند و در همین‌جا تضمین بدهند، اگر ما اسلحه را زمین بگذاریم موردتهاجم قرار نمی‌گیریم که روز از نو، روزی از نو می‌شود.

من از پرسنل جمعی لشکر۶۴ از سرباز تا فرماندهان تیپ تشکر می‌کنم. باید بگویم از این‌که حمایت کردند تا به ابتکار و با پشتیبانی آنها دست‌به‌دست هم داده و حماسه کربلای ۷ را رقم زدیم تا در تاریخ جنگ‌ها جزو افتخارات لشکر ثبت شود و نشان از قهرمانی بی‌چون‌وچرای خرد جمعی حکایت دارد سپاسگزارم و دست همگی را می‌بوسم و آنان که جانشان را فدا کردند یادشان را گرامی می‌دارم.

شنیده‌ام شهید صیاد شیرازی کتابی دارند با عنوان ناگفته‌های جنگ. می‌گویند کتاب جالب و خواندنی است که به این مسائل بیشتر پرداخته‌اند. البته این کتاب را نخوانده‌ام از شنیده‌ها می‌گویم. صیاد شیرازی شخص مؤمن و متدینی بود. حتی بعضی وقت‌ها فکر می‌کردم بیش‌ازحد متدین است.

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده