- تیران! هواپیمای خودی تو منطقه سه تکرار میکنم، شلیک نکنید، هواپیما خودییه. خلبان گزارش میدهد. - یه کشتی در حال سوختنه، یه ناوچه در حال فرار. به ما و تیراندازی میشه.

دستور رسیده که «ناو بوشهر» در اسکله‌ی بوشهر پهلو بگیرد. «آگه دل» چند لحظه از تماس‌ها غافل می‌شود. در همین چند لحظه اتفاقی می‌افتد و بی‌سیم «تیران» خاموش می‌شود. «آگه دل» نگران است، اما مأموریت آنها، پیگیری کار ناوچه‌ها نیست، باید پهلو بگیرند و برابر دستور، سوخت «جی پی ۴ » (ویژه‌ی بالگرد) را تخلیه کنند و برای بارگیری گازوئیل به بندر امام بروند.

در فاصله‌ای که ناو بوشهر برای حرکت دوباره آماده می‌شود، یک خبر، دهان‌به‌دهان می‌گردد. ناوچه‌ی تیران نیز بر اثر برخورد موشک به پل فرماندهی‌اش در آتش سوخته است.

 

*****

 

ساعت ۸ صبح، «ناو بوشهر» تخلیه شده و برای حرکت آماده است. «ناخدا مدنی نژاد»، روی اسکله ایستاده و خود او فرمان حرکت به سوی بندر امام را صادر می‌کند.

ژنراتور» روشن می‌شود. دسته را می‌خوابانند، اما به جای آن که موتور روشن شود، ژنراتور از کار می‌افتد. در آغاز مسئله‌ی مهمی به نظر نمی‌آید، اما تکرار سودی ندارد و موتور روشن نمی‌شود. چند دقیقه بعد، فرمانده دوم کشتی خودش را به موتورخانه می‌رساند.

– چی شده؟ چرا روشن نمیشه؟

– به محض این که بار روش میفته خاموش میشه.

– یه کاریش بکنین. فرماندهی منطقه مرتب بازخواست می‌کنه که چرا حرکت نمی‌کنیم.

– روشن نمیشه. باید از کارخانجات بیان، ببینن علتش چیه؟

– باشه. اطلاع میدم.

ساعتی بعد، تیم تعمیرات، روی ناو بوشهر مستقر می‌شود، اما آنها هم نمی‌توانند به سادگی عیب‌یابی کنند. چیزی به ساعت ۴ بعدازظهر نمانده و موتور همچنان خاموش است. «ناخدا تاجداران» فرماندهی ناو، در موتورخانه حاضر می‌شود.

– چکار میکنین شما؟ 8 ساعته که معطلیم.

– تموم شد جناب ناخدا! پیداش کردیم.

– چی بود؟

تعمیرکار، یک تکه فنر را بالا می‌آورد و نشان می‌دهد.

– این فنر شکسته، برنمی‌گرده سر جاش.

– مشکل این بود؟

– بله جناب ناخدا. وقتی فنر برنمی‌گرده، اتصال دائم برقرار میشه، عمل نمی‌کنه.

– حالا می تونیم حرکت کنیم؟

– بله قربان. روشن میشه.

دسته را می‌کشد و صدای موتور، در فضا می‌پیچد، ساعت ۴ بعدازظهر، فرمان حرکت صادر می‌شود.

«ناو بوشهر» ظاهری شبیه کشتی‌های تجاری دارد. به خوبی استتار شده، به گونه‌ای که حتی قایق خدمات بندری نیز در دهانه‌ی «کانال بوشهر» قادر به تشخیص آن نیست.

افسران در محل مسئولیت خود مستقر شده‌اند و «ناخدا تاجداران» همه چیز را زیر نظر دارد. صدای بیسیم در فضا پیچیده و تکرار یک جمله، همه را عصبی کرده است. آن سوی خط، «قایق خدمات بندری»، دوباره پرسش خود را تکرار می‌کند.

– کشتی تجارتی خودتو معرفی کن.

ناخدا تاجداران از «آگه دل» می‌پرسد:

– این هنوز، توجیه نشده که ما کشتی تجارتی نیستیم؟

– جناب ناخدا! خدمت بندری‌اند، حواسشون به استتار نیست.

 

منبع : اسکورت؛ اخلاقی، علیرضا، 1393، سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده