چند دقیقه پیش با افسر مخابرات سکوی نوروز تماس داشتم. - اونجا نزدیکترین نقطه س به سکوهای «البكر» و «الاميه». اطلاعات این سکو و امنیتاش برای ما خیلی مهمه. گشتهای هوایی!؟ حالا نوبت «بهمن شفیقی» است که پاسخ بدهد.

– طبق برنامه، گشت‌های هوایی با هلیکوپتر انجام میشه. «افسر ناوبر عملیاتی» که مستقر شده توی این پروازهای مشکلات قبلی رو حل کرده.

– لازم بود. خلبان هلیکوپتر، دید عملیاتی نداره. گزارش شناسایی، تخصص میخواد. الآن مشکلی ندارین؟

– خیر قربان. افسر ناوبر، به دوربین مجهزه. هر تغییری رو که در طول روز میبینه، گزارش میده.

– هر روز، باید همه‌ی گزارش‌ها رو ببینم. تأکید کنین که همه چی دقیق باشه، با جزئیات؟

– برابر طرح عمل میشه جناب ناخدا. شناسایی و کسب اطلاعات از سکوهایی که فرمودین، مسیر نفتکشها و هر تغییری که در مناطق عمومی شمال خلیج‌فارس اتفاق می‌افته، زیر نظر ماست.

– فهرست نماینده‌های ما توی پایگاه ششم آماده شد؟

– تقدیم میشه قربان!

– تجربه‌ی این افسرا، خیلی کمک می‌کنه به ما. هماهنگی با نیروی هوایی حیاتی‌یه.

– جناب ناخدا! این ساختمون‌ام به اندازه کافی امنیت نداره. راجع به این موضوع فکری شده؟

– پیشنهاد دادم. باید مقدماتش فراهم بشه. پارکینگ زیرزمین برج ۱۴ طبقه میتونه مکان مناسبی باشه. سه طبقه زیرزمین داریم اونجا.

– اینجا، مشکل زیادہ جناب ناخدا! کار سخته.

– باید از صدام خواهش می‌کردیم، قبلاً اطلاع بده، تا ما فرصت داشته باشیم به هتل مجهز بسازیم.

– از نظر امنیت عرض می‌کنم جناب ناخدا.

– همه چی درست میشه. فعلاً یه گروه مأمور شدن، برای نصب هواکش و تهویه مطبوع. به زودی حل میشه.

کمی مکث می‌کند و بعد با لبخند ادامه می‌دهد.

– البته گفتم به موش‌ها کاری نداشته باشن. فعلاً اولویت ما جنگ با موش‌ها نیست. درست میگم!؟

– ما که جنگی نداریم قربان! موش‌ها با ما کار دارن.

– ناگهان، گوش تیز می‌کنند و به صداهای تازه گوش می‌سپارند. ناخدا مدنی نژاد به سرعت برمی‌خیزد.

– وضعیت قرمزه.

در محوطه‌ی سبز آباد، همه‌ی نفرات از ساختمان‌ها بیرون می‌دوند و زیر درختان پناه می‌گیرند. صدای انفجار از دوردست به گوش می‌رسد و ساختمان قدیمی از موج انفجار می‌لرزد.

 

پایان فصل دوم

 

منبع : اسکورت؛ اخلاقی، علیرضا، 1393، سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده