- ببین خانم قاجار چی میگه بهروز! - چی شده، خانم قاجار!؟ - میگم بریم شیراز. - همینجوری که نمیشه. الآن شیرازم غوغاست. سراغ کی بریم؟ - من آشنا دارم. پسرخالهم دانشجوئه. خونهش کوچیکه ولی بهتر از اینجاست؟

– خب!؟

– خب نداره دیگه. من باهاش تماس گرفتم. منتظره.

– کجا؟

– قرار گذاشتیم، «فلکه ستاد»، سمت «قصر دشت».

– خوبه دیگه کارن! به چی فکر می‌کنی؟ می‌فرستیم‌شون شیراز.

– آذوقه!؟

– من تهیه می‌کنم. نون و پنیر که گیر میاد.

منتظر پاسخ نمی‌ماند. پشت فرمان می‌نشیند و چند لحظه بعد، «کامارو» با صدای شدید چرخ‌ها، دور می‌زند و به سوی بوشهر می‌رود.

همه سوار می‌شوند و «اولادی» با آنها صحبت می‌کند. همسرش روی صندلی اول نشسته و در حالی که «گلپر» را محکم در آغوش گرفته، با اندوه به او نگاه می‌کند. اولادی می‌گوید:

– خانم قاجار، یه جایی سراغ داره تو شیراز.

– ما هیچ‌چی ورنداشتیم آخه.

– می‌فرستیم براتون. نگران نباشین. فعلاً باید برین. راننده اعتراض می‌کند:

– جناب سروان، قرار شیراز نداشتیم.

– مگه چقدر راهه تا شیراز!؟ حرکت کن.

«گلپر» را می‌بوسد و به همسرش نگاه می‌کند که پرده‌ی اشکی چشمانش را شفاف کرده است.

– نگران نباش. مواظب خودتون باشین.

– بی‌خبرمون نذاری کارن!

– نه. خداحافظ. فعلاً دنبالتون میام. برین به امان خدا.

راننده می‌پرسد.

– برم!؟

– من دنبالتون میام تا بهروز برسه.

هر دو خودرو به دنبال هم از پایگاه خارج می‌شوند. همسر اولادی، سرش را به شیشه چسبانده و با اندوه به همسرش نگاه می‌کند.

 

*****

 

در فرماندهی نیروی رزمی، «ناخدا مدنی نژاد» با افسران گفتگو می‌کند. صحبت بر سر عملیاتی است که عراق در خلیج‌فارس انجام می‌دهد. علاوه بر حملات هوایی، دو سکوی نفتی «البكر» و «الامیه» به پایگاه‌هایی بدل شده‌اند که حملات موشکی عراق بر علیه شناورها از آنجا صورت می‌گیرد.

«ناخدا» و بقیه‌ی افسران به توضیحات «ناو سروان مسعود پارسائیان» گوش می‌دهند.

– ارتباط ما با «سازمان بنادر» الآن به خوبی برقراره. نماینده‌ی سازمان میاد، توجیه میشه، بعد برمی گرده لنگرگاه و موارد رو ابلاغ و اجرا می کنه. هر وقت‌ام عملیات باشه، نماینده‌ی ما، میره سازمان بنادر.

– گزارش دیروزتون، کامل نبود. من جزئیات بیشتری میخوام به اضافه‌ی فهرست کامل کشتی‌ها و آمار روزانه.

– مشکل از سازمان بنادر بود قربان!

– هماهنگی وظیفه‌ی شماست. اونا به شکل اداری خودشون کار می‌کنن. از «سکوی نوروز» چه خبر؟

«جواد ولی میرزا»، نگاهی به بقیه می‌اندازد و پاسخ می‌دهد.

– ایستگاه اطلاعاتی فعاله جناب ناخدا. گزارش‌ها به طور مستمر میرسه. از بابت پشتیبانی هم هیچ مشکلی نیست.

 

 

منبع : اسکورت؛ اخلاقی، علیرضا، 1393، سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده