درسهای هشت سال جنگ تحمیلی-23
مسئله 12: مدیریت نیروی انسانی تعاریف: منبع: کتاب رکن یکم دافوس اداره نیروی انسانی از وظایف رکن یکم بوده و به مسائلی که با افراد (به صورت توده) سروکار دارد مربوط میگردد. انجام وظایف مذکور بایستی با همکاری نزدیک مدیریت پرسنلی انجام گیرد. به عبارت دیگر مدیریت نیروی انسانی توده افراد را مورد توجه قرار میدهد، در حالیکه مدیریت پرسنلی با افراد سروکار دارد. مدیریت نیروی انسانی شامل طرحریزیهای لازم برای نیروی انسانی (نظامی و غیر نظامی) میگردد. مدیریت نیروی انسانی همچنین شامل تهیه ضوابطی برای تهیه، تقسیم، استفاده و ارزیابی نیروی انسانی میباشد.

تعیین نیازمندی‌های نیروی انسانی نظامی و غیر نظامی، اختصاص دادن منابع نیروی انسانی به یگان‌های زیردست، ارزیابی نحوه استفاده از نیروی انسانی موجود و توسعه خط مش، استخدام و توزیع پرسنل از مهمترین فعالیت‌های افسر پرسنل در مدیریت نیروی انسانی می‌باشد.

لازم است افسر پرسنل در جریان استعداد نیروی انسانی یگان‌های زیرمجموعه از جهت کمی و حتی از جهت کیفی نظیر: تعداد افسران و فرماندهان دوره دیده عالی و دافوس و غیره باشد. تهیه گزارش‌ها، برآوردها، پیشنهادها و پی‌گیری‌های لازم نیز جهت افزایش کمی و کیفی یگان‌ها را انجام ‌دهد.

شرح و نکات مسئله 12:

آنچه که نگارنده شاهد بوده، عناوین سازمانی در ستاد نزاجا، با تعاریف کتاب رکن یکم دافوس تفاوت داشته است. در سال‌های جنگ در ستاد نزاجا یکی از معاونت‌ها به نام معاونت پرسنلی بود که این معاونت در زیرمجموعه 3 مدیریت، بعلاوه یک دایره مستقل داشت. مدیریت پرسنلی، مدیریت استخدام، مدیریت کارگزینی و دایره عملیات پرسنلی قرارگاه نزاجا.

مدیریت پرسنلی دارای چهار دایره بود. دایره آمار و استعداد، دایره تهیه پرسنل، دایره خدمات و تشریفات و دایره قوانین.

همانطور که ملاحظه می‌گردد، مدیریت پرسنلی همان وظایف تعریف شده مدیریت نیروی انسانی در کتاب رکن یکم دافوس را عهده‌دار بوده است. مدیریت کارگزینی نزاجا، همان وظایف تعریف شده مدیریت پرسنلی را که در کتاب رکن یکم تعریف شده که با فرد سروکار دارد برعهده داشت.

در رده لشکر و تیپ‌های مستقل، رکن یکم لشکر همان وظایف مدیریت نیروی انسانی، مذکور در کتاب رکن یکم، برعهده داشت و آجودانی لشکر، وظایف مذکور مدیریت پرسنلی در کتاب رکن یکم دافوس عهده‌دار بود.

در رده گردان، رکن1 گردان، هر دو وظیفه رکن1 لشکر و آجودانی لشکر را انجام می‌داد.

در رده ستاد مشترک ارتش دو اداره، وظایف مشروح در کتاب رکن یکم دافوس را انجام می‌دادند. اداره یکم (پرسنلی) سماجا، اقدامات مربوط به جمعی افراد ارتش را و اداره آجودانی، اقدامات مربوط به فردی افراد ارتش را انجام می‌دادند.

در پایان جنگ که ستاد کل نیروهای مسلح تشکیل یافت، وظایف اداره یکم و اداره آجودانی ارتش، در معاونت نیروی انسانی ستاد کل تعریف و سازماندهی شد.

در سال‌های بعد از جنگ، آنچه که نگارنده اطلاع دارد، سازمان مربوط به نیروی انسانی در رده نزاجا و سایر نیروها چندبار تغییراتی پیدا نمود، عناوین سازمانی دیگری مانند امور ایثارگران و بالاخره امور بازنشستگان به جداول سازمانی آنها اضافه شده است.

امور مربوط به اسرا و پناهندگان در ساختار سازمانی نیروی انسانی به نظر می‌آید هنوز دیده نشده است.

از طرفی در کتاب‌های آموزشی دافوس، اضافه بر رکن 1و2و3و4 رکن دیگری به نام رکن پنجم معرفی و شرح داده شده است که در تشکیلات سازمانی نیروهای مسلح، چنین عناوینی سابقه ندارد و ناآشنا است.

رکن پنجم شامل عملیات مربوط به امور غیرنظامیان و مردم محلی می‌باشد. شناخت درباره مذهب، فرهنگ، رسومات محلی و اثرات آنها بر یگان متبوعه و برعکس.

راه‌حل‌ها و پیشنهادهای مسئله12:

1 ـ لازم است عناوین سازمانی با عناوین معرفی شده در کتاب رکن یکم دافوس یکسان باشند و نسبت به تصحیح عناوین سازمانی و یا عناوین آموزشی اقدام لازم به عمل آید.

2 ـ رکن پنجم، برابر آنچه که در کتاب‌های آموزشی معرفی و تعریف شده است، مورد بازنگری ستادهای بالادستی قرار گیرد و در صورت لزوم، آن را در تشکیلات سازمانی، جای داده و فعال نمایند. در بازنگری ستاد‌های بالادستی در صورت توجه دقیق به گذشته و حال و آینده، اگر نتیجه‌گیری شد که نیازی به رکن پنجم در نیروهای مسلح کشور ما نیست، این عبارت را از کتاب‌های آموزشی نیز حذف کنند. نگارنده این کتاب پیشنهاد دارد که وجود رکن پنجم در روزگار کنونی لازم است و جای خالی آن در تجارب گذشته کاملاً احساس می‌شد.

3 ـ در مورد زندانیان جنگی خودی و دشمن نیز در مجموعه‌های ستادی نیروهای انسانی در ستادهای رده بالا جایگاه سازمانی تعیین گردد.

4 ـ در مورد اقدامات مربوط به روحیه و رفاه کارکنان نیروهای مسلح، نیاز است تعاریف و جایگاه سازمانی مناسب، نسبت به موضوعات مختلف و تأثیر‌گذار در روحیه افراد انتخاب، اضافه و فعال گردند. اقدامات مربوط به روحیه و رفاه کارکنان نیروهای مسلح در شرح مسائل بعدی این کتاب مربوط به روحیه کارکنان، ارائه خواهد شد.

مسئله 13: مدیریت هوشمندانه آمار و به‌کارگیری نیروی انسانی در جبهه و خارج از جبهه

تعاریف: در نیروهای مسلح، بویژه در ارتش، مدارکی به نام آمار نیروی انسانی در تمام رده‌ها از گروهان تا ستاد ارتش و ستاد کل تهیه می‌شود که برای مدیریت رده مربوطه مورد استفاده قرار می‌گیرند.

مدارک آماری که مشهور هستند عبارت‌اند از: آمار خدمتی روزانه که در آن، تعدادی که در موجودی یگان هستند مشخص می‌شوند که در تاریخ آن روز، چه تعداد حاضر به خدمت هستند و چه تعداد نیستند و به چه علت؟ نظیر: مرخصی، نهست، مراجعه به بهداری، بیمارستان و بستری، استراحت پزشکی، مأمور و متفرقه.

در این نوع آمار طبقه‌بندی نیروی انسانی یگان نظیر: افسر، درجه‌دار، کارمند، سرباز و در موضوع افسر و درجه‌دار، نوع پایور و وظیفه نیز مشخص شده‌اند.

یکی دیگر از آمارهای رایج، آمار سازمانی و موجودی نیروی انسانی یگان تهیه و صادرکننده آن است. آمار سازمانی و موجودی کدهای تخصصی/ آمار رسته‌ای نیروی انسانی سازمانی و موجودی/ آمار تلفات که در گزارش‌های نوبه‌ای و یا خلاصه وضعیت پرسنلی درج می‌گردد که در شرح مسائل 1و6 بیان شد.

بعلاوه چند آمار محدود دیگر که برای سهمیه استخدام و برآورد بودجه در رده‌های بالادستی تهیه و استفاده می‌گردد.

شرح و نکات مسئله 13:

علت آنکه در عنوان مسئله یاد شده، مدیریت هوشمندانه آمار، اسم برده شده است، دلیل نگارنده آن است که لازم می‌باشد قابلیت آمارهایی که تهیه می‌شود افزایش یابد، آمارها در سوابق هر رده باید به‌گونه‌ای باشند که جوابگوی تمام پرسش‌های کمی و کیفی مربوط به رده تهیه کننده و نیز رده‌های زیرمجموعه آن باشند. آمارهای سنتی و عرفی که در نیروهای مسلح معمول است، مربوط به دهه‌های گذشته بود که علم رایانه‌ای وجود نداشته و آمارها به صورت ساده تهیه می‌شد. این آمارها شامل اطلاعات محدودی می‌شدند که لازم بودند، اما کافی نبودند. همچنان که در مسئله 6 شرح داده شد، ما در 8 سال جنگ، آمارهایی که تلفات ما را با توجه نوع عملیات و نوع یگان خودی و دشمن و نوع مواضع طرفین و غیره معلوم نماید، تهیه نکردیم و نداریم.

ما در جنگ 8 ساله، هیچ‌وقت محاسبه نکردیم که مجموعه نیروی انسانی در مجموعه‌های نیروهای مسلح شامل: ارتش، سپاه، وزارت دفاع، ناجا و ستاد کل که شاغل‌اند و در بودجه کشور محاسبه شده‌اند، چند نفرند و چند درصد آنان در مناطق عملیاتی جبهه جنگ حضور دارند و فعال هستند و تعداد باقی مانده که الزاماً با توجه به نوع مشاغل و نوع نیرو باید در خارج از جبهه باشند، چند درصد هستند. مجموعه‌هائی نظیر: وزارت دفاع، مجموعه‌های ستادهای کلان بالادستی، مجموعه‌های آموزشی، فرهنگی، آماد و پشتیبانی، تعمیر و نگهداری و غیره. از طرفی، نیروی انسانی زیادی که به منظور امور خدماتی، پاسداری، نگهبانی در پادگان‌ها، ستادها، انبارها، تأسیسات نظامی، اقتصادی، سیاسی، حفاظت شخصیت‌ها و غیره به کار گرفته می‌شوند.

هر چند که چنین محاسباتی انجام نشده تا بتوان با استفاده از آن، تقسیر و تجزیه و تحلیل دقیق و قابل قبولی ارائه داد، اما به یقین می‌توان گفت که بیش از 60 تا 70 درصد نیروی انسانی برابر آنچه که در بودجه سالیانه کشور محاسبه و تأمین می‌شده است، در خارج از جبهه و یا مناطق عملیاتی بودند.

پرسش اساسی این است که آیا امکان نداشت که این جمعیت عظیم به شکلی مدیریت می‌شدند که هر کدام در هر سال، حداقل به مدت 3 ماه در جبهه به کار گرفته می‌شدند؟

چطور قابل توجیه است که از وجود اکثر افراد شاغل در نیروهای مسلح، به دلیل نوع مدیریت، ساختار، قوانین، آموزش‌ها، نوع استخدام، نوع رسته، نوع یگان، نتوان از وجود آن در جبهه استفاده نمود. اگر جنگ 20 سال هم طول بکشد، حتی یک روز هم از این اکثریت، نتوان مستقیماً در میدان رزم استفاده نمود. این وضع در حالی بود که افراد غیر نظامی از تمام اقشار جامعه، داوطلبانه به نام افراد بسیجی در آموزش و رزم 8 سال جنگ شرکت و بیشترین تلفات رزمی (شهدا و جانبازان)  را هم داشتند. و همچنین جوانان کشور، به نام نیروی وظیفه وارد جبهه می‌شدند، اما درصد زیادی از  نیروی پایور در نیروهای مسلح در مدت 8 سال جنگ در جبهه به کار گرفته نشدند؟

در 8 سال جنگ، از نیروهای وظیفه، درصد زیادی از آنان در یگان‌های خارج از جبهه به کار گرفته شده بودند. نظیر: امور خدماتی، آمادی، پاسداری و نگهبانی در پادگان‌ها و سایر اماکن لشکری و کشوری.

هر جند که درصدی از نیروهای وظیفه را به جهت مجوزهای قانونی، نظیر: تک فرزند پسر، (ناگفته نماند که حدود 3 سال اول جنگ به دلیل عدم وجود قانون، تک فرزند مانند بقیه مشمولان به جبهه اعزام می‌شدند و تعدادی از آنان نیز به شهادت رسیده و یا جانباز و یا اسیر و مفقودالاثر- شدند) معافیت پزشکی و غیره، نمی‌توان به جبهه اعزام نمود، اما درصد زیادی بدون شرایط قانونی، در خارج از جبهه خدمت می‌نمودند. این وضع در حالی بود که یگان‌های رزمی از کمبود نیروی وظیفه به شدت در تنگنا بودند. از طرفی یگان‌های خارج از مناطق عملیاتی نیز به شدت وابسته به نیروی وظیفه به تعداد لازم برای امور جاری خود بودند و آنان نیز به نوعی در تنگنا قرار داشتند.

در آن روزگار 8 سال جنگ، آنقدر مجموعه‌ها و مقامات بالادستی، درگیر امور حیاتی و مهم جنگ با دشمن بودند که شاید فرصت اندیشیدن و یا امکان تغییر مدیریت نیروی انسانی برای تقویت جبهه‌ها با بر هم زدن روش‌های سنتی و عرفی را نداشتند. اما بعد از جنگ و در روزگار صلح انتظار است که اقدامات، تغییرات و تعاریف لازم برای روزگار جنگ آن هم با استفاده از تجربیات جنگ تعریف و آماده‌سازی گردد، به شکلی که مشکلات 8 سال جنگ گذشته، دیگر برای کشور ما تکرار نگردد.

ما در ابتدای جنگ، منقضی خدمت‌های سال 56 را احضار کردیم و فرستادیم جبهه، سوابق می‌گویند که تعداد 84 هزار نفر وارد و به مدت 6 ماه در جبهه خدمت نمودند و با دریافت کارت احتیاط ترخیص گردیدند.

ما می‌توانستیم از این نیروهای احتیاط احضار شده در یگان‌های عقب استفاده کنیم، مگر آنانی که داوطلب برای اعزام به جبهه بودند. با این ترتیب یگان‌های عقب را از وجود نیروهای وظیفه واجد شرایط برای اعزام به جبهه خالی می‌کردیم و جبهه‌ها را به این صورت با نیروی وظیفه جوان تر از آنان تقویت می‌نمودیم. با این ترتیب این احضارها را هم می‌توانستیم ادامه دهیم و تعداد قابل توجهی از نیاز به نیروی انسانی در جبهه و خارج از آن را به این صورت تأمین می‌نمودیم.

با آنکه ما در جبهه جنگ خود از ارتش و سپاه و جهاد سازندگی (مهندسی رزمی) و در این مجموعه‌ها از نیروی وظیفه و بسیج داوطلب که بیشترین جمعیت ارتش و سپاه بودند استفاده می‌کردیم و از طرفی با جمعیت 36 میلیون، 3 برابر جمعیت عراق بودیم اما این حقیقت تلخ را باید اعتراف کنیم که در تمام 8 سال جنگ، تعداد نیروی انسانی رزمنده و یگان‌های عملیاتی دشمن در میدان رزم یا منطقه عملیاتی وی از تعداد نیروی انسانی ما در میدان رزم بیشتر بود. هر چند که در این مورد اعداد قابل استنادی در کتاب‌ها ارائه نشده است، اما اگر کسی با استفاده از اطلاعات سازمان رزم خودی و دشمن که در زمان‌ها و مناطق مختلف در کتاب‌ها ذکر شده و محاسبه اعداد تقریبی هر کدام از یگان‌های طرفین بپردازد به این نتیجه خواهد رسید.

ما در شرح، تفسیر و تحلیل 8 سال جنگ، به درستی می‌گوئیم که دشمن از تمام کشورهای منطقه و خارج از آن در شرق و غرب کمک می‌شد و نیازهای جنگی خود را تأمین می‌نمود. در حالی که ما فقط، همچنان از توان بالفعل و بالقوه خود استفاده کردیم. در 8 سال جنگ، خریدهای ما از چند کشور محدود و بازار سیاه، نسبت به نیازها، بسیار جزئی و هیچ کدام، شامل سلاح‌ها و نیازهای عمده و اثرگذار ما نبود. اما در مورد نیروی انسانی، نمی‌توانیم چنین نقصی را ارائه دهیم، بلکه آن را باید عیب محسوب کنیم. نیروی انسانی ما در میدان جنگ، نه تنها از دشمن نباید کمتر می‌بود، بلکه باید 3 برابر دشمن می‌بود، زیرا جمعیت کشور ما 3 برابر جمعیت کشور عراق بود. از طرفی باید توجه داشته باشیم که بخشی از جمعیت کشور عراق، شامل جمعیت کردستان عراق بود که آنان نیز با حکومت مرکزی همکاری لازم را نداشتند و حتی در مقاطعی، با رژیم بعث درگیری مسلحانه داشتند. در نتیجه ارتش عراق، از جمعیت کردستان عراق یا نداشت و یا بسیار کم.

اینکه ما نتوانستیم جمعیت 3 برابر خود را در برابر دشمن، در جبهه خود نیز حاضر داشته باشیم، علت چه بوده؟ در کتاب‌ها و تفسیرهای مربوط به 8 سال جنگ تاکنون، شرحی و حتی اشاره‌ای به این عیب که ما داشتیم ارائه نشده است. در حالیکه اگر با مدیریتی دیگر، بهتر و عملی‌تر این عیب را نمی‌داشتیم، شاید سرنوشت جنگ ما به گونه‌ای دیگر با پیروزی بیشتر و بهتر و در زمان کمتر، رقم می‌خورد.

راه‌حل‌ها و پیشنهادهای مسئله 13:

1 ـ تصویب و اجرای طرح دو رسته‌ای برای کلیه نیروهای پایور در نیروهای مسلح که در مسئله 5 شرح آن ارائه شد.

2 ـ به کارگیری بازنشستگان داوطلب نیروهای مسلح در زمان جنگ در مناطق غیر عملیاتی که در مسئله 10 بیان شد. با این ترتیب می‌توان نیروهای پایور بیشتری را به جبهه اعزام و جایگزین کسری و نیازمندی نیروی پایور را تأمین نمود.

3 ـ کاهش نیروی انسانی موردنیاز از نیروهای وظیفه در یگان‌های خارج از جبهه، برای تقویت جبهه که در مسئله 9 شرح آن ارائه شد.

4 ـ در روزگار کنونی که رایانه‌ها فعال هستند، نرم‌افزارها و نمونه‌های آماری لازم تهیه شوند که جواب‌گوی تمام پرسش‌های کمی و کیفی رده‌های مربوط پائین تا بالا باشند.

5 ـ نسبت جمعیت میدان رزم و خارج از میدان رزم و مناطق غیر عملیاتی برای فرض زمان جنگ در ستادهای محل ارتشبدی محاسبه و همیشه به روز باشد و تلاش ستادی، اندیشمندانه، خلاقانه و هوشمندانه به گونه‌ای طراحی و اجرا گردد که این نسبت جمعیت، همچنان به نفع جمعیت میدان رزم تغییر یابد.

6 ـ در مناطق عملیاتی نیز نسبت تلفات، آسیب‌پذیری، خطر و سختی خدمت از جلو تا عقب منطقه عملیاتی که تا عمق 60 تا 100 کیلومتر مسافت دارد، باید به نفع خط مقدم، اندازه‌گیری روزانه شده و تغییر یابند. ما در زمان جنگ نیز در سال‌های آخر شاهد بودیم که بر این اساس، فوق‌العاده عملیاتی رزمندگان را متفاوت، تعریف و پرداخت می‌نمودند.

مواضع نیروهای ما در 8 سال جنگ به ترتیب از جلو تا عقب عبارت بودند از: نیروهای مستقر در خط مقدم (لجمن)، ستادها و قرارگاه‌های گردان‌های رزمی، مواضع توپخانه، ستادها و قرارگاه‌های گردان‌های توپخانه، مهندسی، مخابرات، ستاد و قرارگاه تیپ، ستاد و قرارگاه لشکر، مواضع و نقاط آمادی، پشتیبانی و تعمیر و نگهداری، ستاد و قرارگاه منطقه‌ای جنوب، غرب و شمال‌غرب.

همان‌طور که ملاحظه می‌گردد، خدمت از جهت آسیب‌پذیری و تلفات از جلو تا عقب بسیار متفاوت است. ضمن آنکه اصلی‌ترین و مهم‌ترین مواضع، خط مقدم است. اگر آن خطوط سقوط کند، تمام مواضع بعدی قادر به مقاومت نبوده و محکوم به سقوط و از هم پاشیدگی هستند. همچنان که در تک‌های دشمن در آخر جنگ شاهد بودیم.

 

منبع: درس‌های هشت سال جنگ تحمیلی ؛ صادقی‌گویا، نجاتعلی،1399 ، انتشارات سبز ایران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده