توپخانه دوربرد-68
آخرین وضعیت شمال و جنوب رودخانه کرخه در هشتم آذر ماه در شمال رودخانه کرخه تا ساعت1700روز8/ 9/60، یگانهای سپاه پاسداران و تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی تمامی منطقه محوله را تأمین کردند و دشمن را به مفهوم واقعی شکست داده و در منطقه متصرفی به حال پدافندی درآمدند. در جنوب رودخانه کرخه، مقاومت دشمن کماکان شدید بود و به رغم از دست دادن چندین مواضع پدافندی بویژه در کناره جنوبی سابله و کناره شمال نیسان، موفق شد فشار حمله رزمندگان اسلام به ویژه در مرکز منطقه (مگاسیس) را کنترل کرده و تک را متوقف سازد.

سرهنگ آجوری فرمانده گردان388 توپخانه از حوادث و اتفاقات روز یکشنبه هشتم آذرماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

ساعت1530روز 8/ 9/60، عازم بازدید از منطقه غرب الله‌اکبر و اولین خاکریز دشمن در کیلومتر7 غرب ارتفاعات الله‌اکبر شدم. قبلاً با سروان غلامرضا علمی معاون گردان تماس گرفتم تا در محلی که قرار گذاشته بودیم، بایستد. پس از طی هشت کیلومتر به او ملحق شدم و سپس به راه ادامه دادیم. البته معاون آتشبار دوم، ستوان‌دوم عیسی مختاری‌نسب هم جهت شناسایی مواضع جدید همراه ما بود. پس از رسیدن به قرارگاه تیپ3 زرهی در12 کیلومتری غرب ارتفاعات الله‌اکبر با افسر رابط گردان318 توپخانه کمک مستقیم، سروان ریاحی ملاقات کردیم. اخبار و اطلاعات مورد نیاز مبادله شد. سپس به اولین خاکریز دشمن که در ساعت0150 نیمه شب توسط رزمندگان اسلام سقوط کرده بود، رسیدیم. از اولین خاکریز دشمن که عبور کردیم، مشاهده نمودیم تعداد بی‌شماری از نیروهای دشمن کشته شده‌اند که مشخص بود همه آنان در حین فرار توسط رزمندگان اسلام از پای درآمده و به هلاکت رسیده بودند. تعداد زیادی تانک که حدوداً 30 دستگاه بود و حدود40 دستگاه خودرو و تعدادی بلدوزر و سلاح‌های انفرادی و اجتماعی از دشمن در قسمت شمال و جنوب جاده‌ای که به سمت بستان ادامه داشت، به جا مانده بود. از آنها عکس گرفتم، تا ساعت1600، حدود800 نفر اسیر از منطقه تخلیه شده بود و تجهیزاتی که در منطقه به جا مانده بود، به علت بارندگی شب گل آلود و منطقه هم گل آلود بود. جمع‌آوری مین‌ها انجام نشده بود و زمین منطقه اصلاً قابل اعتماد نبود. گلوله‌های منفجرنشده، مین و تجهیزات و سلاح‌های زیادی در زمین به همراه اجساد بسیاری پراکنده بودند و بوی تعفن ناشی از اجساد کشته شدگان همه جا را فرا گرفته بود. تانک‌هایی که در حال فرار بودند، مورد اصابت سلاح‌های ضد تانک نیروهای خودی قرارگرفته و منهدم شده بودند. اجساد سوخته شده نفرات دشمن در لابه لا و در اطراف تانک‌هایی که در حال فرار بودند، منظره‌ای بسیار ناگوار و دل‌خراش را ترسیم کرده بود. در منطقه سابله و جنوب کرخه، بالگرد‌های هوانیروز در سطح سه تا پنج متری از زمین مشغول انهدام هدف‌های خود بودند. دور تا دور منطقه به طول و عرض تقریبی 20 در پنج کیلومتر در چندین خط از نیمه شب تا کنون تانک‌ها، نفربر‌ها، خودرو‌ها، مهمات و… در حال سوختن بودند. انبار‌های مهمات هدف قرارگرفته که در حال انفجار بودند. شهامت و ازخودگذشتگی برادران بسیجی و سپاهی و ارتشی در یورش به خط اول پدافندی دشمن که منجر به سقوط آن شد، بی‌نظیر بود. تعدادی شهید و تعدادی هم‌مجروح شده بودند. ما شاهد تخلیه سریع شهدای عزیز در این خطوط بودیم که از ساعات اولیه روشنایی از منطقه باعزت بسیار تخلیه می‌شدند. روحشان شاد باد. در فاصله 32 کیلومتری از ارتفاعات الله‌اکبر تا شهر بستان و هفت کیلومتر به شمال‌غرب بستان دهکده‌های زیادی آزاد شده بودند.

بعد از مشاهده آن مناظر و خطوط پدافندی مستحکم عراقی‌ها که به وسیله میادین مین و سیم خاردار و بلوک‌های سیمانی از رودخانه کرخه تا ارتفاعات شحیطیه کشیده شده بود و سنگرهایی که نفرات آن کشته شده و اجسادی که در زمین پراکنده بودند، هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم که بتوان این خطوط مستحکم پدافندی را در هم کوبید. اما سربازان اسلام، نیروهای بسیج و سپاه پاسداران با ازخودگذشتگی و اتحاد و همدلی با یکدیگر که در تاریخ بی‌نظیر است، چنان ضربه‌ای به دشمن از همه طرف وارد کردند که منجر به سقوط خط مقدم دشمن و در هم ریختگی شدیدی در وحدت فرماندهی آنها شد که تمامی آنان با سردرگمی کامل، واقعاً گیج و مبهوت از این همه رشادت چاره‌ای جز فرار و نابودی برایشان متصور نبود. در زیر باران و تاریکی مطلق شب، بجز صدای گلوله و توپ و تانک و کشته شدن سربازان عراقی چیز دیگری نبود. در خط مقدم، تانک‌ها، ادوات زرهی و خودرو‌های دشمن منهدم شده بودند و تمام سربازان عراقی یا کشته و یا به اسارت نیروهای رزمنده ‌ایرانی درآمده بودند. این در شرایطی بود که خط اول دشمن با ارتفاعات الله‌اکبر هفت کیلومتر فاصله داشت.(در غرب ارتفاعات الله‌اکبر) و به فاصله هر سه کیلومتر از خط مقدم تا شهر بستان دارای چهار خط پدافندی بودند که با تانک و سلاح‌های ضد تانک و توپخانه آرایش شده بود که به دست پرتوان رزمندگان اسلام، سربازان دلاور این مرز و بوم در آغاز روشنایی سقوط کردند. یگان‌های قهرمان تانک تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی دشمن را از جناح شمالی و جنوبی دور زده و ضمن تأمین بستان مواضع خود را در پنج کیلومتری غرب بستان در حوالی پاسگاه سوبله اشغال کردند. البته بلدوزر‌ها و یگان‌های مهندسی ارتش و سپاه در این عملیات نقش بسیار مهمی را ایفا کردند. یاد و خاطره شهدای این روز گرامی باد.

من به همراه نفرات آتشبار یکم گردان388 توپخانه از ماه‌ها قبل در انتظار این روز سرنوشت ساز بودیم. با تمامی وجودمان برای سرافرازی و عظمت میهن عزیزمان تلاش می‌کردیم تا افتخاری جاودان برای مردم کشورمان کسب کنیم. دریادلانی بودیم که قایق‌هایمان شکسته شده بود، اما شخصیت بزرگی پیدا کرده بودیم. جسم‌هایمان به زحمت افتاده بود ولی فقط به پیروزی می‌اندیشیدیم. افتخار واقعی این است که انسان کارهایی کرده باشد که قابل گفتن و نوشتن باشد. واقعاً سخت است انسان بمیرد در حالی که برای مردم و کشورش هیچ‌گونه خدمتی نکرده باشد. همه نفرات آتشبار با تلاش شبانه‌روزی می‌خواستند فرد مفیدی برای کشورشان باشند. با شور و اشتیاق فراوان تیراندازی می‌کردند و لحظه‌ای آرام و قرار نداشتند. آن رزمندگان به هیچ چیز جز هدفشان نمی‌اندیشیدند. به دنبال خواب و آسایش نبودند، هدف چشم و اندیشه آنان را پرکرده بود. آنان سلحشورانی بودند که به شناخت رسیده و از همه چیز خود گذشته بودند و در همه حال به سوی هدف پیش می‌رفتند، چه در خواب و چه در بیداری، فکر بیرون راندن دشمن از خاک کشورشان بودند.

همه به پیروزی اعتقاد داشتند؛ از فرمانده لشکر سرهنگ مسعود منفردنیاکی گرفته تا پایین‌ترین رده که این باور از خود پیروزی مهم‌تر بود. زیرا همه مصمم و یک دل و زلال بودند. واقعاً دنیا با تمامی زرق و برق‌ها و اعتباراتش، به مراتب کوچک‌تر از آن است که بخواهد پاداش و ترفیع این مجاهدان فی سبیل‌الله را بدهد. مردانی که در میدان‌های نبرد و زیر بمباران‌های سهمگین هوایی، غرش تانک‌ها، توپ‌ها و انفجار انواع گلوله‌های مرگبار از شبانگاهان تا سپیده دمان بر دشمن متجاوز تاختند تا صبح ظفر دمید. هراندازه که فداکاری ما در جنگ دشوارتر می‌شد، افتخاری که به دست می‌آمد، باشکوهتر بود. ما شاهد زخمی‌ها و شهدای عزیزمان هم در آن روز بودیم و متأثر می‌شدیم. زخمی‌هایی را می‌دیدیم که شاید هیچکس در زندگی خود نتواند لحظه‌ای شاهد آن صحنه‌های دل‌خراش باشد. اما ما که زنده مانده بودیم وارثان آن خون‌ها بودیم. بازماندگان جوانان رشید، مردانی بزرگ که همچون شهابی می‌سوختند تا جهانی را نورانی کنند. بنابراین نمی‌بایست از پای می‌نشستیم، تا اینکه فداکاری آنان را به ثمر برسانیم. البته شهادت هدیه‌ای الهی است و به کسانی تعلق می‌گیرد که لایق هستند. نیروهای رزمنده در آن روز متشکل از ارتش، سپاه، بسیج و دیگر نیروهای مردمی بودند که همه باهم‌متحد بودیم. یک جمعی با سازماندهی خوب که می‌توانست بر دشمنی بزرگ پیروز شود. ما همه به یکدیگر نیاز داشتیم و برای هدفی مشترک می‌جنگیدیم. ما کاملاً درک می‌کردیم که آن جوانان بسیجی به رغم اینکه دوره چندانی ندیده بودند، با به دست گرفتن یک تفنگ و یا آر پی جی 7 خودشان را به جبهه رسانده و آشکارا در سخت‌ترین شرایط جانشان را به مخاطره میانداختند تا از کشورشان دفاع کنند. ضمناً آنان به کمک ما شتافته‌اند و ما می‌توانستیم با توان رزمی بیشتر با دشمن بجنگیم. مطمئناً حضور آنها در جبهه‌ها که روح بلند و دل‌هایی مهربان داشتند، از غم و اندوه ما می‌کاست. ما می‌بایست مراقب آنها در هر شرایطی بودیم و با حمایتمان از جانشان محافظت می‌کردیم، لذا تمامی تلاشمان را برای حمایت آنان خصوصاً پشتیبانی آتش انجام‌می‌دادیم. من چشم‌های گریان آنان در شب عملیات که برق شرافت و مردانگی در آنها می‌درخشید و از یکدیگر برای آخرین بار خداحافظی می‌کردند را هرگز فراموش نخواهم کرد و هیچ‌گاه از بیان سپاسگزاری از آنان خود داری نخواهم کرد. آنها عاشقانی بودند که هرگز کسی از عشق و حالت روحیشان آگاه نخواهد شد.

آن شب و آن روز خوشحال بودیم زیرا مبارزه تک‌تک رزمندگان به ثمر نشسته بود. عراقی‌ها اگر می‌توانستند جزئیات حوادث را شناسایی کنند، درمی‌یافتند که جنگ هیچ سودی برای آنان نداشته و فتوحاتشان در قبال خساراتشان بیارزش بوده و این جنگ خونین فقط به تعداد گورهایشان در این منطقه و دیگر مناطق افزوده است، هیچ‌گاه جرئت تجاوز را نمی‌کردند. اجسادی که منطقه عملیاتی بستان را فرش کرده بود، منطقه را تبدیل به گورستان آنان نموده بود. ما هم برای به هلاکت رسیدن آن فریب خوردگان خوشحال نبودیم. این پیش‌بینی را ما در اوایل جنگ در همین منطقه کرده بودیم و می‌دانستیم عاقبت منطقه بستان و دشت آزادگان به دست ابر مردان تاریخ جنگ، به گورستان متجاوزین تبدیل خواهد شد و این چنین هم شد.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده