مرد روزهای نبرد
بخش بیستودوم - تیمسار یا امیر آذرفر امیرآذرفر-37 الان که در حال ثبت خاطراتم هستید در یک حالت روانی ناآرام سر می برم. با اینکه قول داده و قبول کردهام با شما همکاری کنم و خاطراتم را تعریف کنم ثبت کنید، یک نوع دل شورهای دارم. حالا نمیدانم این برنامه چه مدت طول می کشد و من باید تا کی این وضع را تحمل کنم؟ نمی دانم.

البته خیلی جاها و از طرف منابع مختلفی تماس گرفته دعوتم کرده‌ام و برایم بلیت هواپیما به صورت رفت و برگشت هم تهیه کرده اند. مكان مناسب تدارک دیده اند و همین خاطرات را به فراخور آن جمع یا نهاد تعریف کرده ام. شما هم که مأموریت دارید خاطرات من را یادداشت کنید همین جوری سر خود که نیامده‌اید از طرف نهاد نیروی زمینی یا اداره بهداری مأموریت دارید و هزینه شما را تقبل کرده‌اند؛ بنابراین وظیفه خود می‌دانید در اسرع وقت و با کمال میل این کار به نحو شایسته‌ای انجام پذیرد.

اما شما سؤالاتی از من می‌پرسید که بر سر دوراهی قرار می‌گیرم که چه بگویم؟ مثلا درباره خانواده من سؤال می‌کنید. شما حق دارید، چون شغل شما ایجاب می‌کند بپرسید تا مطلب ناگفته و بغرنجی برای خواننده باقی نماند؛ اما من که یک بار خانواده‌ام را در اثر تصادف از دست داده ام تعریف کردن ماجرا به دفعات و تکرار آنها برایم ناگوار است. الان که دارم راجع به آن صحبت می کنم ملاحظه می فرمایید که اشکم درآمده است.

توضیح: در این لحظه تلفن خانه تیمسار به صدا درآمد. امیر قاضی پور پشت خط بودند. و صدای ایشان را در چند متری تشخیص دادم که خود را معرفی می کردند چون با صدای بلند به تیمسار عرض ارادت می‌کردند. تیمسار با خنده گفتند: اتفاقا چند لحظه قبل با جناب عابد ساوجی درباره نام شما صحبت می‌کردیم که شما قاضی پور هستید یا پورقاضی؟

بعد از آن دیگر متوجه حرف‌های امیر قاضی‌پور نشدم ولی از جواب‌های کوتاه و متقاطعی که تیمسار به ایشان می‌داد معلوم بود درباره همکاری تیمسار با من سفارش‌هایی می‌شود و اینکه سعی کنیم کتاب خوبی از آب دربیاید.

در آخر تیمسار از خصوصیات اخلاقی و طرز برخورد من با ایشان برای امیر قاضی‌پور مطالبی را گفتند و مکالمه قطع شد. بعد من ادامه دادم، درباره شما حرف زیاد زده شده است. فیلم سکانیان و ۲۵۱۹ توسط اهالی سینما ساخته شده و آن فیلم را دیده‌ام، اما با تمام سعی و کوشش و زحماتی که در این مورد به عمل آمده نتوانسته‌اند شخصیت شما را آن طور که باید و شاید نشان بدهند.

حتی می‌توان گفت ظمت عملیات بزرگی مانند کربلای‌۷ را که رهبر معظم انقلاب و فرزندشان سید احمد و شهید صیاد شیرازی یک روز پای تلفن بودند تا پیروزی را به شما تبریک بگویند خوب و مناسب و آن طور که شایسته است برنیامده اند.

اما همیم خاطراتی که در حال ثبت آن هستیم از شما به یادگار خواهند ماند چون کتاب همیشه در دسترس خواهد بود اما فیلم به آرشیو بایگانی سپرده می شود.

تیمسار ادامه مطلب را دست گرفتند و گفتند: شما تند تند یادداشت برمی‌دارید و صدای من را هم ضبط می کنید. همین الآن هم به امیر قاضی‌پور هم این را گفتم. من با خیلی‌ها مصاحبه کردم، یادداشت کردند و همه جا از من به عنوان تیمسار یاد کرده بودند. احساس کردم بعضی‌ها تصورشان این بوده که من با آن گزارشگر قصد داشتیم شخصیت پردازی و خودبزرگ بینی کنیم. در حالی که این طور نیست.

آن زمانی که من فرمانده نیروهای صلح سازمان ملل بودم که تیمسار نبودم. اصلا سرهنگ تمام هم نبودم. وقتی فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه بودم هم تیمسار نبودم.

سالهای متمادی هر جا و هر مراسمی نیاز بوده با درجه فعلی یعنی لباس و درجه تیمساری حاضر شده‌ام. در مراسم خیلی رسمی نظامی اگر خواسته‌اند نام و درجه مرا درج و ثبت کنند از عنوان امیر استفاده کرده‌اند. علت آن را خودم هم نمی دانم ولی همه با همان عنوان سابق تیمسار خطابم می کنند. اتفاقا خاطرات شما را در کتاب از منظری دیگر مطالعه می کردم به فصلی رسیدم که اشاره کرده بودید ما پرسنل بهداری پزشکیار بودیم اما همه سربازان دکتر صدا می‌کردند. کردهای ساکن و اهالی منطقه هم دکتر صدایمان می‌کردند و شما اعتراض می‌کردید که ما دکتر نیستم، پزشکیار هستیم.

خوب به چند علت شما را با این عنوان خطاب می‌کردند. یکی اینکه در گردان پیاده در زمان جنگ پزشک نبود و شماها در خیلی مواد کارهایی می‌کردید که اگر پزشک بود شاید این کار را نمی‌کرد.

برای نمونه زایمان خانمی که نوزادش با دست خارج شده، گیر کرده بود. شما به ایشان کمک کردید و از مرگ حتمی او را نجات دادید؛ یا همان فرمانده گردان ۱۶۲ امیر نادری‌زاده که آن زمان سرگرد بود را از مرگ حتمی نجات دادید و خود امیر نادری‌زاده هم برایم تعریف کرده‌اند.

اینها باعث می‌شود که شما را دکتر صدا کنند با اینکه خودتان مخالف این امر بودید. از طرف دیگر ما اصطلاح آقای پزشکیار یا آقای پرستار نداریم، مجبور بودند از کلمه آقای دکتر استفاده کنند. حالا در مورد ما هم چون از پرسنل قدیمی ارتش بودیم که در هر دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی خدمت کردیم بیشتر از عنوان تیمسار استفاده می‌کنند.

من هم که نمی توانم منتظر بمانم ببینم چه کسی تیمسار خطاب می‌کند و چه کسی امیر تا گوشزد کنم امیر صدایم کنید. درست هم نیست وسط صحبت یک نفر حرفش را قطع کنم بگویم تیمسار نه امیر، بهتر است از این موضوع بگذریم، اگر سوالی دارید بپرسید تا از موضوع اصلی دور نشویم. به سؤالات جواب دادن خیلی راحت تر است تا اینکه به خودم فشار بیاورم و فکر کنم که درباره چه موضوعی صحبت کنم که مناسب باشد.»

من به عنوان نویسنده کتاب تا حدود زیادی سعی می کردم سؤال مطرح کنم و ایشان پاسخ بدهند؛ اما احساس می‌کردم با روش کاری من جور درنمی آید چون قصد نداشتم تاریخ شفاهی بنویسم. این بود که سر صحبت را باز می‌کردم و به موضوع مورد علاقه می‌رسیدم، تیمسار صحبت را شروع می‌کردند و من یادداشت می‌کردم.

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده