مرد روزهای نبرد
بخش بیستویکم -محک تجربه امیر آذرفر- 36 سن و سال ما که بالا میرود طبیعی است که از قدرت و توانایی ما به همان اندازه کاسته میشود. اراده میکنیم کارهای بزرگ انجام دهیم، اما وقتی وارد میدان کارزار میشویم می بینیم نخیر، باید با احتیاط قدم برداریم و ریسک نکنیم.

برای همین است که افراد هر چه پیرتر میشوند محتاط تر می‌شوند. نام آن را می گذاریم احتیاط و تجربه، در حالی که جوان‌ترها قدرت دارند و متکی به زور بازو هستند؛ اما افراد مسن به فکر و تجربه خود بیشتر متکی هستند تا زور بازو. وقتی از قسمتهای مختلف ارتش مرا برای مراسم دعوت می کنند و من هم با افتخار می پذیرم و می روم. اگر شرایط مناسب باشد و راه نزدیک باشد خودم می روم، اما بیشتر مواقع اتومبیل به دنبالم می فرستند و مرا با خود می برند. من هم در سخنرانی ها سعی می کنم روحیه سلحشوری و جنگندگی را در پرسنل جوان تقویت کنم. این چیزی است که خودم به آن اعتقاد دارم و عمل می کنم. در این گونه مراسم گاهی پیش می آید که احساس می کنم فرمانده ای را طبق قوانین جاری ارتش بازنشسته کرده اند اما آن فرمانده قلبا مایل به بازنشستگی نیست دوست ندارد خانه نشین شود. هنوز می‌خواهد باشد و به درجات بالاتری ارتقا پیدا کند، اما سازمان طور دیگری فکر می کند.

آنها فکر می کنند این شخص به مرز بازنشستگی رسیده است بنابراین کسی نمی تواند به بازنشسته امرونهی کند و یا احیانا بر سر کارهای پرمسئولیت بگمارد. برای اینکه از دستش خلاص شوند و جایش را به یک جوان تر بدهند، بهترین کار این است که آن شخص را بازنشسته کنند تا به سازمان بار مالی اضافه تحميل نشود. ما به صورت غیر مستقیم در جلسات، وضعیت این گونه افراد را هم در ارتش برای آنها تشریح می کنیم تا واقعیت را بهتر درک کنند و بپذیرند و ناراحت نشوند.

من خودم یک زمانی معروف بودم و فردی جنگجو و شرور و ناآرام که کوهها، دشتها،  صحرا و جنگل ها زیر پایم می لرزیدند. در شهر های مناطق جنگ نامن کردستان و جاده ها که روزهاهم نمی شد به امنیت آن اطمینان داشت، سوار موتور میشدم، شبها به مناطق جنگی می رفتم پست دژبان پایگاه را غافلگیر می کردم که به فرمانده پایگاه اطلاع ندهد که من آمده ام. می خواستم فرمانده پایگاه را غافلگیر کنم ببینم چه میزان آمادگی رزم شبانه دارد.

حالا تنها در خانه نشسته‌ام. در حال حاضر خانم بنده برای دیدن دخترمان و همسر او به آمریکا سفر کرده است. اگر حقیقت را بخواهم بگویم در این شرایط تهیه چای و نان و پنیر هم برای من مشکل است. البته این در صورتی است که مهمان نداشته باشم اما مهمان باشد که مشکل تر هم می شود. چه آن زمانی که خدمت می کردم و چه حالا این تنهایی قابل تحمل است آن هم به این دلیل که وقتی در حاج عمران، ۲۵۱۹، گرد کوه و جاهای دیگر خدمت می کردم، کم کاری نکردم وجدانم آسوده است. هر جایی خدمت کردم پیروز میدان ما بودیم. در زمانی که عده ای کمر بسته بودند به عناوین مختلف ارتش را کم کار و کارشکن نشان بدهند، این اجازه را به آنها ندادیم این در حالی بود که به عناوین مختلف سعی می شد کفه ترازوی ارتش را سبک تر از سایر نهادها نشان بدهند.

گاهی از من سؤال می شود: «آیا درست است که به شما پیشنهاد شده فرماندهی نیروی زمینی را بپذیرید شما نپذیرفتید، در جواب می گویم، افراد زیادی فرماندهی لشکرهای بزرگ را به عهده داشته‌اند. طبق قوانین جاری بازنشسته شده‌اند، من هم یکی از این افراد هستم کارهای بزرگ کرده ام انکار نمی کنم اما قرار نیست تا زنده ایم بر سر پست و مقام باشیم.

به افسران جوان باید فرصت ابراز وجود داده شود اگر خدمت افرادی مانند من طولانی شود آنها قدرت ابراز وجود نخواهند داشت البته منکر این نیستم که باید از تجارب ما پیشکسوتان بهره‌مند شوند تا نیروی جوان باتجربه پیران کارگر افتد و باعث تقویت ارتش شود.

 

منبعمرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده