درسهای هشت سال جنگ تحمیلی-14
جایگزینی نیروهای وظیفه: در کلیه مجموعه نیروهای مسلح، نیروهای وظیفه تعریف سازمانی شدهاند. بسیاری از فعالیتهای نیروهای مسلح، بیشترین کمیت آن را نیروهای وظیفه تشکیل میدهند. در تمام جغرافیای کشور که یگانهایی از نیروهای مسلح در آن مستقرند، وظیفه نگهبانی و پاسداری و خدماتی آنها را نیروهای وظیفه تشکیل میدهند. این نیروها در هرماه برابر پایه خدمتی تعریفشده و ماه و سال و تولد، به خدمت فراخوانده شده و برابر تعریف سهمیهای ستاد کل از طریق سازمان وظیفه عمومی ناجا، به ارتش، سپاه، ناجا، وزارت دفاع، به مراکز آموزشی این نیروها تحویل و پس از دو ماه آموزش اولیه به زیرمجموعههای آن نیرو با پراکندگی جغرافیای کشور اختصاص مییابند.

افراد وظیفه، در زمان جنگ 8 ساله، پس از ادامه خدمت تا 24 ماه و 6 ماه بعدازآن، به‌عنوان احتیاط و جمعاً 30 ماه خدمت ترخیص می‌شدند. با این ترتیب، ورود و خروج نیروهای وظیفه به یگان‌ها، در زمان جنگ، همچنان ادامه داشت. اگر نسبت ورودی به نسبت خروجی کمتر می‌شد، اختلال در امور جاری و توان نیروی انسانی آن یگان، از نیرو تا رده گردان و گروهان پیش می‌آورد.

همان‌طور که قبلاً گفته شد، در روزگار جنگ تحمیلی در سال‌های آخر، چون سپاه پاسداران نیز برخلاف سال‌های اول جنگ، اضافه بر نیروهای بسیج، درخواست سهمیه سرباز هم نمود، شاهد بودیم که نسبت ورودی ماهیانه به مجموعه ارتش، بویژه نزاجا به نسبت خروجی ماهیانه کمتر و کمتر شد. این کاهش استعداد از دورترین نقطه عقب جبهه تا خط مقدم جبهه، اثرات منفی محسوس خود را باقی گذارد.

در صفحات قبلی گفته شد، موضوع تأمین نیروی انسانی موردنیاز یک بحث است، اما موضوع استفاده از نیروی انسانی، فقط به‌اندازه لازم و کافی بحث دیگری است. در مدیریت نیروی انسانی نیروهای مسلح، با در نظر گرفتن اولویت‌ها، ما باید به هر دو موضوع توجه داشته باشیم. اینکه خارج از تعاریف سازمانی، نیروی انسانی وظیفه اضافی به‌کارگیریم و از طرفی هم، فریاد کمبود نیروی انسانی وظیفه در یگان‌های عملیاتی سر دهیم، قابل‌قبول نمی‌باشد. از طرفی هم میگوییم که در آینده، ما در کشور ایران، شاهد کاهش جمعیت غیرعادی، بویژه نیروهای جوان خواهیم بود. باید قبول کنیم که در سازمان‌های دولتی، بویژه در نیروهای مسلح، مدیریت نیروی انسانی از جهت کمیت و کیفیت برابر قاعده لازم و کافی نیست. یعنی عدد کمی آن بیش از عدد لازم و کافی است و عدد کیفی آن کمتر از عدد لازم و کافی است. برخلاف آن، در سازمان‌های خصوصی چنین اشکالی دیده نمی‌شود. زیرا مالک آن مجموعه خصوصی، به دنبال گرفتن بیشترین بهره خدمتی، از حداقل نیروی انسانی است که باید به آن دستمزد بدهد و هزینه نماید. اما در نیروهای مسلح، چنین نگرشی وجود ندارد و هر شخص حقوقی، بانفوذ خود تلاش می‌نماید که نفرات بیشتری را در اختیار و اراده خواسته‌های خدمتی خود داشته باشد، حتی به قیمت نادیده گرفتن جداول و مصوبات سازمانی. اگر قرار بود، حتی درصد ناچیزی از حقوق و دستمزد این نفرات اضافه بر سازمان را، مرد شماره 1 آن مجموعه از جیب خود بدهد، مسلماً این نوع ریخت‌وپاش‌های نیروی انسانی به صفر می‌رسید. مشابه این مثال، در موضوع کشاورزی، مقایسه روش غرقابی است با روش قطره‌ای.

این نوع مصرف خدمات نیروی انسانی خارج از قاعده، در مورد نیروهای وظیفه در تمام مجموعه‌های نیروهای مسلح، زیاد وجود دارد و نتیجه منفی آن در یگان‌های خط مقدم مرزی و یا دفاعی، در زمان صلح و جنگ کاملاً آشکار بوده و می‌باشد. باید اراده‌ای جدی و تأثیرگذار مثبت یا منفی در موقعیت‌های شغلی و خدمتی فرماندهان و مسئولان به وجود آید، تا این پدیده غلط و زیان‌بار و در شرایط بحران، فاجعه‌بار از بین برود و یا به صفر نزدیک گردد. حفظ این اراده جدی نیز به‌طور مستمر ادامه یابد. نیاز است سامانه‌ها، نرم‌افزارها، جداول بازرسی‌ها و ارزیابی‌های فردی و یگانی مناسب برای این امر تهیه، تصویب و به اجرا درآید و خلاف آن، تعاریف قانون‌شکنی و تنبیهات قانونی داشته باشد.

در زمان جنگ، نیاز خدمتی نیروی انسانی ما خیلی بیشتر از زمان صلح خواهد شد. با آینده‌نگری از جهت جمعیت و نیز وسعت و پراکندگی جغرافیایی کشور و بزرگی، تعدد و گسترش نیروهای مسلح در چنین وسعتی، حتی اگر تمام تدابیر بالا را هم اجرا کنیم، بازهم امکان تأمین نیروی انسانی وظیفه به‌صورت صد درصد نخواهیم داشت. لازم است همچنانکه در صفحات قبل گفته شد، از نیروی احتیاط و نیروی داوطلب نیز برای جبران کسری نیروی انسانی موردنیاز بهره گرفته شود و سامانه‌های لازم دراین‌باره تعریف و اجرائی گردد. درباره تأمین نیروهای وظیفه در فعالیت‌های سازمانی خارج از جبهه و مناطق عقب، می‌توان تا‌ آنجا که ممکن است از نیروهای احتیاط و حتی افراد روزمزد، از طریق شرکت‌های پیمانکاری و افراد داوطلب استفاده نمود و سامانه‌های نرم‌افزاری لازم دراین‌باره تهیه و به اجرا درآورد. در یگان‌های خارج از جبهه فقط سربازانی خدمت نمایند که امکان اعزام آنان به جهت شرایط قانونی و یا پزشکی وجود نداشته باشد. مانند، فرزندان خانواده شهید، تک‌فرزند ذکور، نفرات معاف از رزم و غیره.

در مورد آموزش مقدماتی و تخصصی نیروهای وظیفه به شکلی که زمان تولید خدمتی آنان را افزایش و درنتیجه سبب افزایش استعداد نیروی انسانی گردد، در فصل سوم بخش آموزش مطالبی ارائه‌شده است، به آن بخش نیز مراجعه شود.

جایگزینی نیروهای پایور

در مورد جایگزینی نیروهای پایور، مطالب زیادی برای گفتن و نوشتن وجود دارد. امید است که در صفحات بعد به اهم آنها اشاره و مفهوم‌سازی گردد. لطفاً با دقت مطالعه و توجه فرمایید.

بسیاری از مطالب آن، نظر خاص نگارنده این کتاب بوده و در منابع دیگر گفته و نوشته‌نشده است.

برابر آنچه در مقررات و روش‌های جاری ارتش معمول است، کلیه افراد پایور در آغاز استخدام، برای افسری، درجه‌داری، کارمندی وارد دانشگاه افسری، مراکز آموزش درجه‌داری، مراکز آموزشی رزم مقدماتی شده و پس از آموزش‌های اولیه رزم مقدماتی و تعیین رسته خدمتی به مراکز فرهنگی برای طی دوره تخصصی رسته‌ای اعزام می‌گردند.

دانشجویان افسری پس از 3 سال طی دوره تحصیلات علمی نظامی و اخذ مدرک کارشناسی، به مراکز فرهنگی رسته‌ای برای طی دوره مقدماتی رسته تعیین‌شده اعزام و پس از حدود 1 سال آموزش، به یگان‌های خدمتی اعزام و تا پایان خدمت در ارتش، رسته هرکدام با همین رسته دوره مقدماتی تعریف می‌گردد. آموزش دوره عالی نیز بر اساس همان رسته اولیه خواهد بود. درجه‌داران نیز به همین ترتیب پس از طی دوره تخصصی، تا پایان خدمت در همین رسته تعریف‌شده، ادامه خدمت می‌دهند.

کارمندان با همان مدرک تحصیلی و نوع استخدام، تعریف تخصصی یگانه‌ای می‌شوند و با همین تخصص تا پایان 30 ساله خدمتی، ادامه خدمت می‌دهند.

ما در جنگ تحمیلی، بر اساس همین روش تعریف‌شده مذکور 8 سال جنگیدیم، اما این روش، مشکلات زیادی در بکارگیری نیروی انسانی موجود در میدان رزم پدید آورد که به نمونه آنها اشاره می‌گردد.

جنس رسته‌های تعریف‌شده در ارتش را می‌توان به این شکل تقسیم نمود. رسته‌های صفی و مدیریتی، رسته‌های فنی، رسته‌های اداری و ستادی.

همان‌طور که در کلیدواژه‌های فوق دیده می‌شود، شکل خدمتی هرکدام در طول خدمت فرق دارد. تعدادی از جنس کارهای میدانی و تحرک، در رسته‌های صفی و سروکار با نفرات، تعدادی از جنس کارهای فیزیکی و بیشتر سروکار با ابزار و وسایل در رسته‌های فنی، تعدادی از جنس کارهای نشسته و سروکار با کاغذ و اسناد و مقررات.

به جهت همین اختلاف در جنس کاری رسته‌ها، ما در نیروی زمینی ارتش، با 8 سال جنگ نتوانستیم از رسته‌های غیر صفی و یا غیر رزمی در میدان رزم، بهره خدمتی در گردان‌های رزمی ببریم. در حالی که شاهد بودیم این افسر و درجه‌دار که در گردان رزمی در مدت 8 سال جنگ مشغول خدمت است و شاهد بسیاری از صحنه‌های پر تلفات میدان رزم و از دست دادن همرزمان خود بوده است، با همان افسر و درجه‌دار هم‌طراز خود در رسته‌های دیگر هیچ فرقی از جهت درجه و حقوق ماهیانه و ترفیع درجات بعدی نداشته است. فقط در منطقه عملیات، فوق‌العاده عملیاتی تعلق می‌گرفت که رقم آن‌هم بسیار ناچیز بود. در سال‌های آخر جنگ با چند ماه تأخیر پرداخت می‌شد که این نیز سبب نارضایتی گردیده بود.

آیا شرایط سخت و خطرات خدمتی و دوری از خانواده آن نفر که در گردان رزمی، آن‌هم به مدت طولانی از 1 تا 8 سال و بلکه بیشتر خدمت نموده، با آن‌کس که این شرایط خدمتی نداشته و در چنین میدان خدمتی نبوده، مساوی است؟ پاسخ معلوم است.

نیروی زمینی ارتش، در 8 سال جنگ، تقریباً سالی یک‌بار نقل و انتقالات عمومی انجام می‌داد. موضوع نقل و انتقالات کاری بوده که قبل از انقلاب نیز انجام می‌گرفت. در آن زمان، افسران و درجه‌داران شاغل در مناطق خدمتی 1 تا 4 با توجه به تعاریفی که داشتند، جابه‌جا می‌شدند. در مورد کارمندان، نقل و انتقالات انجام نمی‌شد. این کار بعد از پیروزی انقلاب متوقف ماند. اما برای تأمین نیروی انسانی لشکرهای 28 و 64 به‌طور محدود، تعدادی افسر و درجه‌دار از یگان‌های دیگر به این لشکرها واگذار گردید. در زمان جنگ نیز از سال 61 به بعد، در زمان فرماندهی شهید صیادشیرازی، نقل و انتقالات برای تعویض نفرات یگان‌های عملیاتی که تقاضای انتقال داشتند، با نفراتی که در یگان‌های غیرعملیاتی و خارج از جبهه خدمت می‌نمودند، انجام گرفت. این کار مشکلات زیادی را هم همراه خود داشت. تعدادی از نفرات انتقالی از یگان‌های غیرعملیاتی، به بهانه‌های درست و نادرست پزشکی، گرفتاری خانوادگی و بعضی نیز با توسل به فرماندهان خود و حساسیت و اهمیت شغلی و مشکلات انتقال، نظیر تحویل و تحول انبارهای بزرگ مربوطه و غیره از پذیرش انتقال خودداری می‌نمودند. و بالاخره موافقت نیروی زمینی و تعیین نفر دیگر و یا مخالفت نیروی زمینی و پیگیری چندماهه از بالادستی، تا فرد متقاضی، انتقال از یگان عملیاتی می‌انجامید.

نکته مهم و کلیدی در این طرح‌های نقل‌وانتقال، آن بود که دو طرف انتقال باید ازنظر درجه و رسته یکسان می‌بودند.

اعمال این شرط برای رسته پیاده تا حدودی ممکن بود، زیرا در مراکز آموزشی 01 تا 08 نزاجا و چند یگان دیگر، رسته پیاده وجود داشت، فرد منتقله در رسته پیاده به این یگان‌ها اختصاص می‌یافت. اما رسته‌های توپخانه و زرهی، همتا در یگان‌های غیرعملیاتی نداشتند و فقط تعداد محدودی در مرکز توپخانه و مرکز زرهی یافت می‌شد.

نتیجه این محدودیت سبب شد، تعداد زیادی افسر و درجه‌دار که در این دو رسته زرهی و توپخانه داشتیم و باآنکه تقاضای انتقال داشتند و هرکدام دارای گرفتاری و مشکلات خانوادگی زیادی هم بودند، نزاجا نتوانست نسبت به انتقال و جایگزین این نفرات اقدام کند. تعدادی از این نفرات، بالاخره تا پایان جنگ دوام آوردند و تعدادی هم تا پایان جنگ بالاخره مجروح، جانباز، مفقود، اسیر، شهید و حتی فرار از خدمت شدند. از طرفی ضعف تجربه عملیاتی افراد منتقله از یگان‌های غیرعملیاتی، یکی دیگر از مشکلاتی بود که گرفتاری ایجاد می‌کرد.

 «مراجعه شود به، کتاب چگونه می‌جنگیدیم ص162»

اطلاعات نگارنده این کتاب درباره رسته‌های نزاجا بوده و در مورد رسته‌های نهاجا و نداجا، در زمان جنگ اطلاعاتی ندارد. با توجه به تعاریف مذکور در نزاجا، برای رسته‌های نهاجا و نداجا نیز می‌توان تعریف مشابه و اشکال‌یابی نمود.

 

منبع: درس­های هشت سال جنگ تحمیلی ؛ صادقی­گویا، نجاتعلی،1399 ، انتشارات سبز ایران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده