توپخانه دوربرد-60
منطقه رملی طبعاً نمیتوانست مورد استفاده یگانهای زرهی قرار بگیرد، زیرا این یگانها از لحاظ حرکت و مانور کاملاً به زمین متکی هستند. سپاه پاسداران، یگانهای پیاده بسیجی را برای وارد عمل شدن در زمینهای رملی و احاطه کردن دشمن مناسب میدانست و برای این کار یک تیپ متشکل از 9 گردان پیاده از نیروهای بسیجی را جهت عملیات پیشنهاد نمود.

در اجرای یک مانور احاطه‌ای، دو نیرو برای تک به دشمن لازم است. یکی نیروی احاطه‌ای که با اجتناب از مواضع پدافندی مستحکم دشمن و با استفاده از وجود نقاط ضعف در پهلوهای دشمن استفاده کرده و با سرعت خود را به عقبه دشمن رسانده و آن را مورد تهدید قرار می‌دهد و دیگری نیروی فشار مستقیم است که در حقیقت مانور رخنه‌ای را انجام داده و با تک مستقیم و سنگینی از روبه رو، مواضع مقدم پدافندی دشمن را درگیر می‌نماید.

در طرح مانور این عملیات قرار شد که در جبهه شمالی کرخه یک نیروی فشار مستقیم مرکب از یک تیپ زرهی ارتش و یک تیپ پیاده سپاه به خط مقدم پدافندی دشمن حمله‌ور شده و در آن رخنه کنند و به مجرد ایجاد اولین شکاف در این خاکریز، تیپ دیگر پیاده سپاه که قبلاً در سه نقطه (در حوالی دیدگاه‌های1، 2 و 3) مستقر و پنهان شده بودند، هم‌زمان در سه ستون به جناح دشمن در جلو، وسط و عقب حمله نمایند (نیروهای احاطه) که با این مانور نیروهای دشمن در شمال کرخه از خط مقدم تا عقبه، تقریباً هم‌زمان از روبه رو و پهلو مورد هجوم واقع شده و با درگیر شدن یگان‌های خط مقدم توسط نیروهای فشار مستقیم خودی، یگان‌های احتیاط دشمن در رده‌های مختلف و توپخانه‌ها و عقبه دشمن نیز توسط نیروی احاطه درگیر می‌شد که این کار علاوه بر غافلگیری و ایجاد وحشت و تزلزل روحیه، قدرت هرگونه عکس‌العمل را از متجاوز سلب و قاعدتاً در صورت موفقیت در عملیات در همان ساعات اولیه نبرد، مجبور به پذیرش شکست قطعی در شمال رودخانه کرخه بود. در جنوب رودخانه کرخه امکان احاطه وجود نداشت، ولی مسلم بود که پیروزی در جبهه شمال کرخه اثر مستقیم در کار و عملکرد نیروهای جبهه جنوبی داشته و انجام مأموریت آنها را تسهیل خواهد نمود. تک در شمال کرخه، تلاش اصلی نیروها محسوب می‌شد. همچنین تنگ چزابه در شمال شرقی بستان به عنوان هدفی که باید در عقبه دشمن تصرف شود، در نظر گرفته شده که با توجه به ارزش تاکتیکی آن در بستن راه ورودی نیروهای تقویتی دشمن و یا سد راه عقب‌نشینی نیروهای متجاوز در شمال کرخه بهترین هدفی بود که می‌شد انتخاب کرد. تنگ چزابه که در نیمه راه بستان تا خط مرزی ایران و عراق قرار گرفته (هشت کیلومتری شمال‌شرقی بستان) از شمال به زمین‌های رملی غیرقابل عبور و از جنوب به زمین‌های مردابی هورالعظیم متکی می‌گردد و با عرضی متغیر از دو تا سه کیلومتر نقطه پدافندی بسیار پرارزشی در معبر حلفائیه – بستان -حمیدیه – اهواز به شمار آمده و در حقیقت یکی از نقاط کنترل‌کننده معبر یاد شده می‌باشد. انتخاب این نقطه به عنوان هدف، یک عامل بسیار مهم و ارزنده و اساسی در انهدام نیروهای عراقی محسوب گردیده و بدون تردید با در دست داشتن این تنگه بود که به رغم تلاش‌های بسیار، عراق نتوانست مجدداً بر شهر بستان دست یابد و ارزش نظامی آن به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه با دهانه بستان یعنی منطقه شمالی بستان تا تپه‌های رملی میشداغ که قبلاً به عنوان هدف منظور شده بود، نبود.

در طرح اولیه عملیاتی، تنگ چزابه به عهده آن قسمت از نیروهای پیاده واگذار گردیده بود که در حوالی دیدگاه سوم استقرار می‌یافتند و نیروی مزبور مأموریت داشت که از شمال به جنوب سرازیر شده و پس از پیمودن یک مسافت هشت کیلومتری در مناطق رملی به جناح دشمن در منطقه شمال بستان نزدیک شده و پس از عبور از میادین مین به یگان‌های توپخانه دشمن که در این ناحیه موضع گرفته بودند حمله‌ور گردیده و پس از انهدام آنها به سمت غرب تغییر جهت دهد و پس از طی یک مسافت 10 الی 11 کیلومتری خود را به تنگ چزابه رسانده و آن را تصرف نماید.

در تکمیل طرح‌ریزی و انجام شناسایی و بررسی‌های بیشتر ملاحظه شد که در عمل، به احتمال بسیار این نیرو که مأموریت تک به عقبه و گلوگاه دشمن (تنگ چزابه) را دارد، به علت خستگی ناشی از درگیری با نیروهای عقبه دشمن و دشواری راهپیمایی طولانی در زمین‌های رملی و کاهش توان رزمی و بُعد مسافت تا تنگ چزابه نخواهد توانست اصلاً و یا به موقع موفق به تصرف تنگ چزابه شود و در نتیجه دشمن فرصت دارد و قادر خواهد بود که با وارد کردن سریع یگان‌های پاتک کننده و تقویتی، نیروهای پیاده و خسته و فرسوده ما را در تنگ چزابه مجبور به رزم در وضعیت نامناسب نماید و آنها را در معرض انهدام و از دست دادن موفقیت‌های کسب شده قرار دهد. مشکل ذکر شده به این ترتیب حل می‌شد که در ساعات اولیه نبرد، تنگ چزابه با سرعت و توسط یک نیروی متحرک، ضربتی و قابل اطمینان مورد هجوم قرار گرفته و قبل از آنکه دشمن مجالی برای واکنش و درک وضعیت داشته باشد، آن را تأمین نموده و پدافند آن تحکیم شود.

بهترین نیرو برای انجام این منظور، یک گردان تانک و مناسب‌ترین محل برای شروع حرکت این گردان حوالی دیدگاه سوم در 9 الی ده کیلومتری شمال بستان بود. لذا پیشنهاد گردید که یک گردان تانک از ارتش مأمور اجرای این مأموریت شود. اما مشکلات این عمل بسیار زیاد و تقریباً لاینحل به نظر می‌رسید.

اول، خطر ناشی از استقرار یک گردان تانک قبل از عملیات در فاصله‌ای تقریباً نزدیک به جناح نیروهای دشمن در عمق 15 الی 16 کیلومتری از خط تماس که طبیعی بود در صورت کشف آن توسط دشمن علاوه بر اینکه عملیات فاش گردیده و بازوی احاطه مانور خنثی می‌گردید، هیچ‌گونه کمکی هم برای جلوگیری از انهدام این گردان تانک و یگان‌های پیاده مستقر در منطقه رملی مقدور نبود و حتی آنها قادر به عقب‌نشینی سریع به سبب زمین رملی نبودند و حداقل دشمن می‌توانست با استفاده از مقدورات هوایی و بمباران سنگین به آن یگان‌ها، صدمات و خسارات شدیدی وارد آورد. علاوه بر همه اینها و پذیرش خطرات احتمالی یاد شده، مشکل عمده این بود که اصولاً چگونه این گردان به حوالی دیدگاه شماره3 نقل مکان نماید، زیرا حرکت تانک‌ها و خودروها و حتی خودروهای سبک به‌هیچ‌وجه در تپه ماهورهای رملی مقدور نبود. البته پس از هفت الی هشت کیلومتر اولیه در زمین‌های رملی، یک دشت باز با زمینی محکم و مناسب وجود داشت که حرکت و مانور یگان‌های زرهی و موتوریزه را تا شمال بستان امکان پذیر می‌ساخت. اما مسئله اصلی در چگونگی عبور دادن این گردان تانک از تپه‌های رملی بود. ضمناً سپاه پاسداران نیز به این نتیجه رسیده بود که دست‌کم برای سهولت استقرار، تجمع، تدارک و تخلیه مجروحین نیروهای پیاده بسیجی خود در این منطقه در آغاز یا حین عملیات نیاز اساسی به استفاده از خودرو دارد. لذا وجود یک جاده که حداقل ظرفیت رفت و آمد خودروهای سبک را داشته باشد، امری ضروری بود. بدین ترتیب فکر ایجاد یک جاده که جوابگوی حداقل نیازها باشد، قوت گرفت. بالأخره با بررسی‌های دقیق در راستای حل مشکل، پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی داوطلبانه اعلام نمود که با بهره‌گیری از امکانات خود و با حداکثر سرعت جاده مورد نظر را احداث خواهد کرد تا در حرکت خودروها و تانک‌ها مشکلی نباشد.

سرتیپ2 طیب شعبانی که از افسران مهندس لشکر92 زرهی در آن زمان بوده است در زمینه تفکر اولیه در مورد ساخت جاده‌ای روی زمینی رملی می‌گوید:

پس از تصرف تپه‌سبز توسط گردان145پیاده مکانیزه تیپ3 زرهی، اساسی‌ترین مشکل این یگان تخلیه مجروحین و تدارک یگان بود، زیرا هیچ نوع خودرویی نمی‌توانست از آنجا عبور کند. فرمانده لشکر92 زرهی، سرگرد شالچی؛ فرمانده گردان429 مهندس را احضار و دستور ساخت جاده‌ای را صادر کرد. عصر روز پنجم عملیات، به اتفاق سروان خبیر رئیس رکن سوم گردان مهندسی در کنار جاده نشسته بودیم و به چگونگی اجرای دستور فرمانده لشکر (سرهنگ مسعود منفردنیاکی) فکر می‌کردیم. ناگهان توجه ما به تپه خاک رس در کنارمان جلب شد. همان‌جا تصمیم گرفتیم از صبح فردا با کمپرسی‌های گردان، خاک رس را به عرض چهار متر روی رمل‌ها پخش کنیم و با بلدوزر تسطیح کرده و به این ترتیب مسیر حرکت را مقاوم کنیم. این فعالیت به مدت پنج روز با ده دستگاه کمپرسی انجام گرفت لیکن حجم کار با امکانات موجود هیچ‌گونه تناسبی نداشت. لذا جهاد خراسان و سپس جهاد سمنان وارد عمل شدند و کار جاده‌سازی پایان گرفت.

دهه دوم آبان‌1360، با نیمه دوم ماه محرم مقارن و فرماندهان نیروی زمینی ارتش و سپاه پاسداران بر آن بودند که اجرای عملیات حتماً در ماه محرم باشد. لذا کار با سرعت و تلاش کم‌نظیری در دست اجرا قرار گرفت تا پیش از خاتمه ماه محرم به پایان رسد. احداث جاده را جهاد سازندگی استان سمنان به سرپرستی آقای حسن بیگی و با مسئولیت اجرایی آقایان مهندس علی‌آبادی و میری قبول کردند، حدود80 کامیون کمپرسی بدون وقفه خاک را از منطقه شحیطیه (حوالی ارتفاعات الله‌اکبر) حمل کرده و در مسیر تعیین‌شده روی رمل‌ها می‌ریختند که توسط ماشین‌های مختلف جاده‌سازی پخش و در رمل کوبیده می‌شد. برای سهولت حرکت، تپه‌های بلند رملی بریده شده و شیب مناسبی برای جاده ایجاد شد. بالأخره پس از دو هفته کار خستگی‌ناپذیر در بعدازظهر روز 6/9/60 (روز آخر محرم) آخرین کارهای ساخت یک جاده خاکی روی رمل‌ها در حدود هفت کیلومتر اولیه از جاده تپه‌سبز تا دیدگاه یکم به پایان رسید و از آنجا به بعد نیز به علت وجود زمین‌های محکم بین تپه‌های رملی نیازی به جاده‌کشی تا دیدگاه سوم نبود و فقط قطعات کوتاه رملی بین این زمین‌ها را نیز قابل استفاده کردند. در کناره‌های این راه برای جلوگیری از ریزش تپه‌های شنی روی جاده و حرکت رمل، با هزاران کیسه شن دیواره‌سازی شده بود. از دیدگاه 1 تا 3 برای مشخص بودن امتداد مسیر و جلوگیری از گم شدن و انحراف خودروها و رزمندگان از مسیر در شب، به فاصله هر صد متر دستک‌های کوتاه چوبی یا آهنی نصب گردیده و فانوس‌های کوچکی به آن آویخته بودند. به این ترتیب مسیر مناسبی در دل رمل‌ها و تقریباً موازی با امتداد جناح شمالی نیروهای دشمن به طول 16 کیلومتر و به فاصله‌ای متغیر از پنج الی هشت کیلومتر از آن به وجود آمده و امکان عبور نیروها و احاطه متجاوز و دستیابی سریع به پهلو و عقبه او فراهم آمد. این کاری بود بس عظیم و پرتلاش که جهادگران جهاد سازندگی انجام دادند و این محل به عنوان یک اقدام برجسته مهندسی و تاکتیکی که ناشی از اراده استوار و خواست آهنین نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در جهت پیروزی بر متجاوز و آزادسازی مناطق اشغال شده بود که در تاریخ نظامی میهن اسلامی ما ثبت شده است.

این مسیر که در طول هشت سال دفاع مقدس و بعد از آن متروکه گردیده بود، به همت شهید صیادشیرازی توسط لشکر92 زرهی خوزستان آماده شد و به عنوان یکی از یادگارهای جنگی حفظ می‌گردد، بعدها شهید صیادشیرازی نام جاده پیروزی را بر آن نهاد.[1]

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران


[1]. بختیاری، مسعود، سرتیپ2 (1387)؛ عملیات طریق‌القدس، تهران، انتشارات ایران سبز، ص 61.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده