توپخانه دوربرد-59
زمینههای اولیه تفکر و نیاز برای احداث جاده در منطقه رملی همانطور که قبلاً اشاره شد، بعد از عملیات فتح ارتفاعات اللهاکبر، در تاریخ 11/6/60 عملیات خیبر انجام گرفت که به علت استحکامات نیروهای عراقی در منطقه عملیات با موفقیت کامل به انجام نرسید. اما تپه کوچک رملی به نام تپهسبز که گنجایش یک گروهان پیاده را داشت، در دست نیروهای خودی باقی ماند که روی خاکریز عصا، دارای دید و تیر عالی بود.

نیروهای عراقی که متوجه شده بودند از روی آن تپه در معرض دیدبانی قرار گرفته‌اند، آن را به طور مداوم زیر آتش خود داشتند و تلفات تدریجی نیروهای خودی روی این تپه روز به‌روز سنگین‌تر می‌شد. ولی دید و تیر عالی آنکه زیر آتش گرفتن دقیق مواضع دشمن را نیز برای نیروهای خودی مقدور می‌کرد، ارزش فراوان داشت. اکثر دیدبان‌های گردان‌های توپخانه موجود در منطقه روی آن تپه مستقر بودند، دیدبان‌های گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی، گردان343 توپخانه130م‌م کششی، گردان318 توپخانه155م‌م خودکششی، گردان330 و320 توپخانه155م‌م خودکششی و… که بیشتر دیدبان‌های توپخانه روی همان تپه به شهادت رسیدند. تپه‌سبز، توسط یک گروهان از تیپ3 زرهی لشکر92 پدافند می‌شد و چون تپه مزبور و مناطق اطراف آن رملی بود، آماد و تدارک آن گروهان به علت غیرقابل عبور بودن زمین‌ها با وسایل نقلیه چرخ‌دار مقدور نبود، لذا برای تسهیل در تدارکات آن یگان، از دامنه کوه‌های الله‌اکبر و تپه‌های شحیطیه تا پای دامنه تپه‌سبز توسط جهادگران، جاده نسبتاً مناسبی برای حرکت وسایل موتوری با ریختن خاک روی رمل‌ها و کوبیدن آن احداث شد، ولی ادامه آن تا مواضع پدافندی مقدور نگردید. لذا از انتهای آن جاده، آمادها و تدارکات با نفربرهای شنی‌دار و با زحمت و دشواری فراوان به دست رزمندگان مدافع تپه می‌رسید.

پس از عملیات خیبر و بعد از ملاحظه استحکام مواضع پدافندی دشمن، مانور رخنه‌ای یا جبهه‌ای برای در هم شکستن آن مواضع توسط فرماندهان و افسران ستاد بسیار سنگین برآورد گردید و به علت کمبود نیرو و امکانات لازم، پیشروی به سوی غرب، به منظور بازپس‌گیری شهر بستان، تنها با به کار گرفتن تیپ3 زرهی لشکر92 و یا در جنوب کرخه آزادسازی مناطق غرب سوسنگرد آن هم با تیپ پیاده55 هوابرد و یک تیپ زرهی از لشکر16 زرهی منطقی و عملی به نظر نمی‌رسید و ادامه دادن عملیات با وضعیت موجود مقرون به صرفه نبود. لذا تعدادی از طراحان عملیاتی معتقد بودند که به فرض شکستن و ساقط کردن خطوط مقدم پدافندی دشمن، به علت عدم وجود نیروی تازه‌نفس برای استفاده از موفقیت، تأمین هدف‌هایی در عمق و کسب یک برتری محسوس مقدور نبوده و به علت خستگی و تلفات وارده به نیروهای تک‌ور ادامه عملیات و پیشروی بیشتر ممکن نیست و نتیجه عملیات حداکثر چیزی بیش از یک پیشروی چند کیلومتری و تصرف یکی دو خاکریز از دشمن بیشتر نخواهد شد. از سوی دیگر، اساساً اجرای تک‌های محدود نیز دیگر بیش از آن به صرف نیروهای خودی نبود و تأثیراتی سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده در سرنوشت کلی جنگ و جبهه‌ها نداشت. بنابراین برای تعیین تکلیف جنگ و آزادسازی مناطق اشغالی باید به هر نحو به تشکیل و تجهیز یگان‌های رزمی جدیدی که امکان استفاده از موفقیت را در عملیات برای نیروهای خودی فراهم آورند، اقدام شود، زیرا نیروهای موجود حداکثر برای پدافند از مواضع یا یک تک محدود کفایت می‌کردند و با اجرای تک‌های محدود و گام‌به گام سال‌ها طول می‌کشید تا نیروهای خودی بتوانند مناطق اشغالی را از دشمن پس بگیرند. با وجود این، پس از عملیات11/6/60 چگونگی راه‌های کار برای ادامه عملیات در منطقه مزبور مورد بحث و بررسی مجدد قرار گرفت تا در جبهه‌ها حالت رکود و سکون طولانی پیش نیاید.

شهید سرلشکر فلاحی جانشین وقت ستاد مشترک ارتش به ارزش عملیات در آن منطقه به منظور آزادسازی بستان معتقد بود و می‌گفت:

 آزادسازی یک شهر مرزی باعث تقویت روحیه خودی شده و در وضعیت موجود که امکان وارد کردن یک ضربه کلی و اساسی بر دشمن ضعیف است، بازپس‌گیری شهر بستان تحت عنوان آزادسازی یک شهر دارای نتایج و دستاوردهای نظامی، روانی و تبلیغاتی بسیاری است.

شهید سرلشکر فلاحی جاده‌ای را می‌شناخت که از شمال شهر بستان به سمت تنگ میشداغ (صعده) رفته و از آنجا وارد دشت چهیلا (رقابیه) می‌گردید. این جاده که در زمان‌های پیش در مانورهای نظامی در منطقه بستان مورد استفاده قرار می‌گرفت، به مرور ایام زیر توده‌های شن روان مدفون شده و فقط اینجا و آنجا قسمت‌هایی از آن بیرون مانده بود. ایشان معتقد بود استفاده از جاده مزبور می‌تواند برای حمله و دستیابی به بستان به صورت احاطه‌ای، مورد بررسی قرار گیرد. منظور از ذکر این مطالب این است که یادآوری شود فکر احاطه بستان با عبور از زمین‌های رملی دامنه میشداغ دارای سابقه بوده است. منتها به علت وجود مشکلات و موانع و دشواری‌های فراوان از جمله کمبود نیرو و امکانات مهندسی موجود به ‌اجرا در آوردن آن غیرمقدور به نظرمی رسید.[1]

فکر احاطه نیروهای دشمن در شمال کرخه و آزادسازی بستان با استفاده از مسیر تنگ میشداغ ـ بستان، نظر به اینکه به علت ارتفاع آن، از مواضع دشمن قابل دیدبانی بود و حرکت نیروهای خودی را تحت دید و تیر دشمن قرار می‌داد، جامه عمل به خود نپوشید، ولی شهید سرلشکر فلاحی به فکر احداث جاده‌ای از تنگ میشداغ به تپه‌های الله‌اکبر افتاد تا منطقه شمالی رودخانه کرخه را به دشت چهیلا مرتبط ساخته و خط احتمالی بستن عقبه لشکرهای16 و 92 زرهی را که مرحوم سرلشکر ظهیرنژاد احتمال آن را بعید نمی‌دانست، منتفی سازد. لذا برای تعیین مسیر این جاده شناسایی شروع شد و با امکانات ناچیز مهندسی موجود که در اختیار بود، از سمت تنگ میشداغ احداث آن را آغاز کردند.

بعد از عملیات11/6/60 و تصرف تپه‌سبز و کشیدن یک جاده تدارکاتی از ارتفاعات الله‌اکبر به دامنه تپه مزبور، قرار شد که جاده مورد نظر شهید سرلشکر فلاحی (تنگ میشداغ به ارتفاعات الله‌اکبر) به امتداد جاده تپه‌سبز، ارتفاعات الله‌اکبر متصل شده تا مسیر کوتاه‌تری ساخته و پیموده شود، لیکن با محدودیت‌های موجود، تنها قسمت کوتاهی از آن ساخته شد و با شهادت سرلشکر فلاحی کار ساخت جاده مزبور هم توقف گردید. بعد از عملیات الله‌اکبر تلاش شده بود که از منطقه تپه ماهورهای دامنه میشداغ که متجاوز، پهلوی شمالی خود را برای تأمین، به آن متکی کرده بود، برای رفت‌وآمد عناصر پیاده تا حوالی بستان و کسب اطلاعات از فعالیت‌های دشمن در منطقه شمال رودخانه کرخه استفاده شود. لذا تعدادی از نفرات سپاه و تیپ3 لشکر92 زرهی به سرپرستی یکی از اعضای سپاه خوزستان به نام علی حسینی، شناسایی دقیق مناطق رملی را با جدیت و پشتکار کم‌نظیری آغاز کردند. این عناصر معدود برای خنثی‌سازی هوشیاری دشمن از حضور خود در مناطق رملی، ضمن به کار بستن اقدامات حفاظتی و اطلاعاتی شدید، فعالیت‌ها، اقدامات و حرکات خود را مخفی کرده و برای انجام این مقصود مخفیانه پایگاهی برای اقامت خود در حدود چهار کیلومتری شمال‌شرقی تپه‌سبز و نزدیک چاه آب متروکه‌ای که در زمان گذشته شتربانان از آن استفاده می‌کردند، برپا و کاملاً استتار نمودند تا هم رفت‌وآمد خودشان را به واحدهای خودی به حداقل رسانیده و جلب توجه نکنند و هم با توجه به دشواری‌های حرکت در رمل‌ها آن هم با پای پیاده، بتوانند با فراغ بال و سهولت و فرصت بیشتری شناسایی‌های خود را انجام دهند. هفته‌های متوالی در شرایط طاقت‌فرسای بیابان‌های خوزستان و طوفان‌های شن و گرمای شدید، آنها با پای پیاده و گاهی با شتر در دل رمل‌های داغ و سوزان به شناسایی پرداخته و سرانجام موفق شدند سه دیدگاه مناسب به شرح زیر روی تپه‌های بلند رملی و مشرف بر مواضع دشمن انتخاب نمایند و از این دیدگاه‌ها اطلاعات دقیق و باارزشی از وضعیت نیروها و مواضع پدافندی و فعالیت‌های دشمن از خط مقدم تا شهر بستان و عقبه آنها کسب نمایند.

1- دیدگاه اول به فاصله هفت کیلومتری شمال‌غربی تپه‌سبز روی تپه رملی بلندی که دارای تک‌درخت‌های مخصوص این قبیل نواحی بود، قرار داشت و به خوبی خطوط پدافندی مقدم دشمن را از فاصله پنج الی شش کیلومتری دیدبانی می‌کرد.

2- دیدگاه دوم به فاصله چهار الی پنج کیلومتری از دیدگاه اول بود و بر منطقه میانی دشمن در شمال رودخانه کرخه تسلط کافی داشت.

3- دیدگاه سوم به فاصله شش الی هفت کیلومتر از دیدگاه دوم انتخاب شده بود و به عقبه دشمن، شهر بستان و حتی تنگ چزابه دارای دید کافی بود.

پس از دیدگاه سوم دشت باز و وسیعی قرار داشت که تا شهر بستان ادامه می‌یافت و به نام دشت نبعه معروف است.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران


[1]. بختیاری، مسعود، سرتیپ2 (1387)؛ عملیات طریق‌القدس، تهران، انتشارات ایران سبز، ص 55

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده