مرد روزهای نبرد
بخش هجدهم – امیر نادری­زاده مطرح کردند امیر غضنفر آذرفر- 32 با هماهنگیهایی که توسط امیر قاضی پور صورت گرفته بود من و امیر نادری زاده پس از چند روز وقفه در کار مصاحبه، مجدداً بهاتفاق به اصفهان برگشتیم. بازهم سر ساعت ۹ خانه تیمسار آذرفر بودیم. دو دوست و همرزم قدیمی یکبار دیگر همدیگر را در آغوش گرفتند و یاد گذشته و حاج عمران و ۲۵۱۹ افتادند.

در شروع خواستم کلیدی به دست تیمسار آذرفر بدهم تا سر صحبت باز شود و روال عادی پیدا کند. داشتم سؤالم را مزمزه می‌کردم که چگونه مطرح کنم؟ امیر نادری زاده که از حضور مجدد خدمت تیمسار هیجان‌زده بودند گفتند: «اجازه بدهید این سؤال را من مطرح کنم.»

گفتم: بفرمایید مطرح کنید.

امیر نادری زاده پرسیدند: «تیمسار، شما در جریان هستید که قبل از انقلاب عراق چند بار به خاک ایران تجاوز کرده بود دراین‌باره مقداری صحبت بفرمایید.»

تیمسار مدتی به فکر فرورفتند و بعدازآن این‌طور فرمودند:

بارها این تجاوزات در مقاطع مختلف صورت اما به یکی از آنها اشاره می‌کنم.

حدود سال‌های ۱۳۵۲ یک‌بار دیگر ارتش عراق به دستور صدام حسین به ایران حمله کرد و جزایر سه‌گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را بعلاوه قسمتی از خاک خوزستان را به تصرف خود درآورد. فرمانده لشگر ۹۲ زرهی به رئیس ستاد مشترک وقت، ارتشبد آریانا اطلاع دادند و ایشان، درحالی‌که ژنرال‌ها خواب بودند دستور داد شبانه تشکیل جلسه بدهند.

تیمسار ارتشبد خاتم، فرمانده نیروی هوایی خودش لباس پرواز پوشیده و سوار جت مخصوص خودش می‌شود. ایشان سوار هر هواپیمای جنگی نمی‌شد و جنگنده‌ای مخصوص خودش داشت که همیشه آماده عملیات بود.

صبح روز بعد حرکت می‌کند و خود را به فرودگاه بغداد می‌رساند و روی باند می‌نشیند. موتور هواپیما را خاموش می‌کند و مجدداً روشن کرده، فرودگاه را ترک و به ایران بازمی‌گردد؛ بدون اینکه آنها فرصت کوچک‌ترین عکس‌العمل و یا پدافندی را داشته باشند! اصطلاحاً این را (آج مز کردن) می‌گویند.

این عمل به آن معناست یعنی اینکه آبرو و حیثیت یک کشور را زیر سؤال ببری، یکی از نیروهای متخاصم بیاید در فرودگاه پایتخت کشوری بنشیند و مجدداً پرواز کند برود! آن‌هم کشوری که رئیس‌جمهوری مانند صدام حسین داشته باشد که ادعا می‌کرد من دور کشورم دیوار آهنی کشیده‌ام، اگر پرنده وارد حریم خصوصی ما شود ردیابی شده شکارش می‌کنیم.

با این توضیح می‌خواهم بگویم، بی‌دلیل نبود می‌گفتند ارتش ایران ارتش پرقدرت پنجم جهان است.

در این زمان امیر نادری زاده بلند خندیدند و به شوخی گفتند: «سؤال خوبی کردم. خوب بود، نه؟»

هر سه خندیدیم. من گفتم این سؤال از آن سؤال‌های کلیدی بود که نگه‌داشته بودم بعد بپرسم که شما مطرح کردید.

تیمسار آذرفر که معلوم بود احساساتی شده‌اند گفتند، من الآن حالتی دارم که اگر جلوی خودم را نگیرم، ممکن است حرکتی از من سر بزند و بگویم بچه‌ها شما تشریف ببرید، دیگر قصد ندارم این برنامه ادامه پیدا کند؛ اما می‌خواهم از شما بپرسم نظر شما درباره مطالبی که بیان شد چیست؟ می‌خواهم بگویم این مطالب نشان‌دهنده کم‌ظرفیتی و بی‌حالی ارتش بود یا قدرت و توانایی ایشان؟

امیر نادری زاده رشته کلام را در دست گرفتند و گفتند: «البته معلوم است که ایران هرگز به فکر نشان دادن قدرت و ستیزه‌جویی در منطقه نبوده، اما هر وقت نیاز پیداکرده قدرت و توان نظامی خود را به چشم دشمن کشیده تا حساب دستش بیاید؛ مانند همین تجاوز نظامی عراق در سال ۱۳۵۹ که یک وجب از خاک ما را نتوانست بگیرد، اما خودشان به فلاكت افتادند. شما وقتی می‌گویید خلبان ایرانی رفته و در فرودگاه پایتخت کشور متخاصم نشسته، موتور را خاموش کرده و بعد روشن و بعد به وطن برگشته، نشان قدرت و توان مانور نیروی هوایی ما بوده است نه ضعف ما.»

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده