عقابان دربند-6
به لحظهای رسیدیم که از کنترل هواپیما کاملاً مأیوس شدیم. هر چند تلاش دو نفرمان برای مهار هواپیما که هر لحظه تلوتلو میخورد و هر آن امکان سقوطش میرفت، قابلتحسین بود؛ ولی وقتی متوجه شدم خطر سقوط نزدیک است از طریق رادیوی هواپیما با صدای بلند داد زدم: - فلاحی! دستگیره صندلی را بکش! ایجکت[1]... ایجکت...

سه بار این جمله را تکرار کردم و پس از آن دستم به دستگیره صندلی پران برده شد تا آن را بکشم، ولی به علت وارد آمدن بیش از حد معمول فشار «جی»[2]، دستم قادر به این کار نبود. فلاحی نیز پس از شنیدن صدای من از رادیو، درصدد کشیدن دستگیره صندلی پران برآمد و با کشیدن دستگیره در چشم به هم زدنی هر دو به بیرون پرتاب شدیم. دیگر چیزی متوجه نشدم. هنگام پریدن چترم به صورتم اصابت کرد و حالت گیجی‌ام را تشدید کرده بود. زمانی به خود آمدم که در هوا معلق بودم.

درحالی‌که چترم باز شده بود و به آرامی در حال فرود بودم، زیر پایم را نگاه کردم. هواپیما زمین خورده بود و به تلی از آتش مبدل شده بود. کمی آن طرف تر نیز تأسیسات نیروگاه در شعله‌های آتش می‌سوخت و انفجارهای پی‌درپی حکایت از هدف‌گیری درست ما داشت. از پایین به طرفمان تیراندازی می‌شد و ما بی‌دفاع چون سیبلی به این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتیم.

دیدن چنین لحظه‌ای از اندوهناک‌ترین مرحله عملیات برای یک خلبان است. آن‌هم درحالی‌که افراد دشمن با اسلحه‌های آتشین انتظار او را می‌کشند و معلوم نیست چند لحظه بعد که در چنگال آنها گرفتار خواهد شد چه سرنوشتی انتظارش را می‌کشد. تا به زمین برسیم، شاید زمان زیادی طول نکشید، ولی در آن موقعیت، گویی زمان متوقف و تمام گذشته‌ها جلو دیدگان انسان مجسم می‌شود.

چهره معصوم همسرم که با پریشان‌حالی بدرقه‌ام می‌کرد هر لحظه جلو چشمانم مجسم می‌شد. چهره خیالی فرزندم که دو ماه به تولدش مانده بود و هنوز نمی‌دانستم دختر است یا پسر، هم آرامش موقتی بر وجودم می‌بخشید و هم غمی را به جانم می‌انداخت که تا عمق استخوانم نفوذ می‌کرد. یادآوری این‌گونه خاطرات، اندوه سنگینی را بر دلم وارد کرده بود. همانند پرنده‌ای تیرخورده می‌ماندم که برای گریز از دست صیاد دنبال پناهگاهی می‌گشت. ولی هر جا را می‌نگریستم آسمان نامتناهی بود و زمین گسترده‌ای که در هر نقطه از آن فرود می‌آمدم، دور از چشم دشمن نبود و در چشم به هم زدنی نیروهای دشمن چون اجل معلق بالای سرم حاضر می‌شدند.

یک آن به فکر فلاحی افتادم، برای چند لحظه او را فراموش کرده بودم. هر چند با فاصله کمی پس از من پریده بود و نزدیک به من در حال فرود بود، ولی در آن شرایط او را در کنار خود احساس نکردم. وقتی متوجه شدم نزدیک به من است و سالم، خوشحال شدم.

جهت باد باعث شده بود تا هر دو به هم نزدیک شویم و چترهایمان در هم گره بخورد. بند چتر فلاحی دور گردنم پیچید و هر لحظه راه تنفسم را مسدود می‌کرد. در بد وضعیتی قرار گرفته بودم و هر لحظه که می‌گذشت مرگ را به چشمم می‌دیدم و چیزی نمانده بود که در میان زمین و آسمان حلق‌آویز شوم.

به هر زحمتی بود بند چتر فلاحی را از گردنم جدا کردم و چند متری با هم فاصله گرفتیم. باد از سمت غرب به شرق می‌وزید و در حالی فرود می‌آمدم، که درست روی لاشه مشتعل هواپیما قرار گرفته بودم؛ اگر چاره‌ای نمی‌اندیشیدم، در شعله آتش ذوب می‌شدم. با به کار بستن آموزش‌هایی که قبلاً دیده بودم، با کمک بند چتر، کمی مسیرم را تغییر دادم و با فاصله چند متر در کنار هواپیما به آرامی فرود آمدم.

دیدن لاشه مشتعل هواپیمایی که تا چند لحظه قبل چون عقابی تیزبال بر قلب دشمن یورش برده بود و نیروگاه را به تلی از آتش و دود تبدیل کرده بود، ولی اکنون خود نیز در حال سوختن بود، دلم را به درد آورد.

کمی آن طرف تر فلاحی نیز فرود آمده بود و فاصله‌اش با هواپیما کم بود. چون با پشت به زمین اصابت کرده بود، از درد کمر رنج می‌برد. هر لحظه ممکن بود هواپیما منفجر شود، از این‌رو به سرعت بند چتر را از خود باز کردم و به طرف فلاحی دویدم و او را که قادر به حرکت نبود، از کنار هواپیما دور کردم. وقتی از زمین برخاست بسیار ناراحت بود و درد کمر او را رنج می‌داد. مرتب می‌گفت:

– محمد! تو فرار کن، منتظر من نباش!

به او گفتم:

– در خاک دشمن هستیم کجا فرار کنم، مگر نیروهای عراقی را ندیدی که به طرفمان تیراندازی می‌کردند. الانه که سروکله‌شان پیدا بشه. بیا تا لااقل به طرف خاک‌ریز برویم!

 

منبع : عقابان دربند(جلد دوم)؛ گودرزی، علی­محمد، 1380، انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، تهران


[1]Eject : رها کننده، عمل پریدن از هواپیما را گویند.

[2] -فشار جی G»: مخفف کلمه Gravity یعنی گرانش یا سنگینی و ثقل است. در حالت معمولی برابر با وزن هر شخص یا شیء است که همان جاذبه زمین است. در پرواز عادی وقتی خلبان در کابین نشسته است کلیه نیروهای وارد بر هواپیما در حال تعادل‌اند و مقدار جی برابر با یک است. اما زمانی که این تعادل به هم بخورد، مقدار «جی» تغییر می‌کند، یعنی فشار وارد بر هواپیما و خلبان زیاد یا کم می‌شود. اگر این فشار در جهت نیروی جاذبه زمین باشد، جی منفی» و اگر در خلاف جهت آن باشد «جی مثبت» است. مثلاً ۵ جی مثبت یعنی فشار وارد بر خلبان ۵ برابر وزن خودش است. چنانچه جی مثبت به سرعت انجام شود، خون به مغز نمی‌رسد و بیهوشی موقت بر خلبان دست می‌دهد. حداکثر جي مجاز در استانداردهای پروازی معادل ۴ / ۵ تا ۵ جی منفی و یا مثبت است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده