توپخانه دوربرد-58
طرحریزی عملیات طریقالقدس جناب سرهنگ علی صیادشیرازی، در همان ابتدای شروع فرماندهی خود در نیروی زمینی از افسران قرارگاه مقدم خواسته بود که طرحها و نظرات خود را در زمینه اجرای عملیات آفندی وسیع در منطقه خوزستان به وی ارائه نمایند. قرارگاه جنوب هم به عنوان یک راهکار کلی، عملیات در مناطق غرب دزفول و یا غرب سوسنگرد را پیشنهاد کرده بود که در حقیقت از نظرات و طرحهای تهیهشده قبلی آن قرارگاه نشئت میگرفت فقط این بار استفاده از نیروهای بسیج و سپاه پاسداران را در بر داشت.

در اواخر مهر1360، قرارگاه مقدم نیروی زمینی در جنوب در محل جدید با نفرات جدید آغاز بکار کرد. تقریباً تمام افسران از استادان دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش جمهوری اسلامی انتخاب شده و رسته اکثر آنان نیز توپخانه بود. جنگ نیاز به دانش و تجربه دارد، بدون علم و آگاهی نداشتن به اصول جنگ، نمی‌توان موفقیت به دست آورد. افسران ارتش توانستند در آن شرایط عظمت علم و برتری علمی خود را در طراحی‌های جنگ به رخ دیگران کشیده و خود را به اثبات برسانند. شهید سپهبد صیادشیرازی به این مسئله کاملاً پی برده بود و به همین دلیل عناصر ستاد خود را از افسران باسواد و باتجربه خدمتی در یگان‌های مختلف صف و ستاد و عمدتاً استادان دانشکده فرماندهی و ستاد تعیین و انتخاب کرده بود تا بتواند در عملیات‌ها موفق شود. آنان به اندازه کافی خدمت کرده و باتجربه بودند و با دید بسیار وسیعی طرح‌ریزی‌های جنگ را انجام ‌می‌دادند. طراحی همین افسران زبده منجر به پیروزی‌های بزرگ شد که متأسفانه کمتر در تاریخ جنگ به آنها توجه شده است. مطمئناً پیروزی در جنگ‌ها نتیجه طرح‌ریزی‌های صحیح و منطقی است. بر مبنای تدبیر کلی و طرح ابلاغی مبنی بر اجرای عملیات در منطقه عمومی بستان بررسی‌های مقدماتی آغاز شد. بحث‌های فراوانی در این زمینه به عمل آمد و سرانجام تقدم عمل در جبهه میانی (غرب سوسنگرد و بستان) مورد توافق قرار گرفت و فرم کلی مانور به صورت تک در شمال رودخانه کرخه برای تأمین بستان و تک در جنوب کرخه برای تأمین مناطق غرب سوسنگرد تا کناره شرقی هورالعظیم تعیین شد. دلایل انتخاب این منطقه نسبت به سایر مناطق عملیاتی عبارت بودند از:

1- قطع ارتباط منطقه اشغالی شمالی دشمن یعنی منطقه دزفول با منطقه اشغال جنوبی او در غرب رودخانه کارون و یا شکافتن جبهه دشمن در منطقه خوزستان.

2- صرفه‌جوئی در قوا که در طرح‌ریزی این عملیات اساسی‌ترین عامل انتخاب این منطقه نبرد بود.

3- بهره‌برداری سیاسی، تبلیغاتی، روانی و نظامی علیه رژیم ‌متجاوز عراق که با آزادسازی بستان امکان پذیر می‌گشت (در شرایط موجود آزادسازی بستان توانمندی نیروهای مسلح را در بازپس‌گیری شهرها از دشمن مطرح می‌کرد که ضمن تهییج افکار عمومی و جلب اعتماد آنان به قدرت نیروهای مسلح در دفاع از تجاوز، ضعف و زوال دشمن را نیز به جهانیان نشان می‌داد).

4- کسب تجارب عملیاتی و آماده‌سازی نیروهای خودی برای عملیات بزرگ‌تر.

ستاد جدید، مصمم بود ابتدا در میدان نبرد کوچک‌تری خود را آزموده و ضمناً با احتمال موفقیت بیشتر در این جبهه، اولین عملیات فرمانده و ستاد جدید در خوزستان را با پیروزی توأم نماید تا از اعتبار لازم و بیشتری برخوردار شوند. فرمانده ما، شهید سپهبد علی صیادشیرازی افسر جوانی بود با شایستگی‌های بسیار زیاد، آنچنان رفتار مهربانی داشت که محبوب اکثریت واقع شده بود و در امور نظامی‌گری انضباط خوبی را بین افرادش برقرار کرده بود. او متین‌ترین فرمانده و انسانی بود که تا آن زمان من در زندگی دیده بودم. او شور و شوق بسیاری داشت و در برخورد با افراد زیردست خود به کرامت انسانی آنها توجه خاصی می‌نمود و همیشه افراد را به بهتر بودن تشویق می‌کرد.

تلاش برای یک مانور احاطه‌ای

با توجه به تجربیات به دست آمده از نبردهای گذشته با دشمن، اجرای مانور جبهه‌ای همواره با مشکلات و دشواری‌های فراوان و تحمل تلفات سنگین همراه شده و اغلب هم با عدم ‌موفقیت مواجه گردیده بود. ولی در عوض، اجرای مانور احاطه‌ای علیه دشمن و تک به جناح و عقبه او سبب ازهم‌پاشیدگی سریع نیروها و سامانه فرماندهی و سقوط مواضع دشمن شده و نتایج درخشان و چشمگیر و موفقیت‌آمیزی را به بار آورده بود. محاسن مانور احاطه‌ای و ارجح بودن آن بر مانور رخنه‌ای یک وضعیت تاکتیکی بسیار روشنی است و هر فرمانده و طراح عملیاتی در موقع طرح‌ریزی عملیات، همواره در صدد پیدا کردن راهی برای تهدید جناح و عقبه دشمن و کسب پیروزی سریع و قابل اطمینان با استفاده از این طریق است. به همین دلیل طرفین درگیر همواره توجه خاصی به برقراری تأمین جناح و عقبه خود داشته و اقداماتی را مبذول می‌دارند تا پهلوها و عقبه خود را از گزند دسترسی دشمن مصون و محفوظ دارند. با در نظر گرفتن این تجارب و آزموده‌ها بود که پذیرش مانور رخنه‌ای برای فرماندهان و طراحان مورد تردید واقع شد. به خصوص که شناسایی‌های به عمل‌آمده از مواضع پدافندی عراقی‌ها به ویژه در شمال کرخه، آن مواضع را به قدری مستحکم و شکست‌ناپذیر نشان می‌داد که احتمال موفقیت در حمله به آنها بسیار ضعیف و رخنه در آن و شکستن و ساقط کردن آن مواضع را بسیار دشوار و حتی بعید و غیرممکن می‌نمود. در تاریخ 11/6/60، در آن منطقه، عملیاتی به نام خیبر انجام شده بود که قبلاً به آن اشاره شد. در آن عملیات نیروهای خودی به علت عدم دسترسی به جناحین دشمن ناگزیر از اجرای مانور رخنه‌ای بودند و در نتیجه موفقیت به‌دست‌آمده ناچیز و هدف‌های پیش‌بینی شده تأمین نگردید. زیرا دشمن با اتکا به مواضع پدافندی مستحکم و آرایش یافته و پشتیبانی آتش سنگین توپخانه موفق شد تلاش آفندی ما را خنثی کرده و مانع از سقوط خطوط پدافندی خود شود. لذا فرماندهان این مسئله را مورد مطالعه قرار دادند که آیا امکان احاطه و تهدید جناح و عقبه دشمن وجود دارد یا نه و اگر دارد کجا و چطور؟

نتیجه بررسی‌ها این بود که در منطقه جنوبی رودخانه کرخه احاطه دشمن امکان ندارد، زیرا پهلوی‌های شمالی و جنوبی دشمن در آن منطقه به رودخانه‌های کرخه و نیسان متکی گردیده و گسترش یگان‌های متجاوز به نحوی است که هیچ جناح باز یا ضعیفی که امکان اجرای مانور احاطه‌ای را برای نیروهای مانور کننده فراهم آورد، وجود ندارد و لذا در منطقه عملیاتی جنوب رودخانه کرخه چاره‌ای جز پذیرش مانور رخنه‌ای وجود نداشت. در منطقه عملیاتی شمال رودخانه کرخه نیز تقریباً وضعیت مشابهی وجود داشت؛ به این ترتیب که پهلوی جنوبی دشمن در آن منطقه به رودخانه کرخه و پهلوی شمالی به تپه ماهورهای رملی دامنه کوه میشداغ متکی گردیده بود. بنابراین، تهدید جناح جنوبی و دسترسی به عقبه دشمن به خاطر وجود رودخانه کرخه ممکن نبود. زمین‌های رملی شمال نیز غیرقابل عبور بوده و حرکت و مانور نیروها به خصوص نیروهای زرهی و موتوری در آن غیرممکن بود. گرچه معبر باز در جناح شمالی دشمن وجود داشت، ولی به علت رملی بودن زمین از دیدگاه تحرک و مانور نیرو و انجام امور لجستیکی و تدارکاتی، غیرقابل عبور و در واقع یک مانع بود. به همین علت هم نیروهای متجاوز در شمال کرخه پهلوی چپ خود را جهت برقراری تأمین و جلوگیری از آسیب‌پذیری، به آن منطقه رملی متکی کرده بودند. اما از مدت‌ها پیش در منطقه رملی مزبور شناسایی‌های کامل و دقیقی توسط نیروهای خودی (ارتش و سپاه) انجام گرفته و اطلاعات دقیق و کاملی از وضعیت زمین و دشمن در این منطقه در دست بود. برای دسترسی به جناح دشمن و احاطه نیروهای دشمن در شمال کرخه، بعد از ماه‌ها تلاش، جاده‌ای در رمل‌ها احداث شد که جاده پیروزی نام گرفت. با پایان یافتن جاده مورد بحث، معابر وصولی جدیدی نیز احداث شد. بدین ترتیب که از قسمت جنوب هر یک از دیدگاه‌های سه‌گانه که قبلاً پیش‌بینی شده بود (دیدگاه‌های1، 2 و 3) مشرف به منطقه عملیاتی، یک معبر گردانی پیاده نظام، جمعاً سه مسیر جدید جهت وصول به جناح شمالی و عمق دشمن ایجاد گردید. سپس یک معبر مهم نیز از انتهای مسیر شماره3 به سمت شمال بستان و در نهایت تنگ چزابه پیش‌بینی، شناسایی و آماده شد که مسافت آن حدود 22 کیلومتر از محل استقرار یگان‌های احتیاط تا هدف (عقبه دشمن) واقع در چزابه بود و 16 کیلومتر از آن مسیر رملی بود. در اثر وزش باد، ماسه‌ها جابه‌جا شده و بستر جاده زیر شن‌های روان پنهان می‌شد. لذا جهت احتراز از چنین وضعی، به ناچار اطراف جاده را با گونی‌های پر از شن و تخته‌های تراورس به صورت دیوارهای مناسب تا ارتفاع دو متر دیوارچینی نمودند و قسمتی از بستر جاده پوشیده از ماسه‌های روان و متحرک بود (تقریباً هشت کیلومتر) که توسط کامیون‌ها خاکریزی و کوبیده و سپس پلیت‌گذاری شد تا از فرو رفتن چرخ خودروها و شنی تانک‌ها در بستر آن جلوگیری شود.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده