عقابان دربند-5
از قدرت «پسسوز»[1] استفاده کردیم. سرعت هواپیما چیزی حدود ۱۰۰۰ کیلومتر در ساعت بود و بیمهابا به سمت هدف پیش میرفتیم. همهچیز برای انجام عملیات مهیا بود. تا آن لحظه سکوت رادیویی بین ما و هواپیمای لیدر رعایت شده بود. ساعت 40/6 دقیقه صبح بود که بالای هدف رسیده بودیم. در این حال لیدر برای حفظ روحیه دسته شروع به گفتن شعارهای انقلابی کرد و مرتب فریاد میزد: - اللهاکبر! لا اله الا الله یا اباالفضل، یا حسین! لعنت بر صدام

این حالت بسیار طبیعی بود. هر چند سکوت رادیویی باید حفظ می‌شد، ولی از فرط حس انتقام‌جویی که در سراسر وجود همه ما موج می‌زد، گاهی نقض این توافق‌ها از اختیار ما خارج بود. آن روز جناب بقایی با دادن شعار ما را بیشتر برای انجام مأموریت مهیا می‌کرد. بی‌درنگ گفت:

– روی هدف هستیم، بمب‌ها را می‌ریزیم و به سرعت به سمت راست گردش می‌کنیم!

طبق برنامه عمل شد و بمب‌هایمان را روی هدف ریختیم. هواپیمای ما حدود ۵ کیلومتر جلو رفت و سپس گردشی به سمت راست را شروع کرد. در این حال چشمم به چراغ اخطار که روشن شده بود، افتاد. وقتی خوب بررسی کردم، متوجه شدم موتور راست هواپیما رفته و گویا موشک به هواپیما اصابت کرده بود. فلاحی را صدا زدم و گفتم:

– موتور راست رفته، مواظب باش!

سرعت بیش از حد هواپیما، باعث شده بود تا اصابت موشک دشمن را که به سمت راست زده بود، حس نکنیم. تعدادی تیر فشنگ در مسلسل هواپیما (Nose gun) برایمان باقی مانده بود که ترجیح دادیم با آن نیروهای دشمن را به رگبار ببندیم. در حال شلیک بودیم که موشک دوم نیز به هواپیما اصابت کرد. بر اثر برخورد موشک دوم، سیستم کنترل فرامین (Utility) از کار افتاد و هواپیما به حالت «نوز آپ»[2] درآمد و به سرعت در حال صعود بود. با اینکه مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفته بودیم، ولی جای بسی خوش‌شانسی بود که برخلاف اینکه به سمت پایین برویم در حال اوج گرفتن بودیم و این ما را در موقعیتی مناسب قرار می‌داد تا فرصت بیشتری پیدا کنیم و راه چاره‌ای بیندیشیم. چرا که در غیر این وضعیت با فاصله کمی که با زمین داشتیم، ممکن بود بلافاصله به زمین اصابت کنیم.

هر دو سخت تلاش می‌کردیم تا هواپیما را به کنترل درآوریم. ولی از آنجا که فرامین عمل نمی‌کرد همانند اسب رم کرده‌ای شده بود که بی‌اختیار ما را با خود می‌کشید و هیچ کاری از دست ما برای مهار آن برنمی‌آمد. هیچ‌یک از ما قصد پریدن از هواپیما را نداشتیم. چرا که قبل از پرواز قرار گذاشته بودیم، در صورت بروز سانحه تا آخرین لحظه تلاش خودمان را برای بازگرداندن هواپیما به خاک میهن به کار ببریم. در صورت غیر ممکن بودن این کار، هر کس اختیار داشت تنها دستگیره صندلی پران خودش را بکشد.

فلاحی از خلبانان زبده و با تجربه‌ای بود که هیچ تمایلی به پریدن از هواپیما نداشت. علی‌رغم اینکه خود هیچ تصمیمی برای ترک هواپیما نداشت، ولی چند بار به من تأکید کرد اگر به لحظه بحرانی رسیدیم، از هواپیما بیرون بپرم.

به لحظه‌ای رسیدیم که از کنترل هواپیما کاملاً مأیوس شدیم. هر چند تلاش دو نفرمان برای مهار هواپیما که هر لحظه تلوتلو می‌خورد و هر آن امکان سقوطش می‌رفت، قابل تحسین بود؛ ولی وقتی متوجه شدم خطر سقوط نزدیک است از طریق رادیوی هواپیما با صدای بلند داد زدم:

– فلاحی! دستگیره صندلی را بکش! ایجکت[3]… ایجکت…ادامه دارد.

 

منبع : عقابان دربند(جلد دوم)؛ گودرزی، علی­محمد، 1380، انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، تهران


[1] – پس‌سوز «After Burner»: در هواپیماهای جنگی پیشرفته، پشت توربین موتور جت لوله‌هایی با سوراخ‌های ریز وجود دارد، زمانی که خلبان دسته موتور را در حالت پس‌سوز (AB) قرار می‌دهد، بنزین به صورت قطره‌های ریز پاشیده شده و آتش می‌گیرد، در نتیجه سرعت هواپیما زیاد شده و از قانون عمل و عکس‌العمل نیز بهره می‌برد.

[2]Noes – Up : حالت صعود هواپیما را گویند.

[3]Eject : رها کننده، عمل پریدن از هواپیما را گویند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده