ردای فتح-10
چون کارکنان ارتش، برخاسته از متن مردم بودند، پدران، مادران و نزدیکانشان در تظاهراتها شرکت مینمودند، لذا از اینرو نه تنها تمایلی به جلوگیری از فعالیتهای آنان از خود نشان نمیدادند، بلکه اجرای تمایلات قلبی و درونی خود را در رفتار مردم نیز عملاً میدیدند. امیر سرتیپ احمد دادبین فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش گفت: "اینطور نبود که ارتش با مصالح انقلاب بیگانه باشد. کسانی در ارتش بودند که با ائمه جمعه و جماعات در خارج از پادگانها ارتباط داشتند و این ارتباط، باعث شده بود که آگاهی لازم در ارتش به وجود آید، ارتش منتظر جرقه نهایی بود."[1]

شهید صیادشیرازی گفت: "عملکرد ارتش در بحبوحه انقلاب اسلامی، مرحله بسیار حساسی است. در زمان تاریخ انقلابمان، هرچند این مدت کوتاه بوده، ولی در این مدت کوتاه، تحولاتی اساسی در ارتش، در نظام ارتش، در پیکره ارتش رخ داد که باعث کمرنگ شدن ماهیت مأموریت اصلی ارتش [حفظ نظام شاهنشاهی] گردید، زمینه پیوند ارتش با مردم و انقلاب فراهم شد و آن رسالتی که ارتشیان مؤمن انجام دادند، حرکت به سوی به ثمر رسیدن انقلاب را تسریع کرد."[2]

 بررسی مسائل جاری مملکت، اعم از حضور مستشاران آمریکایی در ارتش و در سایر مؤسسات دولتی دیگر، که بر حساس‌ترین و مهمترین مراکز اطلاعاتی و امنیتی و نظامی کشور مسلط شده بودند، تبعیض و اختلاف شدید مادی آنان با ایرانیان و سلطه جابرانه آنها بر ارکان مملکت، بخصوص نقش عظیم و عمیق مذهب و مرجعیت در میان توده کارکنان ارتش اعم از افسران، درجه‌داران و سربازان و همچنین پیوند عاطفی ارتش با مردم، از مهمترین عامل تشدید نارضایتی در میان نیروهای مسلح آگاه و ایجاد تمرد آنان علیه رژیم بود. در بحبوحه انقلاب و در جریانات تظاهرات‌های میلیونی مردم علیه نظام شاهنشاهی، ارتشیان نه تنها دست خود را به خون هموطنان خود آلوده ننمودند، بلکه همدوش آنان علیه طاغوت زمانه به مبارزه برخاستند. در بین بسیاری از نظامیان به منظور انجام فعالیت‌های انقلابی، اقدام به تشکیل گروه‌های چند نفره نموده بودند. سپهبد شهید صیادشیرازی در این مورد گفت: "برای اینکه شناخته نشویم، گروه‌های سه نفری تشکیل می‌دادیم و به طور سیار در منازل همدیگر اجتماع می‌کردیم. بسیار سعی نمودیم که شناخته نشویم و برای رسالتمان در این راه شدیداً فعالیت می‌کردیم. در سایر شهرستان‌های دیگر هم وضع به همین منوال بود."[3]

یکی دیگر از انقلابیون مسلمان ارتش، سرلشکر شهید یوسف کلاهدوز بود که امیر سرتیپ احمد دادبین در این باره گفت: "در مرکز فرماندهی نیروهای رژیم گذشته، یعنی گارد جاویدان، افسران مؤمن و حزب‌الهی همچون سرلشکر شهید کلاهدوز که یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، از عزیزانی است که در رابطه با تشکیل سپاه، تلاش زیادی کرد، و فعالیت خودش را بعد از انقلاب در آنجا شروع نمود، حساس‌ترین اطلاعات را از وضعیت رژیم در خدمت روحانیت می‌گذارد."[4]

گارد جاویدان نیرویی بود که به منظور حفظ تاج و تخت سلطنت بنا نهاده شده بود و در واقع آخرین امید رژیم و حکام آن به این یگان قدرتمند متکی بود و تنها وجود این لشکر تا بن دندان مسلح برای حراست از حکومت شاهنشاهی کافی بود. ولی "هنگامی‌که سرنوشت ارتش و مردم در بحبوحه انقلاب به همدیگر گره خورد، به پیروزی سرعت بیشتری بخشیده شد."[5]

«ویلیام سولیوان» در زمان بحبوحه انقلاب معتقد بود که: "ارتش نه تنها دستورات دولت را اجراء نخواهد کرد، بلکه جانب [امام] خمینی را خواهد گرفت."[6]

رژیم استبداد که با دریای مواج و پرتلاطم انقلاب و پیوستن فزاینده نظامیان به نهضت اسلامی مواجه شده بود، با استیصال در اندیشه چاره‌جویی برآمد، لذا به انحاء گوناگون از جمله: سوءظن و بدبینی میان مردم و نظامیان، توسط عناصر ساواک، از طریق اجیر کردن دسته‌هایی از اشرار، با یورش به مؤسسات نظامی و یا منازل سازمانی و ایراد ضرب و جرح و حتی جنایت نسبت به خانواده‌های نظامیان، غارت اموال و به آتش کشیدن منازل آنان، به نام «مردم»، ایجاد این اعمال برای رژیم امکان تبلیغات وسیع و مؤثری در مورد ضرورت سرکوب مردم توسط ارتش و مشروعیت بخشیدن به آن فراهم می‌نمود. حادثه 17 شهریور 1357 زایده چنین القائاتی بود.

رهبر انقلاب(ره) در پیامی‌خطاب به ملت، پرده از این توطئه‌های شیطانی برداشت: "می‌خواهند به مجرد رفتن شاه، دسته‌هایی از مزدوران و اشرار را وادار کنند که به اسم ملت مسلمان، حمله به ارتش و سربازخانه‌ها و شهربانی‌ها و دیگر مؤسسات دولتی و نظامی‌کنند. و با تبلیغاتی که برای نیروهای نظامی و انتظامی کرده‌اند، به عنوان دفاع، آنان را به قتل عام مردم بی‌دفاع وادار نمایند…من به ملت شریف و جمیع جناح‌های قوای نظامی و انتظامی به حکم تکلیف الهی و ملی هشدار می‌دهم که با بیداری و شجاعت اخلاقی، یکی دیگر از آخرین توطئه‌ها را خنثی کنند، مردم موظفند به نیروهای انتظامی و ارتش، با برادری و مهربانی رفتار کنند. و اگر اشراری قصد حمله به آنان را داشتند، از برادران خود دفاع کنند."

تعهد مذهبی ارتش، اعتماد به رهبری انقلاب و مرجعیت تشیع، بعد از حادثه 17 شهریور، باعث دگرگونی عمیقی در سطح نیروهای مسلح گردید. به طوری‌که: "بعد از واقعه 17 شهریور، حرکت در میان ارتش به معنای واقعی شروع شد. در واقع در سطح تمامی‌ارتش عصیان شد."[7]

واقعه روز جمعه 17 شهریور، باعث تشدید غیبت و فرار کارکنان کادر و وظیفه، شیوع بی‌انضباطی، تمرد و نافرمانی و عدم اجرای دستورات فرماندهان رده بالای ارتش در سطوح مختلف یگان‌های ارتش گردید. به طوری‌که حتی علاوه بر اقدامات شدید مراقبتی ضداطلاعات، مجبور شدند به یگان‌های رزمی کتباً ابلاغ نمایند که حتی در مواقع آماده باش هم، از تحویل مهمات سلاح‌های سنگین به تانک‌ها خودداری نمایند. تانک‌هایی که در خیابان‌ها مشاهده می‌شدند، فاقد هرگونه مهمات سنگین بودند، هدف از وجود آنان در آن محل‌ها فقط به منظور ایجاد رعب و وحشت در بین مردم بود. سرهنگ دکتر مهرداد داوری گفت: "…آنان به علت وحشت از انقلابیون ارتش، بعد از 17 شهریور، دستور پیاده کردن جنگ‌افزارهای سنگین و گلوله و تجهیزات تانک‌ها را صادر کردند. چون مطابق محاسبه خودشان که البته منطقی هم بود، اگر یک تانک از صدها تانک به ملت می‌پیوست و به کاخ سلطنتی و یا قرارگاه مرکزی ستاد ارتش حمله می‌کرد، سقوط رژیم حتمی بود."[8]

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران


[1]. سخنرانی در دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش (دافوس)؛ زمستان 1374

[2]. مصاحبه حضوری / مردادماه 1375

[3]. مصاحبه حضوری/ مرداد ماه 1375

[4]. سخنرانی امیرسرتیپ احمد دادبین درتاریخ 28/2/1375 شهر قم.

[5]. سپهبد شهید صیادشیرازی/ مصاحبه حضوری؛ مرداد 1375

[6]. نجاتی غلامرضا/ تاریخ سیاسی 25 ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)؛ انتشارات مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، جلد2 ص260

[7]. سپهبد شهید صیادشیرازی/ مصاحبه حضوری؛ مرداد ماه 1375

[8]. اعترافات ژنرال (خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی)؛ مرداد و بهمن 57، نشر: نی ص 338

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده