عقابان دربند-3
نیروهای عراقی با پیشرفتهترین ادوات نظامی در سطح منطقه گسترشیافته بودند و روزبهروز خود را به شهر شوش و دزفول نزدیک میکردند. گرگومیش هوا بود که چرخ­های هواپیماهایمان باند پایگاه دزفول را بوسه زد. فرمانده پایگاه و تنی چند از معاونان ایشان به استقبالمان آمده بودند و بلافاصله ما را به پست فرماندهی (اتاق جنگ) هدایت کردند. زمان به سرعت میگذشت و هر چه زودتر باید برای عملیات فردا آماده میشدیم. از اینرو استراحت مختصری کرده پس از ادای فریضه نماز، شام را صرف کردیم. چهار تن بودیم. من و سروان فلاحی با یک هواپیما جناب نجفی و فضلالله امینی هم با هواپیمای دیگر.

ساعت به نیمه‌های شب نزدیک می‌شد که به اتاق جنگ فراخوانده شدیم. زمان آن رسیده بود تا در جریان نقشه عملیات قرار بگیریم. جناب سرگرد بقایی (امیر فرمانده فعلی نیروی هوایی) انتظار ورود ما را می‌کشید. در پروازی که قرار بود انجام شود، وی به علت آشنایی‌اش با منطقه لیدرها[1] دسته پروازی بود.

بریف[2] که توجيه خلبانان شرکت‌کننده در هر عملیاتی است و از ضروری‌ترین مرحله عملیات می‌باشد در نیمه‌های شب باید انجام می‌گرفت. چرا که صبح زود، قبل از طلوع آفتاب باید پرواز می‌کردیم و فرصت زیادی برای بریف نبود. لیدر دسته با اطلاعات دقیق و بیشتری که از عملیات داشت، دیگر شرکت‌کنندگان را بریف (توجیه) و به خوبی جزئیات عملیات را تشریح کرد.

عملیات خطرناکی در پیش داشتیم. برای اینکه حواسمان بیشتر جمع باشد، مقدار ضریب سانحه در این عملیات قبلاً به ما گوشزد شده بود. اصولاً با توجه به منطقه عملیات و نوع پدافند و برخی عوامل دیگر، خلبانان قبل از هر پرواز درصد بروز سانحه را تقریبی محاسبه می‌کنند. این را ما به تجربه دریافته بودیم، محلی را که باید فردا بمباران می‌کردیم، شدیدترین پدافند هوایی را داشت و احتمال سانحه ۸۰ درصد اعلام شده بود. بدون اینکه ترسی به خودمان راه بدهیم به خوبی می‌دانستیم که بازگشتمان از این مأموریت مهم باید به عنایت و لطف الهی بستگی داشته باشد.

جلسه توجیه به پایان رسید. همراه با همرزمان به سوی محل استراحت که برایمان در نظر گرفته شده بود به راه افتادیم. در آن هوای مطبوع شبانه پایگاه دزفول به سوی مهمانسرا در حال حرکت بودیم و با هم شوخی می‌کردیم. با خنده به امینی گفتم:

– فضل‌الله مطمئن باش فردا شب مهمان حوریان بهشتی هستیم!

در جوابم گفت:

– زياد صابون به دلت نزن بادمجون بم آفت نداره.

به شوخی گفتم:

– اگر رفتم جای شما خالی.

همین‌طور شوخی می‌کردیم و هر یک برای دادن روحیه به بقیه چیزی می‌گفت. اما گذشته از همه این شوخی‌ها احساس مبهمی از غم و شادی همواره وجودم را در خود می‌پیچید. گاهی غمگین می‌شدم و گاهی خوشحال. خیالات جورواجور احاطه‌ام کرده بود و از درون به خوابی که دیده بودم و تعبیرش که هنوز معلوم نبود، می‌اندیشیدم؛ که ناگاه بر زبانم جاری شد:

– جناب امینی! اگر من طوریم شد، ساکم را به منزلمان ببر و به خانواده‌ام بده.

با تعجب به من نگاه کرد و گفت:

– پسر چرا آیه یأس می‌خوانی!

دیروقت شده بود. بیدار ماندن و فشار آوردن به اعضا و جوارحمان که خستگی بر آنها مستولی شده بود زیاد به صلاح نبود. چرا که صبح زود بایستی بیدار می‌شدیم و حمله‌مان را شروع می‌کردیم. چند ساعتی بیش وقت استراحت و خواب نداشتیم. تصمیم گرفتیم آن چند ساعت را هم بخوابیم تا کمی سر حال بمانیم. از این‌رو خوابیدیم.

اذان صبح شده بود که از…ادامه دارد.

 

منبع : عقابان دربند(جلد دوم)؛ گودرزی، علی­محمد، 1380، انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، تهران


[1] – ليدر (Leader) رهبر، فرمانده: در هر پرواز بیش از یک فروند، یک نفر به عنوان لیدر تعیین می‌شود و فرماندهی آن دسته را به عهده می‌گیرد.

[2] – بریف Brief (خلاصه گویی)؛ تقریباً دو ساعت قبل از پرواز، فرمانده دسته پروازی كلية خلبانان شرکت‌کننده در آن مأموریت را در اتاقی مخصوص جمع می‌کند و چگونگی به مأموریت را به صورت خلاصه تشریح می‌کند. حالات اضطراری که ممکن است در مأموریت برای هر هواپیما و یا خلبان اتفاق بیفتد از قبل پیش‌بینی و نحوه برطرف کردن و مقابله با آن یادآوری می‌شود. این مرحله جزو مقدمات پرواز است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده