ردای فتح-8
نویسنده کتاب «سقوط شاه» مینویسد: "به نظر من، شاه آنقدر کارهای خطا انجام داده بود که برای ساقط کردن خود دیگر نیازی به ارتکاب خطاهای بیشتر نداشت."[1]

رژیم پهلوی از درون پوسیدن آغاز کرده بود، ارتباط شاه با واقعیت‌های جامعه، دست دوم بود و این مسئله رژیم را به پرتگاه فنا هدایت می‌نمود. رژیم چنان به درجه‌ای از استبداد و ظلم و بیداد رسیده بود که نسبت به تحول و تطور جامعه فاقد هرگونه عکس‌العملی در جهت انقطاء معضلات موجود شده بود. به قول سقراط، فیلسوف مشهور یونان: "ظلم سرپیچی از حکم طبیعت است."[2]

در بند کشیدن زبان و قلم، ابرام در سیاست وعده و وعید و فریب، تبدیل انقلاب سفید شاه و مردم به انقلاب سرخ خونین بین شاه و مردم، غارت مملکت توسط خاندان سلطنتی و جمع کثیری از وابستگان دربار، عامل مهمی در افزایش آگاهی مردم، توسط نویسندگان سرشناس و مبارزین انقلابی بخصوص رهبر نهضت، امام خمینی بود. عامل دیگری که در ضعف مدیریتی شاه در ماه‌های آخر عمر سلطنت پهلوی تأثیر به سزایی داشت، وضع مزاجی او بود، خودبزرگ‌بینی، غرور، سماجت در استمرار فرمانروایی موجب شده بود که بیماری مهلک سرطان که از سال 1353 گریبان او را گرفته بود، از همه اطرافیان، حتی از همسرش مخفی نگاه دارد.

«ویلیام سولیوان»[3] آخرین سفیر آمریکا در ایران گفت: "او زمامداری نبود که توانایی و قابلیت رهبری کشورش را در شرایط بحرانی داشته باشد."[4]

اطرافیان شاه به جای تمسک به واقعیت‌ها، ضمن دامن زدن به شایعات بی‌اساسی نظیر: «دست کمونیست‌ها به رهبری شوروی در کار است»، یا «آشوب به وسیله فلسطینی‌ها برپا شده» و یا «این توطئه‌ها از سوی مأموران سرهنگ قذافی رهبر لیبی است» سعی در اختفاء حقیقت می‌نمودند. بعد از شکست دولت‌های جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی و ارتشبد غلامرضا ازهای در کنترل بحران و استعفاء پی‌درپی آنان، «شاهپور بختیار» به منظور به انحراف کشاندن سیر نهضت و خاموش نمودن اوضاع متشنج کشور و ممانعت از سقوط سلطنت پهلوی و در صورت عدم توفیق در سقوط رژیم، اعلام جمهوری سوسیال دمکرات به ریاست خودش که در هر دو حال، حفظ و ابقاء استمرار سلطه جابرانه آمریکا و انگلیس را در پی داشت، با پشتیبانی کامل آمریکایی‌ها به نخست‌وزیری منصوب شد.

"علت پشتیبانی آمریکا از دولت بختیار، حفظ نظام سلطنتی و یا روی کار آمدن نظامی بود که با وجود تغییر شکل و صوری، ارکان اصلی قدرت و نفوذ آمریکا در ایران را دچار خطر نکند. ارتش به همان حالت سابق بماند. در وضعیت نفت به آمریکا و… همچنان با تغییر و تعویض‌های ظاهری، رشته‌های واقعی، قدرت را در دست داشته باشند."[5] اما روی کار آمدن دولت‌های قبل و دولت بختیار که برای جلب نظر مردم علیرغم اقدام به انحلال ساواک و دستگیری و محاکمه برخی از سیاستمداران قبلی و تجار متهم به فساد و سوءاستفاده از موقعیت، با مخالفت شدید رهبر انقلاب مواجه شدند و مردم هم به تأسی از وی، دامنه مبارزات خود را هر روز گسترش می‌دادند.

بالأخره، امام خمینی در روز 12 بهمن 1357(اول فوریه 1979م)، پس از 14 سال و چند ماه تبعید و دوری از وطن، در میان استقبال مردم انقلابی، بر خاک ایران گام نهاد. با ورود ایشان، سیر تغییر و تحولات نهضت سرعت بیشتری یافت. مردم به مبارزات خود تشجیع گردیدند.

بعد از گذشت ده روز از ورود رهبر انقلاب به ایران، بنیان حکومت جدیدی در سرزمین مقدس ایران بنا نهاده شد. "اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِرُ ما بِقَومٍ حَتّی یغَیِّرُو اما بِاَنفُسِهِم «خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حال خودشان را تغییر دهند.»[6]

در یک بررسی اجمالی، عوامل پیروزی انقلاب را می‌توان به شرح زیر خلاصه نمود:

1- دست نشاندگی محمدرضاشاه پهلوی:

در مورد دست نشاندگی وی توسط آمریکایی‌ها، کافی است به تماس رئیس سازمان جاسوسی فرانسه با شاه که بعد از مراجعت «جیمی‌کارتر» رئیس جمهور وقت آمریکا از ایران به کشورش، توجه نمود که خطاب به شاه می‌گوید: "در خصوص حکومت کارتر هوشیار باشید. رئیس جمهور کارتر تصمیم گرفته است شما را عوض کند. شاه در پاسخ می‌گوید: عوض کردن من حماقت محض است. من بهترین وسیله دفاع از منافع غرب در این قسمت از دنیا هستم."[7] در زمان بحران انقلاب اسلامی، آمریکایی‌ها به این باور رسیدند که چون "امیدی به بقای حکومت شاه نیست و برقراری یک رژیم نظامی در ایران "[8] را در مخیله خود می‌پروراندند، از ادامه چتر حمایت تسلیحاتی خود از رژیم شاه ممانعت نمودند، ولی در همان زمان در مقابل، عراقی‌ها در پی رشد روند نیروی نظامی خود تحت حمایت بی‌دریغ شوروی‌ها متمتع گردیدند در عین حال گرایش سیاسی ـ نظامی به سمت غربی‌ها بویژه فرانسه و ایتالیا، آن کشور را به سمت قدرت نظامی برتر در منطقه تبدیل نمود. همچنان‌که «کردزمن» در کتاب خود نوشته است که: "واردات جنگ‌افزار عراقی در سال‌های حدفاصل انعقاد قرارداد 1975 الجزایر تا پیروزی انقلاب اسلامی، 50% کمتر از ایران بوده است؛ ولی از سال 1356 با گسترش دامنه فعالیت‌های نهضتی، واردات ایران و عراق برابر و اندکی عراق افزونتر بود. در سال 1357 واردات اسلحه عراق معادل ایران بود و در سال اول جنگ واردات عراق به 6 برابر ایران افزایش یافت و در طول جنگ، به طور میانگین واردات عراق 4 برابر ایران بود."[9]

 

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. همان مدرک، همان صفحه

[2]. افلاطون/ جمهور؛ ترجمه: فؤاد روحانی، انتشارات علمی‌– فرهنگی، چاپ: چاپخانه شرکت انتشارات علمی‌و فرهنگی 1368، ص 258

   [3]. William. H. Sullivan

[4]. نجاتی غلامرضا/ تاریخ سیاسی 25 ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)؛ انتشارات: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، جلد2، ص 488

[5]. اعترافات ژنرال (خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی)؛ مرداد – بهمن 57، نشر نی، ص 194

[6]. قرآن کریم/ سوره رعد آیه 10

[7]. دمارانش کنت (رئیس سابق سازمان جاسوسی فرانسه) / جنگ جهانی چهارم (دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت)؛ ترجمه: سهیلا کیانتاژ، انتشارات اطلاعات، تهران، 1390، ص 259

[8]. درودیان محمد/ اجتناب ناپذیری جنگ (نفد و بررسی جنگ ایران و عراق)؛ ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، جلد 2 چاپ: عقیلی، تهران 1383 پاورقی ص 177

[9]. همان پاورقی ص 184

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده