در دفتر «عملیات منطقه» افسران نیروی دریایی کنار هم نشستهاند. افسر عملیات» دستور فرماندهی را ابلاغ میکند. - توجه بفرمایید. «ناخدا رزمجو» دستور فرمودن جلسه توی دفتر ویژه برگزار بشه. خواهش میکنم بفرمایید. افسران برمیخیزند و به ترتیب از اتاق خارج میشوند. اولادی نزدیک در میایستد تا «ناو سروان رخشان فر» به او برسد و پاسخ سؤالش را بدهد.

– تعدادمون کم نیست؟

– نه دیگه. تو از ناوتیپ اومدی، من از هوادریا، از تیپ تفنگداران هم اومدن. بهمن شفيقی­ام که هست و …

– از گردان تکاور!؟

«ناخدا صمدی» تو دفتر فرماندهی یه. با «ناخدا رزمجو» میان.

در طبقه‌ی زیرزمین، کنار پست فرماندهی، اتاقی هست با در گاوصندوقی بزرگ که یکی از امن‌ترین اتاق‌های این ساختمان قدیمی به حساب می‌آید. افسران به ترتیب از درگاه عبور می‌کنند و در، پشت سرشان بسته می‌شود.

چند دقیقه بعد، داخل اتاق همه‌ی افسران در سکوت به «ناخدا رزمجو» نگاه می‌کنند و منتظرند تا فرماندهی منطقه، صحبت را آغاز کند. رزم‌جو، یک‌بار دیگر سه برگ کاغذ روی میز را ورق می‌زند و به آرامی سر بالا می‌آورد.

خب .. من چند بار این طرح رو ورق زدم. خیلی مفصل نیست. «طرح ذوالفقار» به همین شکل به ما ابلاغ شده و پیوستم نداره. بر مبنای این طرح، یگان‌ها باید متناسب با استعداد و مقدورات، دستورالعمل بنویسن. متوجه کمبودها و مشکلات هستم. برای قطعات موشکی‌ام همین امروز درخواست می‌نویسم. «مرکز آموزش انزلی» طبق طرح، موظفه که نیاز موشکی ما رو تأمین می کنه. مورد دیگه ای هست؟

جناب فرمانده! استحضار دارین که از نظر نیرو، با استعداد کامل کار نمی‌کنیم. ساعت ۲ به بعد، عملاً کسی سر خدمت نیست.

– این دیگه هنر شماست. ما توی وضعیت آماده باشیم. احتمال داره ظرف چند روز آینده، اینجا منطقه جنگی اعلام بشه.

چند لحظه، سکوت حکم‌فرما می‌شود. افسران به فکر فرو می‌روند و به کاغذهای سفیدی که در دست دارند، خیره می‌شوند. فرمانده به «ناخدا صمدی» نگاه می‌کند.

جناب صمدی! شما مطلبی ندارین؟

جناب ناخدا، استحضار دارین که من تقریباً بازنشسته‌ام. حکم­ام برسه، «گردان تکاور» رو تحویل میدم به معاون­ام.

– البته بابت گردان تکاور، خیالم راحته. با تمام استعداد آماده­س. آموزش­ام که ادامه داره، نگران ناوچه‌های موشک­اندازم.

جلسه، چند ساعت به درازا می‌کشد. افسران، به نمایندگی از یگان‌ها، زوایای طرح ذوالفقار را بررسی می‌کنند و پاسخ همه­ی پرسش‌های خود را می‌گیرند. باید هر چه زودتر به یگان‌های خود بازگردند و با مشورت فرماندهان، دستورالعمل‌ها را برای اجرای طرح ذوالفقار، آماده کنند.

 

*****

در دفتر فرماندهی ناوتیپ هفتم، اولادی روبروی ناخدا رزم­آور نشسته و در مورد طرح ذوالفقار به سرپرست ناوتیپ توضیح می‌دهد… ادامه دارد.

 

منبع : اسکورت؛ اخلاقی، علیرضا، 1393، سازمان حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده