ردای فتح-7
ناآرامیها هر روز در سایر شهرها نیز ادامه یافت، بهطوریکه در مدت کوتاهی تمام شهرهای ایران را در برگرفت. در روز عید فطر (12 شهریور)، در تهران راهپیمایی عظیمی توسط آیتالله شهید مفتح با نظم و ترتیب خاصی سازماندهی شد. شاه و دولت چاره را در ممنوعیت ایجاد اجتماعات دیدند. سه روز بعد از راهپیمایی عید فطر، در تهران حکومت نظامی اعلام شد. سپس در شهرهای اصفهان، قم، تبریز، مشهد، شیراز، کرج، اهواز، آبادان، قزوین، جهرم و کازرون نیز حکومت نظامی اعلام گردید. مردم در اکثر شهرها در 16 شهریور به خیابانها آمدند و برای اولین بار خواستار «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» شدند.

طوفان انقلاب وزیدن آغاز نموده بود، جزیره ثبات» آمریکا به لرزه درآمد. دولت اجباراً ارتش تا بن دندان مسلح را در مقابل مردم قرار داد.

با شهادت تعدادی از مردم در 17 شهریور در میدان ژاله تهران، ثمره اعمال سیاست حکومت نظامی، به بار نشست. "روزنامه «هاآرتص» در شماره 23 اکتبر، روزنامه داوارد در شماره‌های 10 و 23 اکتبر، مجله نظامی یسکر/ یهودشیت در شماره 3 نوامبر، مجله هحولام هزیه در شماره 22 و روزنامه معاریو در شماره 17 دسامبر 1978 (1356) افشاگری کردند و نوشتند که: چگونه بنا به تقاضای شاه، ارتش اسرائیل با مقابله در تظاهرات مردم ایران، فاجعه جمعه سیاه را رقم زد."[1]

برخورداری هر فرد ایرانی از حقوق حقه مورد ادعای شاه، زیر سؤال دموکراسی مورد ادعای وی رفت، زیرا شاه می‌گفت: "در دموکراسی ما آزادی کامل با نظم و انضباط کامل اجتماعی توأم است. هر فرد ایرانی از پیشرفته‌ترین حقوق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی برخوردار است."[2]

امام خمینی(ره) در 18 شهریور خطاب به ارتش ایران گفت: "ارتش وطن‌خواه ایران، شما دیدید که ملت با شما دوست و شما را گلباران می‌کند و می‌دانید که این چپاولگران برای ادامه ستمگری، شما را آلت قتل برادران خود قرار داده‌اند. به دیگر برادران ارتشی خود که شاه را رها کرده‌اند و به پشتیبانی مردم به دشمن حمله نمودند بپیوندید."[3]

حادثه 17شهریور و متعاقب آن پیام رهبر انقلاب، بر تمامی تار و پود ارتشیان تأثیری ژرف برجای نهاد. بسیاری از آنان به مردم انقلابی پیوستند.

سه عامل سختگیری، استنکاف و خودداری از درک واقعیت‌ها و بی‌اعتنایی به افکار عمومی، آفتی است که معمولاً گریبان‌گیر سران خودکامه می‌گردد.

شاه تنها راه نجات خود را از این مخمصه، دور نمودن رهبر انقلاب از نظر فیزیکی، از عراق به کشور فرانسه دید. درحالی‌که بعد از ورود وی به فرانسه، "تظاهرات و اعتصاب‌ها، در کلیه شهرهای ایران بالا گرفت و خواست اعتصاب کنندگان عمدتاً جنبه سیاسی پیدا کرد، از جمله لغو حکومت نظامی، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، بازگشت آیت‌الله خمینی(ره) و پایان رژیم استبدادی شاه."[4]

روز 14 آبان مردم با مشاهده فیلم حوادث دانشگاه تهران، به خیابان‌ها آمدند، سینماها، تئاترها، کاباره‌ها و مشروب فروشی‌ها، عوامل فساد و انحطاط اخلاقی و چند بانک به عنوان عامل اخذ رباء و چند فروشگاه بزرگ را به آتش کشیدند. سرنگونی مجسمه شاه، بیرون راندن کارکنان آمریکایی از سازمان تأمین اجتماعی، حمله به سفارت انگلیس و آتش زدن یکی از ساختمان‌های آن، نتیجه این تظاهرات بود.

روز 17 آبان ماه، هویدا که بعد از برکناری از پست 5/12 ساله نخست‌وزیری در مسند جدید وزیر دربار تکیه زده بود و ارتشبد نعمت‌الله نصیری رئیس سابق ساواک که بعداً سفیر ایران در پاکستان شده بود، با هماهنگی شاه، به دستور نخست‌وزیر وقت ارتشبد ازهاری که در 14 آبان در این سمت قرار گرفته بود، برای اقناء و آرام کردن مردم، بازداشت شدند.

بازداشت اینان و 12 تن دیگر از بلندپایگان رژیم، تلاش بیهوده‌ای برای نجات شاهی بود که هر لحظه در گرداب انقلاب فرو می‌رفت.

هویدا، نخست‌وزیری بود که حدود 13 سال مجری اوامر شاهی بود که برابر قانون اساسی باید سلطنت می‌نمود، نه حکومت.

نصیری نیز حدود 15 سال، رئیس سازمان مخوفی بود که چنگال‌های خون آلودش، جوانان بسیاری را قربانی دوام حکومت ضحاک زمانه نموده بود.

هنوز شاه در جریان مصاحبه‌هایش هر موقع فرصتی می‌یافت، تقصیر همه مشکلات و نابسامانی‌ها را از سوی «کمونیست‌ها و آنارشیست‌ها و هرج و مرج طلب‌ها» قلمداد می‌کرد و رژیم خود را بری از هر نقصی می‌پنداشت.

اسدالله عَلَم وزیر دربار در مصاحبه با «مارگارت لانیک» گفت: "آرمان‌های شاه برای این مردم، زیاده از حد بزرگ و عالی است که درک کنند."[5]

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران

 

 


[1]. یزدان فام محمود/ منطقه خاورمیانه و جنگ عراق و ایران (مجموعه مقالات)؛ ناشر: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ)، 1388 ص 243

[2]. پهلوی محمدرضا/ بسوی تمدن بزرگ؛ ناشر: مرکزپژوهش و نشر سیاسی دوران پهلوی باهمکاری کتابخانه پهلوی، چاپ: شرکت افست (سهامی‌عام) ص 87

[3]. دوانی علی/ نهضت روحانیون ایران؛ همان ناشر، جلد 8 ص 88

[4]. نجاتی غلامرضا/ تاریخ سیاسی 25 ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)؛ انتشارات: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، جلد2، ص 109

[5]. هویدا فریدون/ سقوط شاه؛ ترجمه: ج.ا.مهران، انتشارات اطلاعات، تهران، 1370، ص 226

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده