توپخانه دوربرد-53
تغییر در کادر فرماندهی ارتش پس از اجرای موفقیتآمیز عملیات ثامنالائمه (ع) که فقط دو روز به طول انجامید، گروهی از فرماندهان عالی رتبه نظامی از جمله سرتیپ ولیالله فلاحی جانشین ستاد مشترک ارتش، سرهنگ جواد فکوری فرمانده نیروی هوایی، سرهنگ سید موسی نامجو وزیر دفاع، سروان زرهی محمد کلاهدوز قائممقام عملیاتی سپاه پاسداران و برادر محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر که با یک فروند هواپیمای سی130 از خوزستان به تهران بازمیگشتند، بر اثر سانحه سقوط هواپیما به شهادت رسیدند.

با شهادت فرماندهان عالی‌رتبه نظامی، تغییراتی در کادرهای بالای فرماندهی ارتش جمهوری اسلامی ایران به وجود آمد و سرهنگ علی صیادشیرازی که از حمایت و اعتماد کامل نظام برخوردار بود، با قدرت و اتکاء به نفس، فرماندهی نیروی زمینی را به دست گرفت و به سرعت تغییراتی در کادرهای بالای نیروی زمینی به عمل آورد و چهره‌های جدید و جوان‌تری را جایگزین نیروهای قبلی کرد. تیمسار ظهیرنژاد، فرمانده سابق نیروی زمینی به سمت ریاست ستاد مشترک ارتش به جای شهید سرلشکر فلاحی منصوب شد. بحث بین افسران، خصوصاً افسران قدیمی و باتجربه شنیده می‌شد و هر کس در مورد انتصاب سرهنگ علی صیادشیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی نظری می‌داد. عده‌ای می‌گفتند: درجه اصلی او سرگردی و جوان است و تجربه کافی را برای اداره جنگ ندارد، ضمن اینکه دوره دانشگاه جنگ یا دافوس، (دانشگاه فرماندهی و ستاد) را طی نکرده است. عده‌ای هم عقیده داشتند فرد باایمان و انقلابی است و قادر است با نفوذی که در بین مسئولان و سیاسیون دارد، اعتقاد و اعتماد مسئولان و سیاسیون را نسبت به نیروهای ارتش ارتقاء دهد و بی‌اعتمادی‌ها را از بین برده و همچنین سرنوشت جنگ را تغییر دهد. به هر جهت ما که مجریان جنگ بودیم، امید داشتیم روز به‌روز وضعیتمان در جنگ بهتر شود و پیروزی‌های چشمگیری را داشته باشیم. البته فرماندهی کردن در آن شرایط سخت و کاستی‌های ارتش، بویژه نیروی زمینی ارتش که شرایط بسیار دشواری را در جنگ می‌گذراند، کار هر کسی نبود و پذیرفتن مسئولیت سنگین آن برای هر فرمانده‌ای دشوار بود. زیرا دیوانه‌ای به نام صدام با حمایت حامیانش به کشورمان حمله کرده بود و میلیون‌ها نفر را آواره و تعداد زیادی را به شهادت رسانده و قسمت‌های زیادی از خاک کشورمان را به اشغال ارتش عراق درآورده و مرتب به شهرهای کشورمان از هوا و زمین تجاوز می‌کردند و مردم بی‌گناه را به خاک و خون می‌کشاندند. از طرفی اوضاع داخل کشور هم وضعیت خوبی نداشت، لذا در چنین شرایط بحرانی با توجه به نواقص و نارسایی‌های موجود در ارتش و توقع مردم نسبت به امنیتشان که به جا هم بود، قطعاً فرماندهی را برای فرماندهان جنگ دشوار می‌کرد، ضمن اینکه وحدت فرماندهی و وحدت تلاش بین نیروهای مسلح کشور وجود نداشت.

حوادث روز یکشنبه دهم الی سه شنبه دوازدهم آبان ماه

روز 10/8/60، دیدبان یکی از آتشبارهای گردان توپخانه155م‌م خودکششی به فرماندهی سروان عباس دلسوز که ما با آنها ارتباط تنگاتنگی در خصوص عملیات منطقه داشتیم، ستوانی به نام صدری به شهادت رسیده بود. او بر اثر اصابت گلوله توپخانه به بدنش کاملاً تکه پاره شده بود و متأسفانه چیزی از آن شهید باقی نمانده بود که ما از شنیدن این خبر خیلی متأثر شدیم. در آن روزها منطقه ارتفاعات الله‌اکبر مرتب زیر آتش توپخانه دشمن بود و هر روز یگان‌های مستقر در آن منطقه تلفاتی را متحمل می‌شدند که با شنیدن آن خبرهای تأسف‌آور همه ناراحت می‌شدند.

 روز 11/8/60، فرمانده گردان جناب سرهنگ آجوری بعد از مدتی اقامت در تهران به منظور انجام کارهای اداری جهت اعزام به خارج از کشور به همراه ستوان غلامرضا مجیری تهرانی کمک معاون آتشباریکم و افسر عامل گردان به منطقه آمدند و همه از حضورشان در منطقه خوشحال شدند. اعزام او به خارج از کشور برای خرید سلاح منتفی شده بود و به منطقه بازگشته بود.

روز 12/ 8/ 60، جناب سرهنگ علی صیادشیرازی در منطقه عملیاتی الله‌اکبر و در قرارگاه تیپ3 زرهی حضور یافت. ایشان پس از انتصاب به سمت فرماندهی نیروی زمینی، از یگان‌های نیروی زمینی در مناطق مختلف عملیاتی به دقت بازدید می‌کرد تا برای اجرای عملیات‌هایی که در نظر داشتند از آمادگی رزمی یگان‌ها مطلع و آنها را ارزیابی و کمبودها و نارسایی‌ها را مرتفع می‌کرد. ایشان در آن روز از یگان‌های تیپ3 زرهی و آمادگی آنها خصوصاً گردان‌های261 و 293 تانک بازدید کرد.

حوادث روز پنجشنبه چهاردهم الی شنبه بیست و سوم آبان ماه

روز 14/8/60، فرمانده گردان به همراه سروان مهدی دامغانیان به آتشبار یکم آمدند و از نزدیک با همه نفرات آتشبار دیدار کردند و به همه نفرات آتشبار متذکر شدند که آمادگی کامل برای عملیات بعدی داشته باشید که هر لحظه ممکن است اجرا شود و سعی کردند با صحبت‌هایش به همه روحیه بدهند. سپس به قرار گاه تیپ3 زرهی و دیگر یگان‌های مستقر در منطقه رفتند تا ضمن دیدار با فرماندهان آن یگان‌ها هماهنگی‌های لازم را انجام دهند.

ساعت 11:00 روز 14/8 /60، هواپیماهای عراق از ارتفاع بالا شهر سوسنگرد را بمباران شدیدی کردند. مواضع ما در شمال‌غرب سوسنگرد بود و ما می‌توانستیم کاملاً بمباران‌ها را مشاهده کنیم. آتش و دود بسیار وحشتناکی را دیدم. من تا به آن روز در جبهه چنین بمباران شدیدی را ندیده بودم. در همان روز، آتشبار ما و آتشبار دوم در ساعت 12:00 شدیداً توسط هواپیماهای دشمن بمباران شدند که خوشبختانه آسیبی ندیدیم. ماه محرم بود و روزها و شب‌ها نفرات آتشبار در محوطه و سنگرها مشغول عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) بودند و گاهی در یک آتشبار جمع می‌شدیم و مراسم عزاداری بسیار خوبی برگزار می‌کردیم. دشمن متوجه جابه‌جایی و حمله قریبالوقوع نیروهای ایرانی شده بود و مرتباً هواپیماهایش در حال گشت‌زنی در منطقه و بمباران‌های سنگینی بودند تا سازمان رزمی یگان‌ها را برهم زده و شناسایی‌های لازم را به عمل می‌آورند.

روز جمعه 15/ 08/1360، آتشبار سوم گردان به فرماندهی ستوان‌یکم حسین اعتمادی که در منطقه طراح مستقر بود، مورد هجوم هواپیماهای دشمن قرار گرفت و به شدت بمباران شد. ساعت 10:30 جاده سبحانی حوالی سوسنگرد بمباران شد، ساعت 12:30 مجدداً هواپیماهای دشمن مواضع آتشبار یکم، دوم و حوالی آتشبار ارکان که در پشت آتشبار یکم و دوم در شرق ارتفاعات الله‌اکبر بود را بمباران کردند. در ساعت 21:00 به همراه فرمانده گردان و تعدادی از نفرات آتشبار ارکان و دوم در آتشبار یکم‌مشغول عزاداری و سینه‌زنی بودیم که رأس ساعت 21:30 درگیری شدیدی در منطقه دهلاویه و سوسنگرد به وقوع پیوست. دشمن، آتش بسیار سنگینی روی مواضع یگان‌های مستقر در این مناطق می‌ریخت. درگیری‌ها یک ساعت به طول انجامید که با پاسخ شدید یگان‌های خودی، آتش توپخانه دشمن قطع شد. با این اوصاف ما بعد از اجرای تیراندازی، مراسم عزاداری را تا ساعت 23:00 ادامه دادیم. فکر میکنم آن شب، شب عاشورا بود و حال و هوای دیگری داشتیم.

صبح روز شنبه 16/ 08/60، فرماندهان آتشبارهای دوم و ارکان گردان با ما هماهنگ کردند که مراسم عزاداری روز عاشورا را در آتشباریکم برگزار نمایند. جناب سروان صالحی فرمانده آتشبار یکم و من به عنوان معاون آتشبار پیش‌بینی‌های لازم را جهت پذیرایی میهمانان و عزاداران حسینی کرده بودیم. روز عاشورا، دشمن ناجوانمردانه ساعت 9:00 شهر سوسنگرد را به شدت بمباران و تعدادی از رزمندگان اسلام و مردم را که مشغول عزاداری بودند، به شهادت رساند و تعدادی نیز مجروح شدند. ساعت 12:20 همان روز در موضع آتشبار یکم همگی مشغول عزاداری بودیم و جمع ما تقریباً یکصد نفر می‌شد. ظهر عاشورا بود که ناگهان صدای مهیبی به گوش رسید. موضع آتشبار یکم توسط جنگنده‌های دشمن به شدت بمباران شد که با انفجار بمب‌ها همه نفرات پراکنده شدند. همه فریاد می‌زدند الله‌اکبر، الله‌اکبر، یاحسین، یاحسین، جنگ جنگ تا پیروزی. در این لحظات توپ‌های پدافند 23م‌م و موشک‌های سهند3 آتشبارهای گردان به سرعت و شدت نشان دادند که هواپیماهای عراقی به دلیل آتش زیاد توپ‌های پدافندهوایی متواری شدند. به علت شرایط حاکم بر منطقه، معاون فرمانده گردان جناب سروان غلامرضا علمی دستور داد صلاح نیست تجمع کنید، لذا همه نفرات به یگان‌های خود رفتند و خوشبختانه به هیچ‌کس آسیبی نرسید. مجدداً در ساعت 13:00 پل شهر حمیدیه توسط هواپیماهای دشمن بمباران شد که بمب‌ها به هدف اصابت نکرد و تیراندازی توسط موشک‌های سهند3 و ضدهوایی انجام‌می‌شد، ولی به علت سقف پرواز بلند هواپیماها به آنها اصابت نکرد. در آن روز جنگنده‌های عراق بسیار فعال بودند که خوشبختانه خلبانان شجاع نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در ساعت‌های 10:00، 12:30، 13:00 و 14:00 در جنگ هوایی چهار فروند از جنگنده‌های مهاجم عراقی را در منطقه اهواز هدف قرار داده و آنها را ساقط کردند. دشمن در آن روز، در دیگر جبهه‌ها نیز فعالیت مضاعفی داشت که پاسخ شدید دریافت کرد. به علت فعالیت شدید نیروی هوایی عراق، ما از صبح زود و با روشنایی هوا بسیار آماده بودیم تا مورد هجوم قرار نگیریم. به نفرات آتشبار در مورد حملات هوایی شدید دشمن تذکرات لازم را داده بودیم. نفرات توپ‌های پدافند آتشبار را نیز مرتباً بازدید می‌کردیم، و لحظه‌ای اجازه نمی‌دادیم کسی پشت توپ ضدهوایی نباشد. با آمادگی 100درصد می‌بایست به مقابله با حملات هوایی دشمن می‌پرداختیم.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده