مرد روزهای نبرد
بخش پانزدهم- سرم را به دیوار می­کوبم! امیر غضنفر آذرفر- 26 جامعه باید بداند زمانی که کشور عراق به مرزهای ما حمله کرد تنها ارتش بود که با همه گرفتاریهای درونی خود که هنوز از آسیبهای پاکسازی درونی سر درنیاورده بود، در مقابل هجوم سنگین نیروهای دشمن با کمک سپاه، بسیج و نیروهای مردمی مقاومت میکرد. قصد ندارم از نظام و حکومت پهلوی دفاع کنم، کاری هم به نحوه اداره مملکت ندارم، اما نمیتوانم این را کتمان کنم که ارتش در وضعیت بسیار بدی به سر میبرد.

تعدادی از سران ارتش که در چنین وضعیتی می‌توانستند راه گشا باشند اعدام شده بودند. تعدادی در زندان به سر می‌بردند. از سوی دیگر خدمت سربازی از دو سال به یک سال تقلیل پیدا کرده بود. آنها هم که خدمت می‌کردند نیمه‌وقت بودند و بسیاری از سربازان که محل خدمتشان به محل سکونت نزدیک بود عصرها به خانه می‌رفتند و صبح روز بعد سر خدمت حاضر می‌شدند.

از همه بدتر، شاید کسی به آن توجه نکرده باشد این بود که افکار انقلابی باعث شده بود پرسنل و سربازان از فرماندهان بالادست حرف‌شنوی نداشته باشند.

فرماندهان و پرسنل بالادست از ترس اینکه انگ ضدانقلاب و طاغوتی بخورند شدت عمل به خرج نمی‌دادند و این سربازان و پرسنل ناراضی از دست فرماندهان سابق بودند که در ارتش فرمان می‌دادند.

هنوز پاک‌سازی در ارتش به پایان نرسیده بود و یک نوع هراس در دل نظامیان بود که کی او را برای محاکمه احضار خواهند کرد!

درنتیجه ارتش، سازمان منسجمی نداشت. اکثر پادگان‌ها خالی از نیرو شده بود. این دیگر بر کسی پوشیده نیست تا مدت‌ها بحث انحلال ارتش بر سر زبان‌ها بود و باعث بحث‌های زیادی شده بود تا جایی که عده‌ای به وجود هواپیماهای جنگی نیروی هوایی که از نوع پیشرفته‌ترین بودند، آهن‌پاره می‌گفتند و شعار اینکه به چه درد ما می‌خورد سر داده بودند؟

با همه این کمبودها، نواقص، نابسامانی‌ها، تمردها و دلهره‌ها، نظامی صبح که سر خدمت می‌رفت مطمئن نبود شب به خانه برمی‌گردد یا راهی دادگاه و زندان خواهد شد.

جنگ شروع شد و همه چشم‌ها و امید ملت فقط به این نهاد چندتکه شده بود و این امید چه زود به ثمر نشست و جواب داد. گرچه دشمن از موضع غافلگیری استفاده کرده بود و در چند روز اول پیروزی‌هایی هم به دست آورد، اما این ارتش بود که با کمک نیروهای مردمی جلوی آنها را سد کرد و راه نفوذ بیشتر را بست. از حربه غافلگیری، صدماتی هم دیدیم که بر کسی پوشیده نیست.

اگر به آمار شهدا و اسرای جنگ تحمیلی دقت شود بیشترین آمار در اوایل جنگ از ارتش بود. وقتی کشور از همه جهات بسیج شد و آمادگی دفاعی پیدا کرد نیروی جوان و کاری جذب نیروهای بسیج و بعد هم سپاه می‌شدند.

بخش عظیمی از ارتش به روش جنگ‌های کلاسیک سازمان‌دهی شده، ازنظر تعداد نفرات کم، اما ازنظر کارایی و دستاوردهای نظامی قابل‌ستایش بود. قصد مقایسه ندارم، اما از انصاف به دور است که حق‌ناشناسی شود و ارتش را به‌صورت منفعل نشان بدهند. مغرضانی بودند که می‌خواستند با انحلال ارتش به این مملکت صدمه بزنند و به مقاصد خود برسند، امام (ره) دست آنها را خوانده بود و زود در مقابل آنها موضع گرفتند و قاطعانه دستور دادند ارتش می‌ماند و یک روز را به نام ارتش نام‌گذاری کردند.

حتی در داخل ارتش کسانی بودند که در مورد من عقیده داشتند و می‌گفتند: «آقا، این فرمانده گروهان من بوده، آدم شروری است که ماجراجویی می‌کند، باید پاک‌سازی شود!»

من اعتقاد دارم ارتش هم آفندی و هم پدافندی است و از قدرت بالایی برخوردار است و فدایی ملت ایران است. مرد می‌خواهد که این‌ها را تشخیص بدهد و حمایت کند و خوی جنگجویی را در این‌ها تقویت کند تا خوی و منش سلحشوری در پرسنل از بین نرود تاکسی جرئت نکند نگاه چپ به این مملکت بکند.

الآن من تصور نمی‌کنم در اصفهان در خانه نشسته­ام و حرف می‌زنم. بلکه احساس می‌کنم در حاج عمران هستم، سرگرد نادری زاده هنوز فرمانده گردان من است و عابد ساوجی پزشکیار گردان است و این حساس چنان در من قوی است که اگر جلوی مرا نگیرید سرم را به دیوار خواهم کوبید!

این علاقه و عشقی که در شما می‌بینم، مرا هم سر شوق می‌آورد تصور می‌کنم همان آذرفر فرمانده لشگر ۶۴ هستم.

همان‌گونه که قبلاً هم اشاره کردم، امیر آذرفر با یک نوع فروتنی از خاطرات خود می‌گویند. این فروتنی طوری است که تصور می‌شود ایشان یک فرد معمولی بوده، درحالی‌که آن‌هایی که ایشان را می‌شناسند و با وی خدمت کرده‌اند می‌دانند و گواهی می‌دهند که ایشان یکی از سرآمدترین افسران قبل و بعد از انقلاب اسلامی هستند.

زمانی که مأموریت پیدا کردم خاطرات ایشان را ثبت کنم به تعدادی از پرسنل سابق گردان ۱۶۲ که با آنها ارتباط داشتیم پیام دادم اگر مایل هستید خاطراتتان در ارتباط با امیر آذرفر در کتاب آورده شود به‌وسیله یادداشت، تلفن یا ارتباطات دنیای مجازی به دستم برسانید تا با نام خودتان در کتاب آورده شود.

به هر علتی، به‌جز یک نفر که از هم‌رزمان خوش‌ذوق بنام سرهنگ حمیدرضا نیاکان بود، چیزی برایم ارسال نکردند! این خاطرات را در فصل مستقل می‌آورم تا تداخل در مطالب گفته‌شده توسط امیر آذرفر ایجاد نشود. خاطرات را که عیناً با زبان ساده نوشته‌شده بود آوردم فقط توسط من ویرایش شده­اند.

درجه: سرهنگ تمام بازنشسته، جانباز، ساکن شیراز، مدت خدمت در مناطق عملیاتی مختلف شش سال و در زمان جنگ به‌عنوان فرمانده دسته محافظ دیدگاه امیر آذرفر در حاج­عمران بودند.

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده