ردای فتح-6
روحالله خمینی معروف به «سید هندی» بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند. به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است. و به همین جهت به نام «سید هندی» معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه میسروده و به نام «هندی» تخلص میکرده است. و به همین جهت به نام هندی معروف شده است. و عدهای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده، فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که در کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز 15 خرداد به خاطر همگان مانده است.

کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و به دست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگل‌ها وارد مبارزه شد و خون بی‌گناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه‌گران و عناصر ضد ملی بگذارند.

برای ریشه‌یابی از واقعه 15 خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه، کمک مؤثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله 15 خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود «درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت باید عاید ایران می‌شد»…چند روز قبل از غائله اعلامیه‌ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام «محمد توفیق القیسی» با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول را در اختیار اشخاص معینی گذارده شود. چند روز پس از غائله، نخست‌وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد «بر ما روشن است که پولی از خارج می‌آمده و به دست اشخاص می‌رسیده و در راه اجرای نقشه‌های پلید، بین دستجات مختلف تقسیم می‌شده است.» خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد. آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده‌ای درهم شکسته شد. و راه برای پیشرفت و تعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد.

در تاریخ ایران 15 خرداد به عنوان خاطره‌ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیون‌ها ایرانی به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان ایران هر وقت منافعشان اقتضا کند، با یکدیگر همدست می‌شوند. حتی در لباس مقدس و محترم روحانیت."[1]

 

محافل سیاسی و مطبوعاتی ایران و خارج، تهیه این مقاله را به دستور داریوش همایون وزیر اطلاعات کابینه جمشید آموزگار نسبت می‌دهند. برخی فرهاد نیکخواه را نویسنده آن می‌دانند. داریوش همایون در یادداشت‌هایی که بعدها، در خارج ایران درباره علل فروپاشی رژیم پهلوی منتشر کرد، مدعی است که مقاله به دستور شاه در دفتر هویدا «وزیر دربار» تهیه شده است.[2]

روزنامه مزبور در سراسر ایران، به جزء شهر قم منتشر شد. انتشار این مقاله با واکنش تند محافل مذهبی قم مواجه گشت. روز 18 دی ماه، طلاب حوزه‌های علمیه با برپایی تظاهرات در خیابان‌ها و سردادن شعارهایی بر له امام خمینی(ره) و علیه دولت و مدیر روزنامه و نویسنده مقاله مذکور با راهپیمایی به سوی منازل مراجع بزرگ، اقدام به پاره نمودن روزنامه‌ها از روزنامه فروشی‌ها نمودند. روز بعد (19 دی‌ماه)، باز هم طلاب و گروهی از مردم قم با تعطیل نمودن بازارها، در سطح شهر اقدام به برپایی تظاهرات و حمله به دفتر «حزب رستاخیز»[3] نمودند. در چندین محل بین مأمورین انتظامی و تظاهرکنندگان درگیری روی داد که در نتیجه آن 14 تن از مردم شهید و عده‌ای مجروح گردیدند. تعدادی از علمای مذهبی دستگیر و سپس تبعید شدند. نسیمی که وزیدن آغاز کرده بود، خبر اعتراض علیه دولت و کشتار مردم قم را به سایر شهرها رساند. چندین هزار تن از مردم تبریز به مناسبت چهلم شهدای قم، در 29 بهمن همان سال تظاهرات وسیعی به راه انداختند و برای اولین بار در خلال آن شعار «مرگ بر شاه» شنیده شد که در جریان آن تعدادی به دست نیروهای انتظامی شهید و مجروح گردیدند. هنوز جراحات فاجعه کشتار قم، التیام نیافته و اشک‌ها از دیدگان خشک نگردیده بود که فاجعه مصیبت بار تبریز هم بر آن افزوده شد.

در پی تظاهرات مردم تبریز، تظاهرات دیگری به مناسبت چهلم شهدای تبریز در شهرهای قم، خمین، مشهد، اصفهان، یزد، نجف‌آباد، میانه و چند شهر دیگر علیه دولت برپا شد. بین مردم و مأموران دولت درگیری‌هایی رخ داد که منجر به مقتول و مجروح و بازداشت جمعی دیگر از مردم گردید. در این بین "شهر مذهبی یزد در چهلم شهدای تبریز در این درگیری و حمله وحشیانه پلیس و مقاومت قهرمانانه، سهم بیشتری داشت."[4] ناآرامی‌ها در تهران و اکثر شهرهای ایران روز به روز اوج گرفت. شاه که با اعتماد به حمایت ارباب بزرگ خود آمریکا و تکیه بر وجود قدرت و نیروهای نظامی و انتظامی، همچنان در دنیای دیکتاتوری خود سیر می‌کرد، هیچ اقدامی برای نشان دادن انعطاف و رفع کدورت‌ها از خود بروز نداد. پایه‌های حکومت خود را بر دوش 700،000 تن نیروهای مسلح، آنچنان مستحکم می‌دید و می‌پنداشت که هیچ قدرتی قادر به ایجاد تزلزل در آن نیست. لذا مخالفان خود را نادان، مرتجع، عقب مانده و عامل استعمار خواند!

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران


[1]. روزنامه اطلاعات، عصر 17 دی ماه 1356 (7 ژانویه 1978)

[2]. نجاتی غلامرضا/ تاریخ سیاسی 25 ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)؛ انتشارات: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، جلد2، ص 62

[3]. به دستور محمدرضاشاه با ادغام احزاب: ایران نوین، پان ایرانیسم، مردم، ایرانیان و سندیکاهای مجاز، حزب رستاخیز ایران به عنوان تنها حزب فراگیر در 11 اسفند 1353 در جهت صیانت از نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و مردم تشکیل گردید. تمام کارمندان دولت مجبور به عضویت در حزب گردیدند. شاه در این باره معتقد بود که: هرکس مایل به پیوستن به این حزب نباشد، باید ایران را ترک نماید!

[4]. دوانی علی/ نهضت روحانیون ایران؛ ناشر: بنیاد فرهنگی امام رضا (ع)، چاپ: شرکت افست (سهامی‌عام)، جلد7 ص118

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده