مرد روزهای نبرد
بخش چهاردهم –دوره تکاوری امیر غضنفر آذرفر- 24 تعداد زیادی از فرماندهان ردهبالا در زمان دانشجویی تحت تعلیم آموزشهای من قرارگرفتهاند. با توجه به سوابقی که در رزمایش رنجری و تکاوری داشتم و مسئولیت آموزش تکاوری را داشتم، خاطرات زیادی از این افراد دارم.

شاید صلاح نباشد از آنها نام ببرم. ولی از طرفی هر فردی که در این‌گونه واحدهای نظامی خدمت می‌کند و به مدارج فرماندهی نائل می‌آید باید این‌گونه دوره‌ها را طی کرده باشد، با این توصیف ایرادی نمی‌بینم از آنها نام ببرم.

کسی که دوره تکاوری را سپری می‌کند باید از همه نظر آمادگی داشته باشد. تکاوری فقط زدوخورد نیست، بلکه جنگیدن در شرایط سخت برای زنده ماندن در شرایط سخت است.

دانشجو به خاطر زنده ماندن و کشته نشدن از گرسنگی مجبور بود تمام تلاش خود را به کار گیرد. حالا اگر می‌توانست به اشکال مختلف، به سبک زندگی ابتدایی، با سنگ چخماق و هر وسیله دیگری آتش روشن کند و اگر می‌تواند شکار کند، آن را کباب کند در غیر این صورت هرچه به دست می‌آورد باید به‌صورت خام و نپخته بخورد تا زنده بماند.

گاهی طی این آموزش‌ها تعدادی مرغ زنده را در مکان‌های صعب‌العبور و غیرقابل‌دسترس رها می‌کردیم و دانشجویان را مدتی نگه می‌داشتیم و بعد به آنها مأموریت می‌دادیم که بروند آنها را می‌گیرند بخورند. درحالی‌که مجاز نبودند کبریت یا فندک همراه ببرند موظف بودند مرغ را کشته و پرکنده و گوشتش را بخورند.

تکاور از قبل گرسنگی کشیده حتی ریسک نمی‌کرد ساعاتی را صرف تهیه آتش کند؛ چراکه نمی‌دانست موفق می‌شود یا نه و امکان داشت همان مرغ زنده را هم از دست بدهد یا شرایط به‌گونه‌ای رقم بخورد که فرصت را از دست بدهد نتواند حتی خام‌خواری کند درنتیجه به‌صورت خام آن را می‌خورد؟

از این نمونه‌ها فراوان داریم اما اگر بخواهم همه را با ریزه‌کاری‌هایش شرح بدهم، خودش یک کتاب مستقل و جذاب می‌شود. همین چند نمونه که تعریف می‌کنم باید کفایت کند.

| یک نظامی در هر سطحی که باشد باید آموزش‌های خاصی را برای روزهای مبادا ببیند که افراد عادی نیازی به طی آن دوره‌ها ندارند، چراکه سخت و غیرقابل‌تحمل است.

هدف از تشکیل نظامی‌گری و ارتش در هر کشوری حفاظت از مرزهاست تا دشمن نتواند به حریم آن تجاوز کند. این‌طور نیست که همیشه همه‌چیز مهیا باشد و به‌موقع به دست رزمنده برسد و چه‌بسا امکان دارد بخش تدارکات و پشتیبانی‌کننده لشگر یا نیروی عمل‌کننده توسط هواپیماهای متجاوز دشمن بمباران شود و شرایط هم به‌گونه‌ای باشد که عوامل زیادی اجازه ندهند به‌موقع آذوقه و مهمات به خط اول و نیروی عمل‌کننده برسد.

از عوامل دیگر می‌تواند حوادث جوی باشد یا محاصره نیروهای خودی توسط دشمن باشد. در این صورت نیروهای مستقر در آن ناحیه آموزش‌های خاص برای مقاومت وزنده ماندن را باید بلد باشند و به کار ببندند.

حال اگر برای کلیه نیروها ممکن نباشد برای رنجرها و تکاوران و نیروهای مخصوص، گذراندن این دوره‌ها و آموزش‌ها ضروری است.

توسط عده‌ای از پرسنل که فوت‌وفن کار را خوب بلد بودند موادی را داخل برف یا زیرخاک یا سنگ پنهان می‌کردیم و می‌گفتیم بروید پیدا کنید. و می‌گفتیم این مواد ممکن است زیر پای شما (حفرشده) باشد یا جایی که استراحت می‌کنی (رختخواب یا داخل بادگیری که در مواقع کولاک و باران می‌پوشی (پانچر) باشد و یا اگر برف باریده بود زیر برف و در مناطق کوهستانی زیر تخته‌سنگ و شکاف کوه و یا هر جای مناسبی که می‌شد پنهان کرد، قرار داده‌ایم. حالا بروید بگردید و پیدا کنید و بخورید.

واقعیت این است که بسیاری از این کارها ابتکار خودمان بود و گاهی حتی حالت شوخی را داشت. فکر نمی‌کردیم این عمل ما روزی جنبه عملی به خود بگیرد و بخواهند به‌عنوان دروس در دانشکده‌های نظامی تدریس کنند.

در شرایط سخت مناطق حاج عمران، با آن شیب‌های تند کوهستانی و مناطق حساس و سوق‌الجیشی 2519 که نمی‌شود سوخت رساند و یا غذای گرم تهیه کرد، یا نفت و برق و هیزم نباشد با چه چیزی می‌توان غذا پخت؟ اگر آتش روشن می‌شد منطقه را به جهنم تبدیل می‌کردند.

باران گلوله توپ و خمپاره بود که بر سرشان می‌ریخت، در این شرایط روشن کردن آتش و سوزاندن هیزم امکان نداشت. سرما ۳۰ درجه زیر صفر بود.

قبل از اینکه عملیات شروع شود به نادری زاده گفته بودم گردان خود را به پادگان پسوه ببرد، رزم شبانه و عملیات سنگر کنی و حفره روباه را تمرین کنند.

این گردان چند ماه با کلیه تجهیزات در خارج از پادگان مشغول این‌گونه تمرینات بود. خیلی‌ها فکر می‌کردند گردان از بیکاری دارد بیگاری می‌کند. درحالی‌که پشت پرده برایشان نقشه‌ها داشتیم.

همان تمرینات فشرده در پاییز و دو ماه از زمستان سخت کردستان در آن سال باعث شد گردان ۱۶۲ بتواند در مقابل پاتک‌های سنگین عراق مقاومت کند و منطقه وسیع و مهم حاج عمران و در رأس آن قله بلند ۲۵۱۹ را حفظ و حراست کند.

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده