ردای فتح-4
رسول اکرم (ص) بارها در مورد حضرت علی (ع) فرمودند: «علی با حق است و حق با علی است». به یکی از اصحاب خود سفارش نمودند که: اگر تمام مردم در یک سو و علی به تنهایی در سوی دیگر باشد، تو با علی باش. معاویه با این علی (ع) از در دشمنی درآویخت. علی (ع) خود میفرماید: "هرکه با حق درآویزد، نابود گردد."[1]

در عهد سلطنت پهلوی‌ها نیز اسلام‌زدایی یکی از شیوه‌های دائمی و دیرینه محمدرضاشاه و پدرش بود. در فرصت‌های مختلف، نیات قلبی و تنفر و انزجار خود را از اسلام اظهار می‌نمودند. شاه در مصاحبه با «میشل پونیاتووسکی» از مشاوران سیاسی و اطلاعاتی نزدیک ژیسکاردستن، رئیس جمهور وقت فرانسه اظهار داشت: "بین سلسله ما و علمای شیعه، سابقه مبارزه طولانی وجود دارد."[2] محمدرضاشاه در مراسم پنجاهمین سالگرد سلسله پهلوی گفت: " من اعلام می‌کنم که سلسله پهلوی به چیزی جزء ایران، عشق نمی‌ورزیم و برای چیزی جزء حرمت ایرانیان، تعصب نداریم و وظیفه‌ای جزء خدمت به کشور و ملت خود نمی‌شناسیم."[3] در صورتی که واقعیت در پس پرده، غیر از این گفتارها بود. وی "با آنکه عظمت و فرهنگ ایران و سهم آن در دستاوردهای تمدن جهانی را می‌ستود، اما برای ایرانیان ارزش قائل نبود."[4] شیوه زمامداری خاندان پهلوی، ویرانی ایران و انحطاط فرهنگ غنی آن و زبونی مردمانش را در پی داشت. اگر احیاناً نامی از خدا و دین و دیانت اظهار می‌شد، صرفاً به خاطر توجیه اعمال خود بود. شاه مدعی بود که:"برای آنچه که تاکنون انجام داده‌ام. آنچه که در آینده انجام خواهم داد، خود را صرفاً عامل اراده پروردگار می‌دانم."[5]

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: "«أَجوَد الناسِ مَن عَدَّ جَورَهُ عَدلاً مِنهُ» (بیدادگرترین مردم مردی است که بیدادگری خود را، داد قلمداد کند.)[6] شاه به جای بزرگداشت و تکریم مراسمات دین رسمی کشور، کنگره بین‌المللی مطالعات «میترائیسم»[7] را در پائیز 1354 در تهران برگزار کرد. که نشانگر نیات باطنی وی و خاندانش نسبت به انزجار از دین اسلام بود.

تبعید، حبس، شکنجه و اعدام مخالفان رژیم، از هر قشر و گروهی امری معمول محسوب می‌شد. در پی مرگ مشکوک «حاج مصطفی خمینی»، پسر ارشد امام خمینی(ره) در نجف اشرف در سال 1356 که شایعه دخالت ساواک بر سر زبان‌ها بود، امام خمینی(ره) از عراق اعلامیه‌ای تند و آتشین علیه رژیم انتشار داد و شاه را مسئول مرگ فرزندش خواند. "این حمله شاه را بیش از اندازه عصبانی نمود. و او را تهدید کرد که در اولین فرصت تلافی نماید."[8] شاه از پشتیبانی‌های مستمر ایالات متحده آمریکا و سفر اخیر کارتر رئیس جمهور آن کشور که به او در مورد ادامه همان پشتیبانی‌ها اطمینان داده بود، دلگرم شده بود، "ظاهراً به این نتیجه رسید که هرگز فرصتی مناسب‌تر برای آنچه سال‌ها در پی انجامش بود، یعنی نابود کردن آیت‌الله خمینی [ره] به دست نمی‌آورد. بی‌درنگ پس از آغاز سال نوی مسیحی، شاه به امیرعباس هویدا و وزیر دربار شاهنشاهی دستور داد مقاله‌ای در حمله به آیت‌الله تهیه نمایند و آن را در یکی از روزنامه‌های تهران به چاپ برسانند. وقتی نسخه‌ای از مقاله پیشنهادی به شاه داده شد، شاه از ملایم بودن بیش از اندازه آن شکایت کرد و دستور شدیدتر کردن لحن مقاله را صادر نمود."[9]

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. نهج البلاغه/ محمد دشتی؛ حکمت 188

[2]. نجاتی غلامرضا/ تاریخ سیاسی 25 ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)؛ انتشارات: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، جلد2 ص220

[3]. زونیس ماروین/ شکست شاهانه؛ ترجمه: عباس مخبر، چاپ: صهبا، 1372 ص 151

[4]. همان ص 106

[5]. پهلوی محمدرضا/ انقلاب سفید؛ انتشارات کیهان، تهران، 1966م (1345ش)، ص 16

[6]. آمدی آیت الله عبدالواحد/ غررالحکم و دررالکلم (مجموعه کلمات قصار حضرت علی (ع)) / ترجمه: محمدعلی انصاری؛ جلد1، گفتار 521 ص 211

[7]. میترائیسم یا مهرپرستی یا آئین مهر، کیشی بود که بر اساس پرستش میترا (خدای خورشید، عدالت، پیمان و تعهد و جنگ) قبل از آئین زرتشت در ایران باستان اشاعه گردیده بود. مدت‌ها بعد از ظهور زرتشت، آئین میترا با دین زرتشت در هم آمیختند «مهر» خدایی ناظر بر همه امورات زندگی و جهانی اعم از نور و روشنایی آسمانی، محافظ عقود و پیمان‌ها، نگهدارنده و حافظ مردمان نیک کردار در دنیا و آخرت و به ویژه دشمن سرسخت اهریمن و ظلمت و ایزد جنگ‌ها و غلبه‌ها معرفی شده است.

[8]. سالینجر پیر/ آمریکا در بند؛ ناشر انتشارات کتاب سرا، چاپخانه: افق 1362، ص 99

[9]. همان ص 100

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده