توپخانه دوربرد-50
ورود قرارگاه گروه33 توپخانه به منطقه عملیاتی جنوب در روز چهارشنبه تاریخ 1/7/60، قرارگاه گروه33 توپخانه به عنوان مرکز پشتیبانی آتش قرارگاه مقدم نزاجا، در جنوب مستقر و در اندیمشک مشغول به کار شد و با دایر کردن تطبیق آتش با یگانهای توپخانه سازمانی و زیر امر خود، همچنین با توپخانه لشکرهای مستقر در منطقه از جمله لشکر84 پیاده خرمآباد، لشکر21 پیاده حمزه، لشکر77 پیاده خراسان و تیپ55 هوابرد شیراز ارتباط برقرار کرد و طرح آتش توپخانه منطقه را تهیه و با اجرای آتش مداوم و مؤثر در عمق دشمن باعث تلفات و ضایعات سنگینی به پایگاههای موشکی و رادارها و پاسگاههای فرماندهی و منابع آمادی سوخت و مهمات دشمن شد.

در آن سال، گردان‌های گروه33 توپخانه به صورت سه و حتی چهار آتشبار فعال در مناطقی به عرض هزار کیلومتر مشغول نبرد با دشمن بودند. دو گردان325 و 335 پدافند هوایی با استعداد 100درصد، علاوه بر پدافند هوایی یگان‌های توپخانه صحرایی گروه از جزیره لاوان تا شهر بستان گسترش پیدا کرده بودند و به پدافند از نقاط ثابت مشغول بودند. حضور قرارگاه گروه برای یگان‌های توپخانه صحرایی گروه در منطقه جنوب که از ابتدای جنگ تحمیلی تا آن تاریخ یعنی یک سال از یگان مادر و پشتیبان خود دور بودند، از نظر روحی بسیار مؤثر بود زیرا فرمانده گروه و ستاد گروه می‌توانستند با حضور خود در گردان‌های گروه مشکلات آنان را مرتفع نمایند و در مواقع لزوم یگان‌ها هم‌می‌توانستند با مراجعه به قرارگاه گروه مشکلاتشان را مطرح و تدابیر فرمانده گروه را دریافت نمایند.

سروان مهدی دامغانیان (سرتیپ2 بازنشسته) از حوادث روزهای چهارشنبه یکم الی جمعه سوم‌مهرماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

روز 1/7/60 پس از پایان مرخصی به منطقه عازم شدم. از اهواز تا منطقه با سختی بسیاری مواجه شدم، زیرا ماشین گیرم نیامده بود و حدود سه ساعت معطل شده بودم. وقتی با سرگرد الهی که او را در حمیدیه ملاقات کرده بودم به سوسنگرد وارد شدیم، هواپیماهای دشمن، سوسنگرد را به طرز وحشتناکی بمباران کردند. در بین راه در خصوص وضعیت منطقه سؤال کردم که ایشان می‌گفت، دشمن در منطقه دغاغله پدافند 100درصد انجام داده، ولی در سویدانی با انهدام 43 دستگاه تانک توسط نیروهای خودی، دشمن تلفات سنگینی را متحمل شده و از طرفی تعداد140 نفر از نیروهای گروه چمران و تعداد 60 نفر از نیروهای سپاه و حدود200 نفر از نیروهای ارتش شهید و بیش از 500 نفر دیگر مجروح شده‌اند و تا کنون توانسته‌ایم چهار کیلومتر پیشروی داشته باشیم. عملیات آنچنان نبود که با سرنگونی 9 فروند میگ و با تلفات و ضایعات متحمل شده دشمن پیشرفتی در روند جنگ به حساب آید و دشمن را وادار به تسلیم نماید.

روز پنجشنبه 2/7/60، هواپیماهای دشمن بدون اینکه اعلام خطر شود در منطقه ما ظاهر شدند و روی مواضعمان پیکه (شیرجه) کردند و با رگبار و بمباران از ما پذیرایی نمودند. توپ‌های پدافندهوایی یکباره با تمام قدرت شلیک کردند. ناگهان همه شوکه شدند و هرکسی در سنگری جای گرفت. دوستان می‌گفتند در چند روز اخیر نیز هواپیماهای دشمن در منطقه فعال بوده‌اند و بیشتر به سراغ مواضع ما آمده‌اند که در سه روز گذشته بر اثر بمباران هوایی دشمن یک نفر از نفرات پدافندهوایی از ناحیه سر مصدوم شده بود که هم اکنون در بیمارستان در حال اغما و مرگ است. بوی باروت و دود و گرد و غبار همه‌جا را فرا گرفت و حتی دود و گرد و غبار سنگرهای اجتماعی را نیز در برگرفت. شانس آوردیم که صبح زود نبود وگرنه تعدادی از نفرات کشته می‌شدند. مواضع گردان ما برای هواپیماهای دشمن شناخته شده بود و هر لحظه امکان بمباران مجدد متصور بود که به نفرات توپ‌های پدافند هوایی و موشک‌های سهند 3، تذکرات لازم در مورد هوشیاریشان داده شد. آن روز هوا خیلی گرم بود و مگس هم به خاطر عدم رعایت بهداشت در منطقه فراوان شده بود که همه را آزار می‌دادند.

سرگرد قاسمی افسر تطبیق آتش منطقه، به عنوان فرمانده گردان320 توپخانه155م‌م معرفی شده بود که برای دیدن او و سرگرد دلسوز به گردان330 توپخانه عازم شدیم. شب از دیدگاه جابرهمدان دیدبانان تقاضای آتش کردند و اعلام داشتند دشمن در حال نقل و انتقال نیروهایش می‌باشد و ساعت2200 پیامی از لشکر92 زرهی دریافت کردیم مبنی بر اینکه همه یگان‌ها آمادگی 100درصد برای مقابله با حمله دشمن را داشته باشند و تا صبح تأکید می‌کردند، مراقب باشید دشمن حرکات مشکوکی دارد، که خبری هم نشد اما همه یگان‌ها آمادگی کامل را داشتند.

 ساعت 0400 روز جمعه 3/7/60، استوار محمد ده‌حقی که نگهبان بود، من را از خواب بیدار کرد و گفت: پیامی دریافت کرده که اعلام شده احتمال حمله دشمن می‌باشد. آن شب پشت سر هم از لشکر پیام دریافت می‌کردیم. حدود ساعت 0730 ستوان‌یکم وظیفه سلیمانیان و سرباز نظرالله کاظمی؛ دیدبانان آتشبار یکم با وسایل انهدامی شامل بی‌سیم، دوربین و… نزد من آمدند و درخواست وسایل جدید برای دیدگاه داشتند. آنان اظهار داشتند: گلوله دشمن به سنگرشان اصابت کرده و وسایلشان منهدم شده، ولی خودشان جان سالم به در برده‌اند، اما دیدبان گردان343 توپخانه؛ ستوان محمودی‌نژاد تکه پاره شده و به شهادت رسیده است و درجه‌دار و سرباز همراهش نیز به شدت مجروح شده‌اند. بمباران‌های روز گذشته شش نفر زخمی به همراه داشت که به سوسنگرد انتقال یافتند و پنج نفر آنان سر پایی مداوا شدند که این مسئله من را خیلی نگران کرده بود. گروهبان زودخیزی نیز نامه‌های اداری را از تهران آورده بود. فرمانده گردان طی نامه‌ای گفته بود که تا تاریخ 14/7/60 به مأموریت خارج از کشور نمی‌روم. لذا معلوم شد تا آخر ماه به منطقه نخواهد آمد و به قول سرگرد قاسمی مأموریت اعزام به کره شمالی او لغو شده و فکر میکنم به کشور دیگری اعزام شوند. شب تا صبح درگیری‌های توپخانه ادامه داشت، و تصور من این بود که دشمن قصد خسته کردن نیروهای ما را داشت در صورتی که نیروهای ایرانی با ایمانی که دارند هیچ‌گاه تسلیم نخواهند شد.

حوادث روز پنجشنبه دوم‌مهرماه و شهادت ستوان‌دوم وظیفه محمودی‌نژاد

از ابتدای شب مرتب از گردان پیام دریافت می‌کردیم که دشمن قصد حمله دارد و آمادگی 100درصد داشته باشید. من در طول شب به توپ‌های آتشبار و دیگر قسمت‌ها سرکشی می‌کردم و همه آتشبار جهت مقابله با دشمن آماده بودند که خوشبختانه خبری نشد. ساعت 1100 در سنگر نشسته بودم و مشغول کارهای اداری یگان بودم که ناگهان مورد هجوم هواپیماهای دشمن قرار گرفتیم. هواپیماهای دشمن موضع ما را به رگبار و بمب بستند. من فرصت بیرون آمدن از سنگر را پیدا نکردم. حمله خیلی ناگهانی و با سرعت انجام گرفت. وقتی از سنگر بیرون آمدم، مشاهده کردم تمام‌مواضع آتشبارهای گردان بمباران، شده است. در اثر بمباران تعدادی از سربازان و درجه‌داران آتشبار دوم به فرماندهی ستوان‌یکم جمال کریم که در سمت راست ما موضع گرفته بودند، مجروح شدند ولی به نفرات آتشبار ما آسیبی نرسید. دود و گرد و غبار ناشی از بمباران هوایی دشمن آسمان منطقه مواضع گردان را فرا گرفت که تمام نفرات یگان‌های تیپ3 زرهی آن را مشاهده و برایمان نگران شدند و فرماندهان یگان‌های تیپ3 زرهی مرتب به ما تلفن می‌زدند و می‌خواستند از وضعیت ما با خبر شوند.

روز 3/7/60، احتمال حمله عراق را می‌دادند که انجام نشد. ساعت 0630 در سنگر بودم که ستوان‌یکم وظیفه سلیمانیان دیدبان آتشبار از دیدگاه تپه‌سبز آمد و گفت: دیشب گلوله‌های خمپاره و توپخانه دشمن دمار ما را در آوردند. او می‌گفت: دشمن دیدگاه را شدیداً زیر آتش گرفته و بر اثر اصابت گلوله به سنگر دیدبان گردان343 توپخانه130م‌م، دیدبان آن به نام ستوان محمودی‌نژاد به شهادت رسیده است.

خیلی پریشان و آشفته بود و از نظر روحی اصلاً شرایط مناسبی نداشت. سنگر دیدبان ما نیز منهدم شده بود که تجهیزاتش کاملاً از بین رفته بود. با شنیدن آن خبر ناگوار من هم بسیار متأثر شدم، زیرا ظهر روز قبل، من با شهید ستوان‌دوم وظیفه محمودی‌نژاد در آتشبار ستوان حسین باهر آشنا شده بودم. خیلی افسر خوب، خوش‌رو و شجاعی بود، روحش شاد.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده