ردای فتح-3
فصل اول علل پیروزی انقلاب اسلامی ایران و نقش ارتش علل پیروزی انقلاب اسلامی ایران منشأ ظهور اکثر انقلابها در صحنههای سیاسی جوامع بشری، وجود اختلافات فاحش طبقاتی و اجتماعی و بروز ظلم و استبداد حکام است. طبقه حاکمه با غارت اموال مردم، به زنجیر اسارت کشیدن آزادمردان و در بند نمودن بیگناهان عدالت طلب، زمینه پیدایش هر انقلابی را فراهم مینمایند. در طول اعصار، انقلابها، پژواک خودسری و ظلم بیدادگرانی بوده که ثمره طبیعی سرنگونی خود را چیدهاند.

قطرات خون به ناحق ریخته بی‌گناهان، ریزش عرق جبین زحمتکشان احقاق حق ندیده، در هر زمانی، در دنیا سرانجام سیلی بنیان برانداز خواهد شد که دیر یا زود، توسط مردمان کاسه صبر لبریز شده، ریشه هستی ظالمین چپاولگر در آسایش آرمیده را از بن بر می‌کَنَد و در آخرت نیز " أَشَدُّ النّاسِ عَذاباً عِندَ الدُّنیا أَشَدُّ النّاسِ عَذاباً عِندَ اللّهِومَ القِیامَةِ «آنکه در دنیا مردم را بیشتر آزار دهد، در روز رستاخیز پیش خدا از همه مردم عذاب وی سخت‌تر است.»"[1]

نتیجه الحاح و اصرار در طرد و از میدان خارج کردن مردان بزرگ و برجسته دوران، سرانجام ذلت و زبونی ستمگران است. دکتر «طه حسین» می‌گوید: "هیچ چیز مانند استبداد، عقاید مخالف را ترویج نمی‌کند و مردم را به متابعت افکار مخالفین استبداد، دعوت نمی‌کند. زیرا استبداد قلب‌ها را متوجه مظلومین می‌نماید. و دفاع از آنان سبب تقویت مدافعین می‌گردد و مردم را عمیقاً متوجه خود ساخته و در مقابل جنایات آنان طاقت بیشتری پیدا می‌کنند."[2]

پیامد عقب ماندگی و انحطاط همه جانبه یک ملت، نتیجه سوءتدبیر حاکمان ظالمی است که از تغییر احوال جهان پند نمی‌گیرند. حضرت علی (ع) می‌فرمایند:"مستدلعلی علی الادبار به سوءالتدبیر (رجعت و سیر قهقرایی چهار علت دارد که مهم‌ترین آن سوءتدبیر است)."[3]

در حکومت‌های مستبد، جایگاه شایستگان و صالحان و دلسوختگان آزاداندیش، همواره در قعر سیاه‌چاله‌ها بوده و مأوای سوداگران سیاست و بی‌دینان تهی از تقوی و وطن فروشان جیفه طلب، قصور پرزرق و برق بوده است. «منتسکیو»[4] می‌گوید:"همان‌طور که تقوی در جمهوریت و شرافت در کشور مشروطه لازم است، همان‌طور در حکومت استبدادی، وجود ترس، شرط اساسی است."[5] با لبریز شدن کاسه صبر مظلومان در بند، عاقبت فوران آتش خشم آنان، باعث نابودی خرمن هستی اورنگ‌نشینان می‌گردد. محیط خفقان و دیکتاتوری، آزاداندیش ساز است. و سرانجام، آزاداندیشان رزمنده‌ای که در این‌گونه محیط‌ها رشد و نمو نموده‌اند، طغیانگران تاریخ خواهند بود. در طول دوران، معمولاً مخالفت با خودسران ظالم، بر اساس عقاید مذهبی استوار بوده، حکام مستبد نیز برای توجیه اعمال خود، همواره از حمایت روحانی نمایانی برخوردار بوده‌اند تا بر جنایات آنان لباس مقدس دین بپوشانند. بعد از شهادت امام حسین (ع)، یزید روحانی‌نمایی را یافت که بگوید: " «ان الحسین قتل به سیف جده»، «حسین با شمشیر جدش کشته شد.»[6] اگر سلطان سلیم پادشاه عثمانی در شهر آناتولی، در ظرف مدت کوتاهی 40 هزار نفر شیعه را قتل عام نمود و "به دستور سلطان، پیشانی بقیه شیعیان را هم با آهن گداخته داغ کردند تا در همه جا شناخته شوند،"[7] با کسب مجوز از اخیاثی از روحانی نمایانی «به ظاهر شیخ الاسلام»! محقق شد که حکم ارتداد شیعیان را صادر نمودند. بر مسند نشستگان، توسط عمالی چون «ابوهریره‌ها و سمرةبن جندب‌های سوداگر و کعب‌الاحبارهای یهودی»، اعمال خود را توجیه می‌کردند. حسن بصری (متوفی 110 هـ. ق)، در تأیید رفتار بنی‌امیه می‌گوید: اطاعت و فرمانبرداری از حکام بنی‌امیه، هرچند ظلم و ستم بر مردم روا دارند، لازم است! در صورتی که پیامبر اعظم (ص) در پاسخ این به اصطلاح دانشمند حدیث شناس فرموده است: "أَبغَضَ النّاسِ إِلیَ اللّهِ تَعالی وَ أَبعَدَهُم مِنهُ إِمامٌ جائِرٌ «منفورترین مردم و دورتر از همه به او، پیشوای ستمگر است.»[8]

در مدح معاویه، کسی که نه تنها خلافت حضرت علی (ع) را به رسمیت نمی‌شناخت، بلکه با وی از در دشمنی و ستیز برآمد، نوشته‌اند که: "حضرت علی (رضی‌الله عنه) بعد از جنگ صفین فرمودند:‌ای مردم، امارت معاویه را ناپسند نکنید. اگر او از میان برود، کسانی می‌آیند که مسلمانان را به کثرت به ناحق می‌کشند! "[9] اما چگونه است که این علی (ع)، خود امارت معاویه را ناپسند می‌شمارد و برای براندازی آن لشکرکشی می‌کند و خواستار قتل اوست؟! و چگونه با این گفتارش مطابقت می‌کند که فرمود: "«ما اختَلَفَت دَعوَتانِ إلّا کانَت إحداهُما ضَلالَهً» دو دعوت به اختلاف نرسد، جزء اینکه یکی باطل باشد."[10] و باز از قول وی می‌گویند:"کشته شدگان من و معاویه، همه بهشتی‌اند! "[11]

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران


[1]. پاینده ابوالقاسم/ نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)؛ ناشر: سازمان انتشارات جاویدان، چاپ: چاپخانه بهمن، 1361 گفتار302 ص 52

[2]. مغنیه محمدجواد/ شیعه و زمامداران خودسر؛ 1356، ص 109

[3]. آمدی آیت الله عبدالواحد/ غررالحکم و دررالکلم (مجموعه کلمات قصار حضرت علی «علیه السلام»)؛ ترجمه: محمدعلی انصاری؛ جلد2، فصل 88 ص 863

[4]. شارل دو مونتسکیو، یا بارون دو مونتسکیو (Baron de Montesquieu) از متفکران سیاسی مشهور فرانسوی در عصر روشنگری است. وی معتقد بود که جامعه به جای انقلاب و خونریزی، به یک سری قوانین جامع و کامل که در برگیرنده عدالت همگانی باشد، بیشتر نیاز دارد.

[5]. مغنیه محمدجواد/ همان مدرک، ص 9

[6]. همان ص 50

[7]. منصوری لاریجانی اسماعیل، شیرزادی رضا/ بررسی جنگ‌های پانصد ساله اخیر ایران و مقایسه با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ ناشر: انتشارات عروج نور، چاپ: عروج نور 1383 ص 25

[8]. پاینده ابوالقاسم/ نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم (ص)؛ گفتار 577 ص 115

[9]. حسین بر- محمدعظیم/ شرح حال مختصری از زندگی مشاهیر صحابه؛ ناشر: انتشارات شیخ الاسلام احمدجام، 1390 ص724

[10]. نهج البلاغه/ ترجمه: محمد دشتی؛ حکمت 183

[11]. حسین بر محمدعظیم/ شرح حال مختصری از زندگی مشاهیر صحابه؛ انتشارات شیخ الاسلام احمدجام، 1390 ص 724

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده