توپخانه دوربرد-48
در روز 18/6/60، وقتی که مجوز اعزام به مرخصی تعدادی از نفرات صادر شد، جناب سروان عباس صالحی برگه مرخصی من را امضا کرد و گفت: تا مرخصیها مجدداً لغو نشده برو و به خانوادهات سری بزن و استراحتی کن که بعدها خیلی کار داریم.

من بیش از دو ماه بود که در منطقه حضور داشتم و همانند من هم در یگان زیاد بود. وقتی معاون فرمانده گردان47 روز در منطقه حضور داشت، معلوم بود که وضعیت درجه‌داران و سربازان یگان به چه صورتی بود. من در آن روز، طی یک سال گذشته جنگ چهارمین باری بود که به مرخصی اعزام می‌شدم و آن هم در هر نوبت کمتر از ده روز، بیشتر عمرمان را در بیابان‌های لم‌یزرع دشت آزادگان و زیر گرمای داغ و سوزان و مرگبارترین گلوله‌های دشمن می‌گذراندیم تا کشورمان را از وضعیتی که ناخواسته گرفتارش شده بود، نجات دهیم که شاید برای خیلی‌ها قابل تصور هم نباشد.

روز 26/6/60 مرخصی‌ام به پایان رسید و بعدازظهر به همراه تعدادی از دوستانم در ایستگاه راه‌آهن تهران جمع شدیم تا به منطقه عازم شویم. خانواده‌ام برای بدرقه من به ایستگاه راه‌آهن آمده بودند و بعد از خداحافظی با آنان، با چشمانی اشک آلود از هم جدا شدیم و قطار به سوی اهواز به راه افتاد. در قطار اکثر دوستان را ناراحت و غمگین می‌دیدم و خودم هم دست کمی از آنان نداشتم. ساعت 0900 روز 27/6/60، به اندیمشک رسیدیم و از آنجا با مینی‌بوس به اهواز رفتیم. در اهواز مشاهده کردم مردم مقابل بیمارستان جمع شده و گویا خبری بود. زخمی‌های زیادی را به بیمارستان تخلیه کرده بودند. مردم از ما می‌پرسیدند در کدام طرف حمله شده است که ما هم بی‌اطلاع بودیم. به شهر سوسنگرد رفتیم. با خبر شدیم که رزمندگان اسلام تلفات قابل ملاحظه‌ای را به نیروهای دشمن وارد نموده‌اند و همه شاد و سرحال بودند. یگان‌های لشکر16 زرهی و تیپ55 هوابرد و نیروهای گروه چمران و سپاه پاسداران طی عملیاتی موفق، سه خاکریز دشمن را تصرف و آبادی‌های سویدانی و زمانیه را آزاد و 139 نفر از نیرو‌های دشمن را به اسارت درآورده بودند. ضمناً سه فروند از میگ‌های عراقی نیز توسط جنگنده‌های خودی ساقط شده بودند. آن روز سالگرد روزی بود که ما به منطقه رفته بودیم و یکسال از حضورمان در منطقه سپری می‌شد. افراد مقاومی شده بودیم و به قول معروف سرد و گرم روزگار را چشیده بودیم که خیلی برایمان مفید بود. بعد از حضور در آتشبار خسته و کوفته بودم، اما جناب سروان صالحی را واقعاً در شرایط بدی دیدم که از فرط خستگی و تلاش مداوم دیگر نیرویی برایش باقی نمانده بود. سعی کردم خیلی زود به مسائل آتشبار توجیه شوم تا ایشان بتواند به مرخصی اعزام شود. صبح روز بعد جناب سروان صالحی که او هم بیش از دو ماه در منطقه حضور داشت، به مرخصی اعزام شد. من می‌بایست با مسائل جاری عملیات شهید مدنی که در جریان بود، خودم را آماده می‌کردم.

عملیات‌های پیاپی توسط لشکر92 زرهی و لشکر16 زرهی قزوین و دیگر نیروها به همراه ارتش در منطقه جنوب و غرب سوسنگرد و شمال رودخانه کرخه تا ارتفاعات الله‌اکبر و شحیطیه عرصه را بر دشمن روز به‌روز تنگ‌تر می‌کرد. یگان‌های دشمن واقعاً در هراس و ترس به سر می‌بردند و عملیات نیروهای خودی خواب را بر چشمانشان حرام کرده بود. عملیات‌های صورت گرفته به منظور تصرف زمین و سرپل‌های مناسب و همچنین بر هم زدن سازمان رزمی و انهدام‌ماشین جنگی دشمن صورت می‌گرفت، هرچند در آن شرایط نابرابر جنگ تلفاتی را هم‌متحمل شده بودیم، اما خوشبختانه در بسیاری از موارد موفقیت از آن نیروهای خودی بود.

 

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده