توپخانه دوربرد-46
روز دوشنبه 60/6/16، بنا به درخواست دیدبانان، چندین گلوله روی یگانهای دشمن مستقر در منطقه بستان تیراندازی کردیم. در حین درگیری یگانهای در خط، دو فروند بالگرد رزمی دشمن در منطقه سقوط کرد که رادیوی عراق نیز آن را تأیید کرد. شدت درگیری در منطقه طراح زیاد بود اما خبر درستی از آن منطقه نداشتیم که سروان غلامرضا علمی برای کسب خبر و وضعیت یگانهای خودی و دشمن به توپخانه لشکر16 زرهی رفت.

از طریق اخبار رادیو مطلع شدیم که رئیس شهربانی، سرهنگ دستجردی که در بمب‌گذاری دفتر نخست‌وزیری مجروح شده بود، به شهادت رسیده است و از طرفی مطلع شدیم در دفتر آقای قدوسی نیز انفجاری رخ داده است و ایشان مجروح شده‌اند که خیلی نگران شدیم، زیرا در دفاتر مسئولان بمب‌گذاری می‌شد و امنیتی برای آنان نبود که باعث شادی دشمنانمان می‌شد. ستوان بهروز رزاقی افسر دیدبان گردان که خیلی هم‌مؤمن بود و در شحیطیه دیدبانی گردان را به عهده داشت، به گردان آمده بود و دقیقاً از وضعیت عملیات مطلع بود، زیرا خودش از نزدیک شاهد و ناظر وضع اسفناک یگان‌های تیپ3 زرهی بوده و مشاهداتش را برایمان تعریف می‌کرد که خیلی نگران کننده بود. او می‌گفت: روستاهای صالح‌حسن و جابرهمدان در اشغال نیروهای دشمن بود که با یورش نیروهای خودی حدود چهل نفر پشت میدان مین دشمن با آتش شدید دشمن زمین‌گیر شدند و نتوانستند پیشروی نمایند که همه آنها به علت شدت آتش دشمن و در تیررس قرار گرفتن سلاح‌های نیروهای دشمن به شهادت رسیدند که هنوز اجسادشان پشت میدان مین می‌باشد و نتوانسته‌اند آنان را تخلیه کنند. تانک‌های یگان‌های خودی نتوانستند درست عمل کنند و فقط نیروهای پیاده می‌جنگیدند. نفرات واحد سرگرد راعی خیلی خوب می‌جنگیدند که پنجاه درصد هم تلفات دادند ولی باز هم به نبردشان ادامه می‌دادند. آمار بهداری تیپ از آن گردان ده نفر شهید و240 نفر زخمی بود که احتمالاً به علت شدت جراحات تخلیه شدگان، پنجاه درصد مجروحین نیز به شهادت خواهند رسید. اجساد زیادی از نیروهای خودی در نزدیکی میدان مین و روی مین دشمن به جامانده است که تخلیه آنان بسیار دشوار است. امروز نیز از واحد پیاده‌ای که من در آن دیدبان بودم، تعداد هشت نفر دیگر شهید شدند. واقعاً اوضاع در منطقه از نظر توپخانه، زرهی و پیاده برتری با نیروهای دشمن است و اگر نیروی کمکی به یگان‌های تیپ نرسد، وضع بدتر هم خواهد شد. شب را با توجه به اینکه خیلی گرم بود، در افکار خودم بین خواب و بیداری تا صبح گذراندم. در اطراف شحیطیه درگیری شدیدی بود که صدای انفجارات گلوله‌های توپخانه و تانک طرفین کاملاً به گوش می‌رسید و شب ناآرامی را داشتیم. صبح روز بعد، جناب سرهنگ شهنام رئیس رکن3 توپخانه لشکر92 زرهی به گردان ما آمد که من در مورد مرخصی نفرات صحبت کردم و گفتم، واقعاً نفرات از همه چیز محروم هستند و تعدادی از نفرات چندین ماه است که در منطقه حضور دارند و هیچ اطلاعی از خانواده‌هایشان ندارند. لذا درخواست کردم در مورد اعزام نیروها به مرخصی فکری بکنند که وی گفت: با توجه به وضع موجود منطقه فکر نکنم فرمانده لشکر مرخصی‌ها را آزاد کند، زیرا هنوز تکلیف تیپ3 زرهی مشخص نیست، ضمن اینکه قصد دارند به هر ترتیبی شده اجساد به جامانده در منطقه درگیری را تخلیه نمایند که کار بسیار مشکلی است. ظاهراً ایشان از صحبت‌های من که در خصوص مشکلات نیروها بود، ناراحت شدند و مواضع ما را ترک نمودند. ساعت 1000 جهت انجام کارهای اداری به سوی پادگان دشت آزادگان حرکت کردم، در بین راه دو نفر از نفرات گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران که یکی از آنها افسری از گردان100 پیاده تیپ3 زرهی بود را سوار کردم. تا سه راهی حمیدیه از طریق جاده سوسنگرد رفتیم. آنان اظهار نمودند در عملیات اخیر تعداد 1700 نفر از نیروهای گروه چمران شرکت داشتند که اکثراً شهید، مجروح و اسیر شده‌اند و اجساد عده‌ای هنوز روی زمین در میدان نبرد قرار دارد که نتوانسته‌اند آنها را تخلیه کنند. در ادامه صحبت‌هایشان گفتند، از گروهان یکم گردان100 پیاده تیپ3 زرهی تعداد پنج دستگاه نفربر پی‌ام‌پی منهدم و 14 نفر اسیر و تعدادی نیز مجروح و به شهادت رسیده‌اند. ولی در منطقه طراح وضع خیلی خوب است و ما توانسته‌ایم پنج کیلومتر پیش برویم و تانک‌ها درست جلوی پل‌ها هستند. هرچند صحبت‌های آنان نمی‌توانست ملاک قضاوت قرار بگیرد اما در لابه لای صحبت‌هایشان اخبار تأسف‌باری وجود داشت. با شنیدن اظهارات آن عزیزان و دیدبان گردان388 توپخانه که از نزدیک شاهد میدان نبرد و آن همه سختی‌ها و رشادت‌های رزمندگان تیپ3 زرهی بود، متأثر شدم، ولی خصلت جنگ این است. روزی پیروز میدان هستی و روزی شکست خورده ولی آنچه مهم بود تلاش بی‌وقفه ما برای نجات کشورمان بود که می‌بایست غرامت می‌دادیم و بهای آن هم به شهادت رسیدن در راه وطن بود.

ما در آن زمان چاره‌ای جز حمله کردن به دشمن نداشتیم و باید تکلیف خودمان را با نیروهای متجاوز در خاک کشورمان مشخص می‌کردیم. ولی سان‌تزو چند هزار سال پیش گفته است:

"ارتش برنده، اول شرایط را برای پیروزی آماده می‌کند، سپس می‌جنگد. اما ارتش بازنده، اول می‌جنگد، سپس تلاش می‌کند تا شرایط را آماده کند."

نیروهای ما در آن عملیات وقتی از سنگرهای دفاعی خودشان به سمت دشمن حرکت کردند در زمینی قرار گرفتند که شانس زیادی به دشمن می‌داد تا نیروهای ما را یکی بعد از دیگری با تیربارهای سنگین و با تانک‌هایشان که در مواضع بسیار مستحکمی دفاع می‌کردند با پشتیبانی آتش توپخانه درو کنند.

واقعیت این است که در آن زمین که زیر دید و تیر مستقیم دشمن قرار داشت، نمی‌بایست نیروها را به سوی دشمن گسیل می‌کردند. زیرا اولاً دشمن موانع و استحکامات بسیار قوی را در جلوی خطوط دفاعی خود ایجاد نموده بود، در ثانی یگان‌های خوبی را در آن منطقه مستقر کرده بود که به خوبی از پس نیروهای کم ما بر می‌آمدند. از همه مهم‌تر این بود که اطلاعات ما از دشمن در آن منطقه بسیار کم بود. واقعاً اگر ارتشی دشمنش را خوب بشناسد، هیچ‌گاه در خطر نخواهد افتاد. متأسفانه فرماندهان ما در آن عملیات دشمن را به خوبی نشناخته و ارزیابی‌های خوبی از شرایط زمین منطقه نبرد و استحکامات دشمن نداشتند و برخلاف اصول جنگ به قوی‌ترین مواضع دشمن با تک جبهه‌ای حمله کردند که می‌بایست از اینگونه عملیات‌ها اجتناب می‌کردند. البته قرار گرفتن نیروها در خطوط پدافندی هم برای ما دردی را درمان نمی‌کرد و می‌بایست به دشمن یورش می‌بردیم، اما قضاوت صحیح از تجربه به دست می‌آید و تجربه هم در اثر اشتباه رشد می‌کند. به رغم شرایط حاکم بر منطقه، همه نفرات گردان بی‌وقفه تلاش می‌کردند و نفرات با روحیه‌ای عالی در آتشبارها می‌جنگیدند. اما اخبار ناگواری را نیز در خصوص عملیات و وضعیت نیروهای خودی می‌شنیدیم که نگران‌کننده بود. ولی در آن شرایط سخت با توجه به تجربیاتمان آن‌قدر بزرگ شده بودیم که فرو نریزیم. رزمندگان اسلام دارای شخصیت بزرگی بودند که جسم‌هایشان در میدان‌های نبرد به زحمت افتاده بود، ولی شخصیت و عظمت روح آنان به قدری بود که در برابر حوادث روزگار مردانه می‌ایستادند. رزمندگان اسلام بزرگی را بدون آنکه بخواهند با خود داشتند، آنها از جنس زندگی بودند و رویدادها و حوادث را می‌پذیرفتند. آنها می‌دانستند رویدادهای زندگی گذرا و ناپایدار هستند که نباید به آنها چسبید. ما با حضورمان در جنگ هدف و مأموریتی که داشتیم می‌بایست به هر نحوی که شده آن را به پایان می‌رساندیم، حتی اگر جانمان را نیز از دست می‌دادیم. ما رزمندگان کشوری نبودیم که اجازه دهیم هر کسی اجزای کشورمان را به هر طرفی که می‌خواهد بکشد و ما را تکه پاره کند بلکه ما باز یا شاهین خداوندی بودیم که روی دست خدا نشسته و برای خدا شکار می‌کردیم و خداوند به ما اجازه می‌داد که شکار را بگیریم. ما نمی‌بایست با شرایط به دست آمده دشمنی می‌کردیم. ما از چشم جاودانگی به هستی نگاه می‌کردیم و می‌دانستیم که مردنی نیستیم، بلکه با مرگمان جاودانه خواهیم ‌ماند. لذا به دیده دیگری به جهان و رویدادهای آن می‌نگریستیم و همه را اتفاق می‌دانستیم. اتفاقی گذرا که اگر هم نمی‌افتاد فرقی برای ما نمی‌کرد، زیرا ما خدایی شده بودیم و الهی به همه چیز نگاه می‌کردیم. هرچند در منطقه هر شب مصادف بود با کشته شدن و به جا ماندن کشته‌هایمان در بیابان‌های داغ و سوزان دشت آزادگان که واقعاً رنج‌آور بود. ما در مکانی پای نهاده و در زیر آتش‌هایی قرار گرفته و با خطراتی مواجه شده بودیم که از قبل به آنها آگاهی داشتیم، ولی تحمل همه آنها برای وطنمان و برای احیای دینمان بود. ما مرتب به خانواده‌هایمان دروغ می‌گفتیم که حالمان خوب است، جایمان خوب است و نگران نباشید. ولی واقعیت چیز دیگری بود، زیرا گذراندن روزها و شب‌ها در بدترین شرایط و در زیر سهمگین‌ترین آتش‌ها، محل‌های ناامن و خطرناک و بیمناک، نگرانی‌های مستمر ترسناک می‌باشد، خصوصاً برای جوانانی که به عنوان سرباز تازه از خانواده‌هایشان جدا شده بودند. من همیشه در وصف سربازانم و در وصف دیگر رزمندگان از سایر نیروها که در زیر مرگبارترین آتش‌ها می‌جنگیدند و گلایه‌ای نداشتند، عاجز بوده‌ام و هیچ‌گاه نتوانستم کلمه‌ای برای تحسین آنهمه شجاعت و فداکاری بگویم و یا بنویسم. شاید فرماندهان دیگری هم در ارتش و دیگر نیروهای مسلح باشند که با نظر من موافقند.

 ما به عنوان فرمانده شرایط را درک می‌کردیم و در موقعیتی قرار داشتیم که می‌بایست به نفراتمان روحیه می‌دادیم. به سربازان جوانی که شبانه‌روز در تلاش بودند و لحظه‌ای آرام و قرار نداشتند و همچون شیری می‌غریدند تا دشمن را از خاک کشورشان بیرون برانند. ولی می‌بایست درس‌هایی از آن عملیات می‌گرفتیم که مبنای پیروزی‌های ما باشد که اینچنین هم شد.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده