مرد روزهای نبرد
بخش دهم – پیشبینی آینده کرهشمالی امیر غضنفر آذرفر- 19 زمانی کشور ایران در شرایطی به سر میبرد که نیروهای مسلح ما بهگونهای بودند که بلندپایگانی را میطلبید که بفهمند شایستگیها را چگونه در نیروهای سهگانه نظامی پیاده کنند که در منطقه خاورمیانه حرفی برای گفتن داشته باشند و بتوانند جلو طمع سردمداران کشورهای دیگر را بگیرند تا فکر چپاول سرمایههای این کشور را از سر بیرون کنند.

همین امر پیشگیرانه موجب شد ارتشی نوین پایه‌گذاری شود و آن مستلزم و نیازمند مدیران و رهبرانی لایق بود.

داشتن تسلیحات و ابزارآلات جنگی تنها کافی نیست. وجود افراد متخصص و کارآمد و لایق موردنیاز است تا بتوانند از این ابزارآلات جنگی برای حفظ امنیت استفاده کنند.

به قول یک نفر که می‌گفت: «اگر تفنگی فشنگ نداشته باشد، یا تیرانداز لایقی نداشته باشد که از آن استفاده بهینه کند، به چماقی می‌ماند که فقط به درد هی کردن گله گوسفند می‌خورد…!»

برای تربیت افراد متخصص در ارتش، دوره‌های مقدماتی از پایین‌ترین رده تا دانشکده‌های نظامی بنا نهاده شد و علوم مختلف آموزش داده شد تا کسب مهارت کنند. این افراد بعد از آموزش و آموختن علوم مختلف نظامی، می‌روند و فرماندهی بخش‌های مختلف را در دست می‌گیرند.

سپری کردن این دوره‌ها چه در داخل و چه در خارج از کشور باعث شد نیروی هوایی ما یکی از پیشرفته‌ترین ارتش‌های هوایی جهان شود.

ارتش کشور ما این قابلیت را پیدا کرد که با نیروی‌های سه‌گانه قوی از سرزمین ایران و حریم قانونی خود دفاع کنند. آمریکا پیشرفته‌ترین هواپیماهای جنگی را در اختیار ایران قرار می‌دادند درحالی‌که برای کشورهای زیادی آرزو شده بود که یکی از هواپیماهای نه‌چندان پیشرفته این کشور را در اختیار داشته باشند. کسی که می‌خواهد حفظ آرامش و قدرت کنترل عبور و مرور خلیج‌فارس به دریای عمان را در دست داشته باشد باید قدرت و توانایی و تسلیحات لازم این کار را از هر نظر در اختیار داشته باشد. با وسایلی که با پیشرفت روز همخوانی ندارد زدن به دریای متلاطم کار نابخردانه‌ای است.

یکی از پیشرفته‌ترین نیروهای هوایی را داشتیم و در عمل این را اثبات کردیم. وقتی این نیرو چنان قدرتی دارد که امنیت آسمان کشوری به این پهناوری به مساحت یک‌میلیون و ششصد و چهل‌وهشت هزار کیلومتر را تأمین می‌کند، قابل‌تقدیر و ستایش است.

کشورهای همسایه ما، مانند روسیه و عراق که دائم در حال توطئه‌چینی برای ما بودند از داشتن این‌چنین نیروی هوایی ناراحت بودند. جون می‌دیدند با نیروی هوایی روبرو هستند که قدرت مقابله با آن را ندارند.

نیروی دریایی و زمینی ما با همین کیفیت و معنویت و اقتدار ابراز وجود می‌کرد. نباید فکر کنیم نیروی زمینی با تفنگ و ایست خبردار و قدم آهسته خوب می‌تواند مملکت را حفظ کند.

کارشناسان جنگی عقیده دارند: نیروی زمینی کشور باید به‌قدری پیشرفته و مدرن باشد که در زمین پیشروی کند و نیروی هوایی و دریایی آنها را حمایت کنند تا آنها بتواند پیشروی کنند؛ اما اگر نیروی زمینی مقتدری نباشد هراندازه که نیروی هوایی قوی باشد نمی‌تواند مناطق زمینی را در اختیار و نگاه دارد.

اگر اصل کلام را بخواهم بیان کنم، وقتی گزینش انسان‌های شایسته پیش آمد، فرماندهان، بخصوص بلندپایگان کشور پی بردند اگر بخواهیم در مقابل کشورهای قوی حرف برای گفتن داشته باشیم که بخش‌هایی از کشور ما را در مقاطع مختلف اشغال کرده و از ایران جدا کرده‌اند، نباید بنشینیم و دست روی دست بگذاریم. باید در مقابل آنها توانایی ایستادگی را داشته باشیم چون هردم انتظار می‌رود به بهانه‌ای بازهم به فکر کشورگشایی بیفتند چون رسیدن به آب‌های جنوب آرزوی آن‌هاست.

همسایه شرقی ما که به نان شب محتاج است و از ما کمک می‌گیرد، الآن تبدیل به کشوری اتمی شده است. اگر روزی از طرف آنها خطری ما را تهدید کند تکلیف ما چیست؟ آیا ما توانایی مبارزه با نبرد اتمی با آنها را داریم؟ نیروهای نظامی ما باید توانایی مقابله اتمی را در پهنه کشور داشته باشند چه دیگران خوششان بیاید چه نیاید.

درست است که ما انقلاب کردیم و در بعضی مقاطع تصمیم‌هایی گرفته شد که گفتند به بعضی از تسلیحات بسیار مهم نیازی نداریم. آن‌هم به خاطر نحوه تفکر و ایدئولوژی که حاکم بود چنین تصمیماتی اتخاذ شد؛ اما درواقع همه کشورها مانند ما فکر نمی‌کنند.

در سطح جهان کلاه سبز به وجود آمد. رقبایی مانند همسایه شمالی نمی‌دانستند کلاه سبز یعنی چه؟ کشورهای بلوک شرق هم همین‌طور. آمریکایی‌ها يقين کردند که ما علاقه‌مندیم در منطقه رشد کنیم و امنیت منطقه را حفظ کنیم.

اما با دگرگونی‌هایی که در کشور به وجود آمد جنگ ناخواسته‌ای را بر ما تحمیل کردند که باید از روز اول به فکر مقابله با آن می‌بودیم نه اینکه مورد تجاوز قرار بگیریم و شروع کنیم به بیرون راندن دشمن از داخل خاک خود. و در مقطعی، سیاست ما طوری بود که اگر کسی حرف حساب در ارتش می‌زد در دم  می‌گفتند: «این آقا ضدانقلاب است، چه نیازی به توپ و تانک و هواپیما داریم؟ ما که با کسی جنگ نداریم و ملتی صلح‌طلب هستیم.»

از این موضوع غافل بودیم اگر ما با آنها کار نداریم، اما آنها بنا به مصالح خود با ما کاردارند.

در اثر این بی‌توجهی‌ها قدرت نظامی کاهش پیدا کرد. درنتیجه همسایگان ما جرئت پیدا کردند و کشور را اشغال کردند با این نیت که توان مقابله با آنها را نداریم. فکر نمی‌کردند ملت ایران در یک شرایط بحران‌زده متحد بشوند و هیچ قدرتی توان مقابله با آنها را نداشته باشد. گرچه ازنظر نیروی انسانی تاوان سنگینی را متحمل شدیم اما آنها را بیرون راندیم.

شاید تاریخ ایران را مطالعه نکرده بودند و تصور می‌کردند اگر خاک ایران را اشغال کنند، آن‌هم قسمتی از کشور که نفت‌خیز و حاصلخيز است آن را به یغما خواهند برد و هیچ قدرتی توان مقابله با آنها را نخواهد داشت.

کردستان ما را به خطر انداختند به خیال اینکه ما را متزلزل می‌کنند. خلبان‌های ما بهتر از خلبان‌های اسرائیلی بودند. این نشانه همبستگی و نزدیکی به ما بود که در خود احساس می‌کردند و به آن افتخار می‌کردند. من یک آدم معمولی نیستم که سطحی‌نگر باشم و مسائل را آبکی کارشناسی کنم و نظر بدهم. البته من در جلسات زیادی که صحبت می‌کنم سعی می‌کنم طوری صحبت کنم که نه سیخ بسوزد نه کباب، اما اینجا که مکتوب می‌شود باید حقایق را گفت تا از تجربیات افرادی مانند من استفاده بهینه شود برای آیندگان. حالا من این چند جمله را که بی‌پرده گفتم خیلی‌ها خواهند گفت: «ما هرچه را رشته بودیم این آذرفر پنبه کرد…..!»

ما باید این را در نظر داشته باشیم چرا توازن قدرت ما به حدی تغییر کرد که جنگ با عراق هشت سال طول کشید. درحالی‌که زمانی می‌توانستیم در عرض مدت کوتاهی آنها را خلع سلاح کنیم؛ و یا چطور شد که آنها با موشک‌های دوربرد خود شهرهای ما را موشک‌باران کردند، اما ما یک موشک نداشتیم و یا نمی‌دادند تا به‌طرف آنها شلیک کنیم. اگر داشتیم چرا مقابل به‌مثل نکردیم؟ این‌ها مطالبی هستند که در اتاق‌های فکر باید گفته و بررسی شوند.

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده