توپخانه دوربرد-45
من خودم از نزدیک چند بار شاهد تلاش دیدبانان خودی روی تپهسبز بودم. بعد از عملیات خیبر، یک روز روی تپهسبز با ستوانیکم وظیفه سلیمانیان دیدبان آتشبار مشغول دیدبانی بودیم، من نفرات دشمن را در آن سوی خاکریز عصا به وضوح میدیدم که با اصابت گلولههای توپخانه ما، دوان دوان به هر سو میدویدند، بعد از دقت زیاد و متمرکز کردن دوربین دیدبانی روی مواضع دشمن متوجه شدیم که چند نفر از نفرات دشمن مجروح شدهاند.

ما آتش توپخانه را قطع کردیم تا دشمن زخمی‌های خود را تخلیه کند بعد از اینکه مجروحین را تخلیه کردند. مجدداً آتش پرحجمی روی آنها اجرا کردیم. اما متقابلاً دیدگاه ما نیز زیر آتش قرار ‌گرفت. به هر جهت دشمن از آن ناحیه همیشه دچار مشکل بود.

بعد از عملیات بستان و اشغال کامل خطوط دفاعی دشمن توسط رزمندگان اسلام، من به همراه استوار محسن کلانتری یکی از رؤسای توپ آتشبار در حال بازدید از خاکریزهای دشمن بودیم. در نزدیکی‌های خاکریز عصا بودیم که یکی از اجساد عراقی را که افسری با درجه سروانی بود، مشاهده کردیم که در کنار سنگری بر اثر ترکش گلوله توپخانه کشته شده بود. سنگر او را بازرسی کردیم، نقشه‌ای پیدا کردم، متوجه شدم این افسر عراقی دیدبان توپخانه بوده است. وقتی طرح منظری و نقشه منطقه عملیاتی را که متعلق به وی بود، کاملاً بررسی کردم، مشاهده نمودم روی تپه‌سبز چندین نقطه را ثبت تیر نموده بود. همچنین جاده‌ای که از ارتفاعات الله‌اکبر به آن سمت ادامه داشت نیز نقاطی را ثبت کرده بود. ضمناً محل تقریبی مواضع توپخانه‌های ما را نیز در طرح خود گنجانده بود. با دقت و بررسی بیشتر پی به دقت آن افسر دیدبان عراقی بردم. کلیه مواضع ما را به خوبی علامت‌گذاری نموده بود و با شماره‌گذاری آنها، هر زمان که اراده می‌کرد و نیاز بود روی آنها اجرای آتش می‌کرد. من آن نقشه را برداشتم و بعداً به دیدبانان خودمان نشان دادم و گفتم: دشمن خودتان را خوب بشناسید و ببینید چقدر با دقت عمل می‌کند و چقدر در کارش دقیق است. البته این دقت و نحوه عملکرد آن افسر دیدبان خیلی خوب بود اما در برابر نیروهای رزمنده خودی و دیدبانان ورزیده توپخانه‌های خودی که شبانه‌روز در سخت‌ترین شرایط منطقه عملیات را با دقت تمام تحت نظر داشتند، کم آورده بود و کشته شده بود. من به دیدبانان می‌گفتم، همیشه باید سعی کنید با دقت کارهایتان را انجام دهید. من این صحبت‌ها را با ستوان‌یکم وظیفه سلیمانیان، دیدبان آتشبار در عملیات بستان در میان گذاشتم، زیرا او همیشه از سخت‌گیری‌ها گلایه داشت، چون ما هر لحظه از دیدبانان اطلاعات دقیقی می‌خواستیم. اطلاعات در مورد پاسگاه‌های فرماندهی دشمن، نحوه استقرار آنها در خطوط مقدم و تعداد نفرات دشمن، اطلاعات مربوط به آخرین جابه‌جایی‌ها و دیگر موارد. خطای دیدبان و احتمالاً کوتاهی و قصورش اصلاً برای ما خصوصاً فرمانده گردان که در این زمینه بسیار سخت‌گیر بود، قابل قبول نبود، چرا که چشم یگان توپخانه دیدبان است. امید همه در عملیات‌ها و موفقیت و پیروزی در آنها بستگی به دیدبان ورزیده دارد، زیرا دیدبانان با دقت و بادانش هستند که عرصه را برای دشمن تنگ می‌کنند و از همه مهم‌تر در صرفه‌جوئی مهمات و اجرای آتش‌های دقیق و به موقع و مؤثر در انهدام نیروهای دشمن نقش بسیار مهمی دارند. خاطرات اکثر افسران اسرای عراقی که به ثبت رسیده است، بیانگر این است که توپخانه ارتش ایران در تمامی عملیات‌ها تلفات سنگینی را به یگان‌های ارتش عراق وارد نموده است.

سرلشکر وفیق‌السامرایی در کتاب «ویرانی دروازه‌های شرقی» به دقت و اجرای آتش‌های مؤثر توسط توپخانه‌های ارتش در دوران جنگ همچنین مهارت و دانش افسران توپخانه ارتش جمهوری اسلامی ایران اقرار نموده است. از این خاطرات می‌توان دریافت که افسران و درجه‌داران و دیدبانان توپخانه‌های ارتش ایران در یگان‌های مختلف ارتش در مناطق عملیاتی از توانمندی و دانش نظامی بالایی برخوردار بوده‌اند و نقش بسیار مهمی را در صحنه‌های نبرد جنگ تحمیلی و پیروزی رزمندگان اسلام ایفا نموده‌اند. دقت تیر در یگان‌های توپخانه بستگی به سه عنصر دیدبان، مرکز هدایت آتش و آتشبار تیر دارد.

بنابراین دیدبان ورزیده، مرکز هدایت آتش پویا و فعال و آتشبار تیر با دقت و منظم و آماده با کارکنانی با مهارت و متخصص، می‌تواند به سرعت در منطقه عملیات با هدایت و اجرای آتش گلوله‌های مؤثر روی یگان‌های دشمن در میدان نبرد اعمال نفوذ کند و کار را برای یگان‌های تک‌کننده خودی جهت تصرف اهدافشان آسان نماید. این همان مطلبی بود که من در طول سال‌های فرماندهی یگان خود در یگان‌های توپخانه در جنگ تحمیلی و بعد از آن حساسیت زیادی داشتم و نفرات خودم را در خصوص آموزش‌های سه عنصر مذکور وادار می‌کردم تا روز به‌روز به توان و دانش خود اضافه نمایند.

سروان مهدی دامغانیان (سرتیپ2 بازنشسته) از حوادث روزهای پنجشنبه دوازدهم الی دوشنبه شانزدهم 60 در دفتر ثبت خاطرات خود نوشته است:

از ساعت 0100 روز پنجشنبه 12/6/60، تیراندازی‌های شدیدی روی مواضع خودی توسط دشمن تا صبح ادامه داشت و حتی در منطقه طراح هم تیراندازی‌ها شدید بود. حدود ساعت1000 جناب سرهنگ پورمهران، معاون فرمانده توپخانه لشکر92 زرهی به قرارگاه گردان ما آمد که بسیار خسته بود و از وضعیت موجود بسیار احساس ناراحتی می‌کرد. وی اظهار داشت، از نیروهای تیپ3 زرهی تعداد 176 نفر مجروح و 36 نفر هم به شهادت رسیده‌اند و از نیروهای پیاده سپاه و جنگ‌های نامنظم نیز 90 درصد از بین رفته‌اند و تعدادی از مجروحین و شهدا را نتوانسته‌اند از منطقه درگیری تخلیه نمایند. ایشان از فداکاری‌های فرمانده لشکر92 زرهی هم گفت، فرمانده لشکر جناب سرهنگ نیاکی گفته که از عمر من گذشته است. لذا برای نجات جان مجروحان و تخلیه شهدا، با یک نفر درجه‌دار به جلو رفته و تعداد پنج نفر مجروح و شهید را از منطقه نبرد تخلیه کرده است. به هر جهت تعداد اسرای عراقی 56 نفر و تعداد تانک‌ها و نفربرهای منهدم شده چهل دستگاه اعلام شده و کشته‌های دشمن نیز زیاد است، ولی ما نتوانستیم به هدف خود برسیم. آنهمه تلفات و گمشده برای ما ناگوار بود و مهمات در نظر گرفته شده برای مرحله دوم را نیز یگان‌ها مصرف کرده بودند که نشان از شدت درگیری‌ها داشت و از نظر مهمات نیز در وضع بدی قرار داشتیم. آن عملیات، اولین عملیات عراقی‌ها در یک سال گذشته بود که توانسته بودند در برابر حملات نیروهای رزمندگان اسلام ده ساعت مقاومت کنند و با تمامی وجودشان بجنگند. البته ضعف‌های اطلاعاتی ما از دشمن در خصوص استحکامات و میادین مین و همچنین وضعیت نیروهای دشمن را نباید فراموش نمود. با توجه به اخبار دریافتی که خیلی ناراحت شده بودیم، از طریق بی‌سیم خبر دادند دو فروند از بالگردهای دشمن سرنگون شده که کمی از ناراحتی‌هایمان را جبران نمود، ضمن اینکه شاهد بمباران نیروهای دشمن در منطقه بستان توسط جنگنده‌های خودی بودیم که در روحیه نیروهای خودی بسیار تأثیرگذار بود. با توجه به شرایط منطقه کنجکاو بودم تا اخبار رادیو را گوش دهم. اطلاعیه خودمان مانند همیشه معمولی بود، اما ساعت 2130 دقیقه اطلاعیه عراق پخش شد که با دو دقیقه شعار به نام سربازان صدام شروع شد و اعلام گردید در منطقه سرپل ذهاب تعداد سه هزار نفر و در منطقه الله‌اکبر تعداد دو هزار نفر از نیروهای ایرانی کشته و تعداد زیادی مجروح و تعدادی نیز به اسارت نیروهای عراقی درآمده‌اند و تعداد زیادی تانک و نفربر نیروهای ایرانی را منهدم کرده‌اند. قدر مسلم‌می‌دانستم آمار اعلام شده توسط رادیو عراق دروغ محض بود، اما می‌دانستم که تعدادی از رزمندگان اسلام به شهادت رسیده‌اند که بیشتر آنان مربوط به نیروهای گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران و سپاه پاسداران بود که در مناطق طراح، الله‌اکبر، صالح‌حسن و دهلاویه به شهادت رسیده که ما هم‌مطلع بودیم. بعد از اطلاعیه عراق در رادیو، عراق مجدداً اطلاعیه‌ای را اعلام کرد که از صلیب سرخ درخواست نموده بودند به منطقه بیایند و کشته شدگان ایرانی را مشاهده و جمع‌آوری نمایند که بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت.

روز جمعه 13/6/60، حدود ساعت 0520 درخواست تیری برای منطقه جابرهمدان شد که با توجه به برد کم آن هدف دیگری در منطقه بستان به ما واگذار گردید. در حین اجرای مأموریت با شلیک اولین گلوله، توپ استوار بهروز رستمی در آتشبار دوم‌منفجر شد. به سرعت به همراه معاون گردان سروان علمی و ستوان داود صادقی به محل انفجار توپ رفتیم. خوشبختانه به کسی آسیبی نرسیده بود، زیرا توپ استوار رستمی چند ماه قبل در آتشبار یکم‌منفجر شده و به اندازه کافی تجربه داشت که نفراتش را در حین تیراندازی هدایت و کنترل نماید و در ضمن سربازان گردان هم با انفجار توپ‌های قبلی موارد ایمنی را بسیار رعایت می‌کردند. رئیس توپ منفجر شده، استوار فریبرز شیخانی و معاونش گروهبان عقیل قاسمی بود که رئیس توپ در بیمارستان بستری و به جای ایشان استوار بهروز رستمی از آتشبار یکم به آتشبار دوم‌مأمور شده بود تا نفرات آن توپ را سرپرستی و کنترل نماید. شانس خدمه توپ در آن روز این بود که رئیس توپ زبده و متخصصی را داشتند، وگرنه معلوم نبود برایشان چه اتفاق ناگواری رقم‌می‌خورد. بعد از جمع‌آوری قطعات منفجر شده توپ و صحبت با خدمه توپ و روحیه دادن به آنان، صورتجلسه سانحه توپ به وسیله ستوان‌دوم داود صادقی تنظیم گردید تا سیر مراحل قانونی را طی نماید. حدود ظهر بود که جناب سرهنگ پورمهران، معاون فرمانده توپخانه لشکر92 زرهی جهت بازدید از توپ انهدامی و یگان‌های گردان به قرارگاه گردان آمد و اظهار نمود، واقعاً از شدت مقاومت دشمن سخت در تعجب هستم چون در اطراف بستان و طراح درگیری‌های شدیدی در جریان است و دشمن هم خیلی خوب مقاومت می‌کند. در آن روز مرخصی‌ها همچنان لغو بود و عملیات به شدت ادامه داشت و کسی به خودش اجازه نمی‌داد در مورد مرخصی صحبت کند، زیرا یگان‌های تانک و پیاده زیر آتش سنگین دشمن قرار داشتند و تلفاتی را هم داده و هر لحظه امکان داشت تلفاتشان هم بیشتر شود. لذا یاری رساندن به آن عزیزان در اولویت قرار داشت که همه به آن می‌اندیشیدند، هرچند خانواده‌های ما نگران بودند، اما آنان را به خدا سپرده بودیم. عصر همان روز دو فروند هواپیمای دشمن، حدود یک کیلومتری آتشبار یکم و مناطقی در سوسنگرد و ابوحمیظه را در شش نقطه بمباران نمودند که پدافند ما به آنها آتش گشودند. من به آتشبار یکم نزد ستوان علی‌اکبر اصلانی رفتم و از وضعیت بمباران هوایی جویا شدم که خوشبختانه کسی آسیبی ندیده بود. عصر آن روز سروان غلامرضا علمی به قرارگاه تیپ3 زرهی رفته بود و در بازگشت گفت، طبق اظهارات فرمانده تیپ3 زرهی جناب سرهنگ بهرامی مواضع یگان‌های تیپ3 زرهی هنوز تثبیت نشده و با دشمن درگیر می‌باشند.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده