هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر-بخش سی و هفتم
استراق سمع راوی: گروه تجسس و نجات فکر میکنم دومین روز عملیات خیبر بود که خبر دادند یک فروند بالگرد شینوک به خلبانی عباس قلهکی و مهدی یارلو هدف قرارگرفته و سقوط کرده است. فوری وسایل مورد نیاز را برداشتیم و با یک فروند بالگرد-۲۱4 برای یافتن محل سقوط بالگرد، به داخل جزایر مجنون پرواز کردیم.

افراد تیم تجسس و نجات در آن مأموریت اضطراری شامل من (گروهبانیکم علیرضا امیدی)، استاد ستوانیار هوشنگ فرجی، گروهبانیکم خسرو توکلی، گروهبانیکم داوود امیدی نژاد، استوار علی منصوری، گروهبانیکم رضا چهچه و استوار علی پور از گروه تجسس هوانیروز تهران بودند.

عملیات خیبر در اوایل اسفندماه ۱۳6۲ آغاز شد. هوای هورالعظیم در آن ماه از سال به‌خصوص در شب، بسیار سرد بود. برای یافتن و تخلیه‌ی آن بالگرد، با چندین مشکل اساسی مواجه بودیم. اولین مشکل، عدم اطلاع از محل سقوط بالگرد بود. دوم، انبوهی و فشردگی و بلندی نی‌ها و نیزارهای هورالهویزه بودند که هواپیما هم در داخل آنها گم می‌شد تا چه برسد به بالگرد. سومی و مهم‌تر از همه، وجود هواپیماها و بالگردها و نیروها و توپخانه دشمن بودند که از زمین و آسمان با بمباران و راکت و موشک و تیراندازی یک لحظه نمی‌گذاشتند تا راحت باشیم.

همچنان در حال جست‌وجو بودیم که به خلبان بالگرد اطلاع دادند که محل بالگرد سقوط، پیدا شده است. خوشبختانه از همان راوی فهمیدیم که خلبانان آن هم سالم و نجات ‌یافته‌اند. سریع به‌سوی محل سقوط پرواز کردیم. بالگرد در جایی هدف قرارگرفته و سقوط کرده بود که سر راه عبور و مرور رزمندگان بود و متأسفانه در مکانی افتاده بود که درست در مسیر پرواز هواپیماها و بالگردهای جنگی دشمن قرار داشت.

نزدیک محل سقوط بالگرد، کانالی وجود داشت که رزمندگان با قایق از داخل و اطراف آن تردد می‌کردند، هواپیماها و بالگردهای دشمن در هر رفت و بازگشتی که برای زدن قایق‌ها انجام می‌دادند، بالگرد را هم آماج چند راکت و گلوله می‌کردند! سریع به قرارگاه بازگشتیم و همراه با چند نفر متخصص و کارشناس فنی، بلافاصله با قایق به کنار بالگرد رفتیم. کارشناسان به بررسی وضعیت بالگرد برای ریکاوری کامل مشغول شدند که متأسفانه مقدور نبود. آن‌قدر گلوله و راکت و موشک به بالگرد اصابت کرده بود که اگر می‌خواستند آن را یک‌باره تخلیه کنند، از هم می‌پاشید. به همین علت هم تصمیم بر جداسازی و تخلیه‌ی قطعات بزرگ و کوچک و به‌ویژه دو موتور حجیم و سنگین بالگرد غول‌پیکر شینوک گرفتند.

بی‌درنگ مشغول به کار شدیم. به کمک متخصصین فنی رفتیم و در زیر باران و بمباران و تیراندازی، شروع به جداسازی قطعات و تخلیه‌ی آنها با قایق به عقب جبهه کردیم. دو موتور حجیم و سنگین بالگرد فقط باید با تورهای اسلینگ تخلیه می‌شدند. تا جایی که مقدور بود قطعات باز و تخلیه شدند تا نوبت به موتور و جعبه‌دنده‌ی بالگرد رسید. آنها را هم با مشکلات باران و باد و تاریکی و امواج، بالاخره داخل تورهای اسلینگ جا دادیم و منتظر رسیدن بالگرد شدیم.

استاد فرجی در تماس با قرارگاه هوانیروز، هماهنگ کرد تا دو فروند بالگرد-۲۱4 در ساعت 03:30 نیمه‌شب برای تخلیه آنها پرواز کنند. دو-سه دقیقه مانده به ساعت 03:30، با شنیدن صدای بالگرد، من بی‌سیم را روشن و شروع به تماس با بالگرد-۲۱4 کردم که بلافاصله جواب گرفتم. ارتباط ما با خلبان بالگردها، با کد بود. جواب به من هم با همان کد انجام گرفت؛ اما با شنیدن صدا و لهجه‌ی نامأنوس جواب دهنده، دچار شک و تردید شدم. در همان موقع شبح بالگرد را هم در تاریکی دیدم که در حال دور شدن از ما می‌باشد. با دیدن بالگرد که به‌سوی منطقه دشمن می‌رفت، چند بار به او هشدار دادم و فریاد زدم:

– «کجا داری می‌روی؟ تو الآن روی نیروهای دشمن هستی! برگرد!»

همچنان با نگرانی در حال هشدار دادن به خلبان بالگرد بودم که یک‌باره صدای واضح و آشنای خلبان بالگرد – ۲۱4 خودمان را شنیدم که با اعتراض گفت:

– «چه خبره ته دادوبیداد راه انداختی؟ کدام دشمن؟ کجا برگردم؟ من هنوز از زمین بلند نشده‌ام ؟! … »

با شنیدن حرف‌های او، فهمیدم که شک و تردیدم بیجا نبود و آن بالگرد، بالگرد دشمن بود که ما را ردگیری کرده بود.

بالاخره لحظه‌ی موعود رسید و یک فروند بالگرد-۲۱4 هوانیروز همراه با یک فروند بالگرد رسکیو(نجات) نیروی هوایی آمدند و آن دو قطعه بزرگ را هم با موفقیت از جزیره تخلیه کردیم.

بالگردها در حال دورشدن بودند و ما چشم به آنها دوخته بودیم. در همان حال دوباره صدای آن بالگرد قبلی به گوش رسید و معلوم بود که نزدیک به ما در حال پرواز است. بی‌سیم در دست من هنوز روشن بود که صدای مکالمه‌ی نفر پدافند را با خلبان بالگرد خودمان شنیدم که از او پرسید:

– «آیا غیر از شما دو بالگرد، بالگرد دیگری از هوانیروز در آسمان هست؟»

همزمان با جواب خلبان گفت: "خير، فقط ما دو بالگرد از هوانیروز و نیروی هوایی در آسمان جزیره هستیم "، یک‌باره پدافند شروع به تیراندازی کرد که ما صدای انفجار و توده‌ی بزرگی از آتش را در آسمان شنیدیم و دیدیم که به داخل نیزارها سقوط کرد. بلافاصله با قایق، حدود ۳۰ دقیقه به دنبال محل یافتن سقوط آن بالگرد و دستگیر کردن خلبانان آن که شاید زنده باشند، در داخل جزیره جست‌وجو کردیم، اما به علت تاریکی شدید و خستگی و احتمال خطر جدید، به قرارگاه بازگشتیم و با خیال آسوده به داخل کیسه‌خواب‌ها رفتیم.

 

منبع: هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر؛ سلطانی، مرتضی،1398 ، سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده