مرد روزهای نبرد
بخش هفتم – اعزام به خارج امیر غضنفر آذرفر- 16 وقتی در حال طی دوره مقدماتی بودیم میگفتند، دورههای تکاوری هست، نیروهای نوهد (نیروی ویژه هوا دریا) هم هست. برای آشنایی با این نهادها توضیحاتی داده میشد تا با چشم باز و علاقه و توانایی شخصی یکی را انتخاب کنیم و دورههای مرتبط با آن را سپری کنیم.

قصد ندارم از خودم تعریف کنم شاید سوءتفاهم ایجاد کند. من به خاطر استعداد و علاقه‌ای که به این‌گونه دوره‌ها مانند کلاه سبز و تکاور و نوهد و بقیه داشتم و از طرفی در ارتش دنبال این‌گونه افراد بودند تا جذب کنند و به کشورهای پیشرفته غربی اعزام کنند؛ من یکی از آن افرادی بودم که در همه موارد یکی از گزینه‌ها بودم. چراکه خودم دنبال این‌گونه ماجراهای پرجنب‌وجوش و پرماجرا بودم و تقریباً خودم را در همه موارد و گزینش‌ها نشان می‌دادم. با علاقه و پشتکار و از همه مهم‌تر قدرت گیرایی که در آموزش داشتم توسط استادان در همان مرحله اول مطلب را می‌گرفتم و می‌توانستم شرح بدهم و به‌اصطلاح درس خود را به نحوه احسن پس بدهم، یکی از گزینه‌های انتخاب بودم.

آموزش دوره مقدماتی قبلاً هم گفتم در همه سطوح از سرباز عادی تا سطح عالی اجرا می‌شود. در این دوره دانش‌آموز و دانشجو آنچه را آموخته در آزمونی که در پایان دوره گرفته می‌شود، نمره‌ای که دریافت می‌کند در سوابق و طرح تقسیم در مناطق خدمتی او تأثیرگذار است. و معمولاً قدرت فرماندهی و طی مراحل پیشرفت و مسئولیت‌ها در آینده خدمتی شخص، در این مقطع طرح‌ریزی می‌شود که وی صلاحیت احراز مسئولیت و اداره یگان را در چه حدی دارد؟

من خودم پس از طی دوره‌های مربوطه دوره‌های تخصصی گوناگونی را طی کردم. در زمان تحصیل ما در دوره دبیرستان به زبان و درس ریاضی اهمیت می‌دادند.

سعی می‌کردند افسران هم‌تراز من را برای طی دوره‌های خاص و موردنیاز ارتش به کشورهای پیشرفته خارج اعزام کنند. اگر حمل بر خودستایی نباشد، طی دوره‌های مقدماتی و تخصصی مراتب سطح بالایی را کسب کردم.

برای افراد نظامی پوشیده نبود اگر این دوره‌ها را با موفقیت پشت سر می‌گذاشتند آینده روشنی در انتظارشان بود و یکی از گزینه‌های اعزام به خارج در سطوح مختلف می‌شدند.

هرچند مدت یک‌بار اعزام می‌شدم و با مدرک استادی در رشته‌ای که طی کرده بودم به کشور بازمی‌گشتم. یکی از مواردی که درباره من موردتوجه قرار می‌گرفت استعداد در زبان انگلیسی و میل به پیشرفت در ارتش بود تا در مراکز آموزشی به‌عنوان استاد مشغول تدریس شوم.

سعی می‌کردم دانشجویان را به نحو شایسته‌ای روبه‌جلو هدایت کنم. همین جديت و علاقه‌ای را که خودم داشتم به افسران و درجه‌داران منتقل می‌کردم تا آنها هم تجربه و آموخته‌های خود را به سایرین منتقل کنند تا ارتش در سطح جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد.

تعداد زیادی از فرماندهان رده‌بالا در ارتش از شاگردان من بودند که تحت تعلیم قرار داده بودم. در رده‌های بالای نظام علاقه‌مندی به پیشرفت ارتش به‌وضوح مشاهده و اعمال می‌شد. درزمانی نه‌چندان طولانی نیروهای سه‌گانه نظامی ما نه‌تنها در منطقه، بلکه در جهان حرف‌های زیادی برای گفتن داشتند و نمونه‌اش را به‌عنوان نیروهای صلح سازمان ملل شاهد بودیم.

ارتش ما از قدرتی برخوردار بود که اگر برخی از کشورهای همسایه شیطنت می‌کردند در زمان کوتاهی جواب دندان‌شکن دریافت می‌کردند و از موضع خود عقب‌نشینی می‌کردند.

در مقطعی قبل از انقلاب اسلامی ایران، از لشکرهای۷۷ خراسان، لشكر۶۴ ارومیه و لشکر۲۸ سنندج گردان‌هایی را تعیین کرده بودند که به‌عنوان نیروهای صلح سازمان ملل در سوریه، لبنان و اسرائیل حضور

داشته باشیم. اگر بخواهید بدانید ما آنجا چقدر قدرت داشتیم باید از کسانی که آنجا حضور داشتند بپرسید. قدرتی داشتیم که قادر بودیم فرماندهان نظامی کشورهای دیگر را حتى تنبیه می‌کردیم!

یک‌بار دستور دادم موهای سر سرهنگ دومی از نیروهای پاسدار صلح کشور دیگری را از ته بتراشند و روانه زندان کنند که دوستان مانع شدند! علت این بود که شنیدم لغو دستور کرده گفته بود: « من فرمانده نیروهای خودمان هستم تشخیص می‌دهم نیروهای خود را چگونه بچینم و چگونه کارکنم.»

این حرف به گوش من رسید. به هیئت اطلاعات دستور دادم بروید تحقیق کنید اگر چنین چیزی گفته او را بردارید به یارید نزد من.

بچه‌های اطلاعات می‌دانستند وقتی من گفتم برید او را بیاورید، این‌ها آوار می‌شدند روی سر او. وقتی آمد گفت: «من به فرمان‌هایی که از طرف مافوق خود صادر شده باشد، عمل می‌کنم.»

گفتم: با تو به انگلیسی صحبت کنم یا به فرانسه؟ گفت: «به انگلیسی صحبت کنید.»

گفتم: چرند نگو، طبق دستور من باید عمل کنی. اگر غیرازاین عمل کنی، ما همکاری خود را با شما قطع و دستور می‌دهیم منطقه را ترک کنید. اگر هم بخواهید ترک نکنید دستور می‌دهم با لودر شما را بیرون بریزند.

یکی از افسران گفت: «حالا طوری نشده که شما ناراحت می‌شوید .»

گفتم: طوری نشده؟ او می‌گوید من از فرمانده خود دستور می‌گیرم. از او بپرسید فرمانده‌اش الآن کجاست که از او دستور بگیرد.

گفت: « خیلی سخت می‌گیرید تیمسار. شکایت می‌کنند برای ما. هم بد می‌شود.»

گفتم: ما پاسدار صلح هستیم، اگر نتوانیم وظایف خود را درست انجام بدهیم و سخت نگیریم نمی‌توانیم این‌ها را کنترل کنیم. من فرمانده و مسئول این‌ها هستم آن‌وقت از فرمانده خودش می‌خواهد دستور بگیرد؟

وضع نیروهای ما بسیار خوب بود و امکانات خیلی زیادی در اختیار داشتیم

 

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده