توپخانه دوربرد-42
حوادث روزهای یکشنبه پانزدهم الی شنبه بیستویکممردادماه 60 پسلرزههای این عملیات تا 1360/5/15 ادامه داشت و توپخانههای طرفین مواضع یکدیگر را زیر آتش داشتند، ولی در طول روز به علت گرمای شدید عملیات انجام نمیگرفت. مسئله مهم آن زمان در جنگ این بود که هر دو نیروی مسلح به گونهای از درون مشکل داشتند و به تنهایی نمیتوانستند عملیاتهای مؤثری را انجام و جنگ را خاتمه دهند.

مشکل دیگر این بود که این دو نیرو قادر نبودند به طور هماهنگ عمل کنند و واحدهای تشکیل‌دهنده آنها به دلایل مختلف قادر به برقراری ارتباط با یکدیگر نبودند. فقدان انضباط، بی‌تجربگی، عدم تخصص و مهارت، ناتوانی فرماندهان آنها در اداره جنگ به علت جوانی و بی‌تجربگی و نداشتن دانش نظامی آن نیرو را با مشکل مواجه کرده بود و نیاز به افسران و درجه‌داران و کارمندان متخصص ارتش داشتند. از طرفی هم ارتش به دلیل کمبود نیروی کادر و وظیفه به نیروهای پیاده سپاه و بسیج نیاز داشت تا با ادغام آنها با یگان‌هایش یک برتری نسبی و عددی را نسبت به نیروهای زرهی و پیاده به دشمن به دست آورد ولی موضوع بسیار مهم‌تر این بود که این نیروها می‌بایست سازماندهی می‌شدند و در آن دشت باز به صورت گروه‌های رزمی مکانیزه در می‌آمدند تا به سرعت به اهداف خود دست پیدا می‌کردند که متأسفانه ما از نظر یگان‌های زرهی و مکانیزه نیز دچار مشکل بودیم و نمی‌توانستیم به سرعت مواضع دشمن را اشغال نماییم که به همین دلیل دچار مشکل جدی می‌شدیم و نیروهای پیاده ما که آموزش کافی هم نداشتند، آسیب‌پذیر می‌شدند و تلفات می‌دادند. در دشت باز نکته بسیار مهم برای نیروهای عمل‌کننده سرعت است که نیروهای پیاده چنین خصوصیتی را ندارند و بدون حمایت یگان‌های مکانیزه قطعاً آسیب‌پذیر خواهند بود و ما چنین وضعیتی را بارها در صحنه عملیات جنوب مشاهده نمودیم. لذا ما در جنگ عملاً شاهد بودیم که نیروهای پیاده بدون نیروهای زرهی و مکانیزه و پشتیبانی آتش توپخانه و هوانیروز و نیروی هوایی ارتش به تنهایی به‌هیچ‌عنوان قادر به اجرای عملیات نبودند. این حالت برای نیروهای ارتش نیز وجود داشت و یگان‌های ارتش بدون نیروهای پیاده موفقیت آنچنانی را نمی‌توانستند به دست آوردند. این دو نیرو با مقدورات خود در کنار هم‌معنادار می‌شدند و می‌توانستند رو به جلو حرکت کنند. البته به مرور نیروهای سپاه و بسیج و ارتش آموختند که چگونه مشترکاً عملیات‌ها را اجرا نمایند.

روز 60/5/15 گرمای هوا به قدری شدت داشت که انگار در کنار تنور آتش ایستاده بودیم. در سرتاسر جبهه هرکس به سنگر خود پناه برده و با گرمای هوا دست و پنجه نرم‌می‌کرد. شدت گرما به قدری بود که در سایه هم نمی‌توانستیم آن را تحمل نماییم. در طول این روزها همین که در عصرها کمی از شدت گرمای هوا کاسته می‌شد، توپخانه‌های طرفین شروع به تیراندازی‌های پراکنده می‌کردند و تا شروع گرمای روز بعد تیراندازی‌ها ادامه می‌یافت. دشمن نیز از ترس رزمندگان اسلام، شب‌ها منطقه را زیر آتش می‌گرفت که با پاسخ آتش نیروهای خودی مواجه می‌شدند و این روند همچنان ادامه داشت. در هوای طوفانی و با روان شدن شن‌ها به این طرف و آن طرف، عرق ریختن مداوم به واسطه گرما در طول شبانه‌روز و نشستن گرد و غبار به روی چهره‌مان و به محیط زندگیمان، شرایط بسیار سختی را می‌گذراندیم. معمولاً در کف سنگرها پتوهای مشکی که به پتوهای سربازی معروف بودند، انداخته بودیم. وقتی می‌خوابیدیم یا بیدار می‌شدیم همه‌جا را خاک گرفته بود، به غیر از محلی که دراز کشیده بودیم. بعد از برخاستن از جای خودمان، دقیقاً جای ما روی پتو نقش بسته و کاملاً مشخص بود. واقعاً شرایط برایمان سخت بود از طرفی هم در مواضع پدافندی برای دشمن به صورت سیبل هدف در آمده بودیم. زیرا دشمن هر زمان اراده می‌کرد، روی ما آتش می‌ریخت. ما هدفی مشخص برای دشمن بودیم که با توجه به کاستی‌های تجهیزات مهندسی از قبیل لودر، بولدوزر و بیل مکانیکی و غیره در شرایط مناسبی قرار نداشتیم و انرژی نفرات صرف آرایش موضع و استحکامات ضروری می‌شد که توان و کارایی نفرات را کاهش می‌داد. جنگیدن در آن شرایط سخت نیاز به افرادی ازخودگذشته داشت که نفرات ما و دیگر رزمندگان اینچنین بودند. اهمیت پدافند در جنگ بر کسی پوشیده نیست و مورد تأیید کارشناسان نظامی است. در هیچ مدرک نظامی هم دیده نشده که آفند بر پدافند برتری دارد هر کدام شرایط و مشکلات خاص خود را دارند.

نیروی زمینی ارتش از ابتدای جنگ مسئولیت کامل پدافند مرز طولانی با عراق را داشت و نیروهایش فشارهای روحی و روانی زیادی را متحمل گردیدند و در بیشتر موارد یگان‌ها مجبور بودند با قبول جبهه طولانی‌تر، برای مدت طولانی زیر فشار دشمن قرار بگیرند و از حریم‌میهن اسلامی دفاع کنند. به همین دلیل یگان‌های توپخانه تحت فشار شدیدی قرار می‌گرفتند و می‌بایست با تلاش مضاعف ضعف‌های خطوط مقدم را با انبوه آتش خود بپوشانند که تأمین مهمات، قطعات توپ‌ها و خودروها، سوخت و… برای ادامه جنگ کار بسیار مشکلی برای فرماندهان بود که می‌بایست در آن شرایط سخت انجام دهند. از طرفی حفظ روحیه نفرات شاهکار بود. واقعاً سخت‌ترین شرایط جنگ قرار گرفتن در خطوط و مواضع پدافندی است که می‌بایست هر لحظه و هر زمان انتظار هجوم دشمن را داشت و یا حداقل پناه گرفتن در سنگرها برای فرار از اصابت ترکش گلوله توپخانه، خمپاره‌های دشمن و یا هواپیماهای آنان و یا زندگی در شرایط بسیار سخت و مشقت‌بار جوی و در گرمای سوزان که تحمل در آن شرایط خود یک نوع جنگیدن به شمار می‌رود. در اینگونه شرایط وضعیت آبرسانی برای عناصر رزمنده از اهمیت فوق‌العاده خاصی برخوردار است که فرماندهان را درگیر می‌نماید.

در تاریخ 60/5/21، شهرداری منطقه 11 تهران یک دستگاه تانکر آب لیلاند را به شماره 95952 به رانندگی آقای قهرمان قاسم‌زاده جای آقای علی‌اکبر محمدپور معرفی نمود. آن عزیزان در آن دشت بی‌آب و علف که گرما همه را آزار می‌داد، در زیر بمباران‌ها و مشکلات فراوان جبهه اصلاً خم به ابرو نیاورده و بدون هیچ‌گونه چشم داشتی و گلایه‌ای در جهت تدارکات آب رزمندگان، سنگر به سنگر اقدام ‌می‌کردند و با روحیه‌ای عالی در کار خود کوشا بودند. یادی از این عزیزان کردم. خداوند نگهدار و پشتیبان آنان باشد و خداوند اجرشان را ان‌شاءالله خواهد داد. واقعاً معلوم نبود اگر چنین ایثارگرانی نبودند با توجه به پراکندگی یگان‌های گردان و نیاز به شست و شوی لباس‌ها، حمام کردن نفرات، آب مورد نیاز دست‌شویی‌ها و تانکرهای ثابت هزار لیتری که برای هر رسد در نظر گرفته شده و توسط افراد خیّر به جبهه‌ها واگذار گردیده بود، روزانه چندین مرتبه توسط تانکرهای سیار شهرداری پر می‌شدند که واقعاً جای تقدیر و تشکر را دارد. ضمناً جا دارد نامی هم از آقای محمد ذاکری راننده‌ای که از شهر قم به جبهه آمده بود و با تانکر خود حدود دو سال در جبهه ما را یاری نمود، کرده باشم. وی هم در امر آبرسانی به یگان‌های گردان زحمات زیادی کشید و هنگام رفتنش از منطقه، به او گفتیم اگر شما بروید چه کسی آبرسانی را انجام‌می‌دهد؟ او به ما گفت تانکر بنزی که دارم برای شما، یک نفر راننده را مشخص کنید تا آبرسانی را انجام دهد. من به او گفتم آقای ذاکری ماشین بنز 1921 در منطقه عملیاتی همانند آتشی است که برای ما مسئولیت بسیار دارد. او گفت اگر گلوله توپخانه دشمن و یا هواپیما آن را منهدم کردند فدای سر همه شما رزمندگان!!! او تانکر را به ما داد و از منطقه عملیات خارج شد و تانکر بنز ده تنی برای همیشه در یگان ما، یعنی آتشبار یکم باقی ماند. نامبرده بعد از عملیات تنگ ‌چزابه وقتی که ما در کنار پل بستان مستقر بودیم، نزد من آمد و گفت: برادرم به عنوان بسیجی به منطقه آمده و شهید شده و جنازه‌اش بین نیروهای خودی و دشمن جا مانده است و قصد دارم بروم و پیکر برادر شهیدم را بیاورم. من او را سه شب در سنگر خودم نگه داشتم و با هماهنگی‌های لازم بالأخره یک شب توانستیم پیکر برادر شهیدش را توسط رزمندگان یگان‌های در خط به عقب منتقل کنیم. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده