هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر-بخش سی و چهارم
فریب راوی: سرهنگ خلبان يداله نظری اشاره: در بین خاطرات جنگی و مردم یاری نیروهای هوانیروز، با موارد مختلفی از غم و شادی و طنز وجدی و حالات مختلف شخصیتی در بیان خاطرات مواجه میشویم که همه قابل تعمق هستند. این حالات و حقایق اگر برابر ساختار حقیقی خود به قلم گرفته نشوند، از قداست و جذابیت و واقعیت آنها تا اندازهای کاسته میشود و حالتی خشک و رسمی به خاطرات میدهد. خوانندگان كتب جنگ از همه قشری هستند؛ از استاد دانشگاه و دانشجو تا محقق و دانشآموز، از خانهدار و کاسب و بازاری تا کارمند و نظامی و عموم کسانی که بهنوعی دست و ذهنی در مطالعهی کتاب و روزنامه دارند، اقدام به خواندن و تحلیل کتابها و خاطرات جنگ میکنند.

به قلم گرفتن و تغییر ندادن اصل خاطره، مهم‌ترین فاکتور یک نویسنده و تحلیل‌گر جنگ می‌باشد. نگارش و پردازش خاطرات رزمندگان اگر همراه با شعار و تخیل و رؤیاپردازی باشد به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند تأثیرگذار در ذهن خواننده باشد. بعضی از خاطرات چاپ‌شده در کتاب‌ها به‌صورت علنی مشخص هستند که سفارشی و فقط برای کسب وجهه شخص نوشته و چاپ شده‌اند. ویراستاری و پردازش خوب، همراه با اطلاعات درست و داشتن سابقه‌ی قلم و نویسندگی با چاپ آثار و نوشته‌ها در نشریات و کتب، عوامل مهمی در به وجود آمدن یک اثر هنری خوب خواهند بود. به قلم گرفتن خاطرات نیروهای شرکت‌کننده در جنگ به‌خصوص افراد هوانیروز، باید بر اساس همان اعتبار واقعی بودن آنها به قلم و چاپ گرفته شوند، در غیر این صورت، زمان قاضی و داور شایسته‌ای برای نقد و بررسی آن اثر خواهد بود.

خاطره‌ی خلبان يدالله نظری بسیار کوتاه، اما دریایی از نکته و شجاعت و ریسک در آن وجود دارد که هر خواننده‌ای از دیدگاه خود نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. باهم می‌خوانیم.

من با عنوان خلبان بالگرد کبرا در عملیات خیبر شرکت داشتم. ما دریکی از روزها با کمبود مهمات مواجه شدیم. مهمات بالگردهای کبرا از طریق اصفهان حرکت کرده و در راه بودند. پروازهای پی‌درپی باعث شدند که حتی مهمات ذخیره را هم زودتر استفاده کنیم. آن روز به علت این‌که مهمات هنوز نرسیده بود، سعی می‌کردیم تا در برخورد با نیروهای دشمن و وسایل پرنده‌ی آنها، مقداری دست‌به‌عصا حرکت کنیم. در پرواز اول حتی یک گلوله و راکت و موشک را حرام نکردیم. در حین پرواز دوم به علت نیاز به تیراندازی، مهمات کم آوردیم؛ اما خود را نباختیم و صحنه‌ی درگیری را ترک نکردیم. با این‌که تعدادی راکت و موشک و گلوله هم داشتیم، اما بازهم صرفه‌جویی می‌کردیم.

یکی از آن موارد صرفه‌جویی این بود که، با روشن و خاموش کردن چراغ زیر بالگرد به‌سوی بالگردها و هواپیماهای دشمن یورش می‌بردیم و آنها با گمان اینکه روشن و خاموش شدن چراغ زیر بالگرد مربوط به شلیک راکت و موشک است، به‌سرعت از مقابل ما فرار می‌کردند.

آن روز اگر خلبانان بالگردهای غزال و هواپیماهای پی. سی.۷ عراق می‌فهمیدند ما با چه ترفندی به مقابله آنها می‌رویم، خود آنها هم ما را تحسین می‌کردند. البته این مورد را هم نباید فراموش کنیم که تمام بالگردهای شینوک و ۲۱4 پر از مهمات و نیرو بودند و ما این ریسک را در مواقعی انجام می‌دادیم که احتمال هیچ‌گونه خطری برای بالگردهای ترابری خودمان نباشد.

 

منبع: هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر؛ سلطانی، مرتضی،1398 ، سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده