مرد روزهای نبرد
بخش ششم – دوره آموزش مقدماتی امیر غضنفر آذرفر- 14 در دانشکده افسری اولین پلههای پیشرفت در نظام بهعنوان افسر پایهریزی میشود. کسانی توفیق پیدا میکنند سرباز مؤثری برای آینده باشند که شخصیت نظامیشان در همین دانشکده افسری ریخته شود. تخصصهای نظامی مانند دوره مقدماتی، دوره عالی و دوره پرمحتوا که فرماندهی و ستاد است را باید طی کند تا به مقام فرماندهی عالی برسد.

پس از طی این مراحل شخص می‌تواند یگان‌هایی را در رده‌های تیپ و لشگر به بالا را فرماندهی و هدایت نماید.

در زمان گذشته و به‌ویژه در زمان جنگ این‌گونه افراد در سطح ارتش که تعدادشآن‌هم زیاد است لیاقت و شایستگی خود را نشان دادند و حتی به درجه رفیع شهادت هم نائل شدند اما از آرمان خود که حفظ وطن در هر شرایطی بود کوتاه نیامدند.

به‌طورقطع دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش در سطح جهان و خاورمیانه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که حتی در جهان روی آن حساب می‌کنند. این را طی سال‌های حکومت گذشته تا این دوران طی هشت سال دفاع مقدس تجربه کرده‌ام.

پس از جنگ جهانی دوم، با عنایت به خیزش تاریخی ملت ایران بیداری اکثریت جامعه در اثر برخورد با فرهنگ‌های خارجی به خاطر تفاوت‌های شگرفی که داشت، توقعات اکثریت مردم از زندگی بالا رفته بود.

به وجود آمدن چنین فضایی در جامعه، سردمداران خود را ملزم می‌دیدند اقداماتی صورت بدهند تا کشور از غافله پیشرفت جهانی عقب نماند.

جامعه محدود و بسته که به عوامل گوناگونی مربوط می‌شد ازنظر علمی، ارتباط نظری و ارتباطات فرهنگی به‌شدت از سایر جوامع عقب‌مانده بود. این عقب‌ماندگی به تعدادی از شاهان قاجار ربط پیدا می‌کرد و در مواقعی به حاسدان و کوردلان که نمی‌خواستند ضعف مدیریتی‌شان به چشم بیاید به نخبگان و مدیران لایقی همچون امیرکبیر هم ‌میدان نمی‌دادند.

دولت جدید، هم‌وغم خود را معطوف کرده بود که سروسامانی به اوضاع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور جنگ‌زده که در گوشه‌هایی حتى قحطی رواج داشت و قسمتی هم تحت اشغال بیگانه بود، بدهد.

کشتی‌شکسته، به هر تخته‌پاره‌ای پناه می‌برد. در چنان شرایطی، حتی برخلاف میل باطنی ملت و در بعضی مسائل حتی دولت، آمریکایی که دو قرن از پیدایش و روی کار آمدنش نگذشته بود و چنان رشد کرده بود که نقش همان تخته‌پاره را برای کشور ایران پیدا کرد که مجبور شدیم به آن چنگ بیندازیم.

افراد عادی جامعه خبر از پیشرفت کشورهای خارج نداشتند. آنها که رأس امور بودند و آنها که به‌قول‌معروف دستشان به دهانشان می‌رسید و سفرهای خارج کشور می‌رفتند متوجه تفاوت فاحش پیش‌آمده می‌شدند و سعی می‌کردند نقشی در توازن داشته باشند. یکی دوربین عکاسی را آورد، یکی دستگاه‌های قدیمی چاپ را به‌روز می‌کرد و صدها ازاین‌گونه موارد. و به‌ناچار و طبق توافقات صورت گرفته، دروازه‌های کشور به روی مستشاران آمریکایی باز شد تا فنّاوری خود را در رقابت با کشورهای پیشرفته دیگر وارد ایران کنند. فنّاوری به‌تنهایی کارآمد نبود، تکنسین‌ها وارد شدند و البته، کار اصولی و ریشه‌ای می‌کردند. گرچه همه موارد به نفع خودشان بود اما مقدمات کار را محکم می‌کردند.

کار اگر ریشه‌ای نباشد و از بنیادی قرص و محکم برخوردار نباشد فرو خواهد ریخت. اگر بر روی دانش‌آموز از همان دوره ابتدایی کارهای فرهنگی قوی صورت بگیرد و درست پرورش یابد بدون تردید بادانش بالا به مدارج عالی خواهد رسید. در ارتش هم همین اتفاق افتاد. دوره سربازی که همراه بود با آموزش نظامی مقدماتی قوی، در پایان دوره، سرباز صفر هم یک فرمانده مورد اعتماد می‌شود که در صورت ضرورت می‌توان روی او حساب کرد.

کشور ایران با داشتن فرهنگ غنی چند هزارساله و عقبه‌ای پربار، کارش به‌جایی رسید که در اثر عدم مدیریت صحیح، دست به دامان غرب، آن‌هم آمریکایی بشود که مدت زیادی از عمر آن نمی‌گذشت و ریشه‌ای حقیقی نداشت اما در همین مدت کم پیشرفت شایانی کرده بود.

دوره‌های مقدماتی در سطوح مختلف از سربازی تا دوره عالی و دافوس بنا نهاده شد. در اندک زمان خلبانان ما حرف اول را در جهان زدند. علما و دانشمندان ما در اقصا نقاط جهان پخش شدند و نام و نشان آوردند.

دانشجویان نخبه با بورسیه دولتی برای تکمیل تحصیلات عازم کشورهای پیشرفته بخصوص اروپا شدند و با کوله باری از دانش برگشتند تا چرخ‌های زنگ‌زده فرهنگ و ادب را راه‌اندازی کنند.

کشورهایی که به دوره‌های آموزشی بها دادند سرآمد شدند. ازجمله ژاپن و روسیه در آسیا، اکثر کشورهای اروپایی و آمریکا.

غرض از بیان این مقدمه طولانی در اول کار این بود که به عرض برسانم اگر مسئولیتی را در هر مقطعی پذیرفتم، اول مقدمات کار را چيدم و بنای کارم را محکم کردم تا وسط کار نلرزد بنا فروبریزد، ای‌بسا با فرو ریختن بنا خودم و پرسنلم را منهدم و از بین می‌بردم.

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده