توپخانه دوربرد-40
یگانهای شرکتکننده در عملیات آفندی طراح در آن عملیات، یگانهای عملکننده نیروهای لشکر16 زرهی و نیروهای گروه جنگهای نامنظم چمران بودند که عملیات هم در منطقه شمال کرخهکور اجرا گردید. مسئولیت تطبیق آتش توپخانهها را توپخانه لشکر16 زرهی به عهده داشت. آتشبار سوم گردان388 توپخانه175مم، تقویت آتش توپخانه لشکر16 زرهی را در عملیات به عهده داشت.

روز 60/5/4 به گردان388 توپخانه طی نامه‌ای ابلاغ شد که عملیات در ساعت 0415 روز 60/5/5 انجام خواهد شد. آخرین هماهنگی توسط فرمانده گردان با فرماندهان آتشبار به عمل آمد. دیدبانان جدید؛ ستوان‌دوم وظیفه کریمی و ستوان‌یکم سلیمانی، در ساعت1930 پس از توجیه کامل توسط سروان حسین خواجوی، رئیس رکن سوم گردان با سرباز راننده بیل‌کار و بی‌سیم‌چی‌های ورزیده به دیدگاه‌های از قبل تعیین شده اعزام شدند. سروان خواجوی نیز طبق دستور فرمانده گردان به آتشبار سوم جهت کمک به فرمانده آتشبار و انجام هماهنگی‌های لازم با توپخانه لشکر16 زرهی اعزام شد. از ابتدای شروع روز 60/5/5 نگرانی وجود همه را گرفته بود و همه در فکر این بودند که وضعیت عملیات چه خواهد شد. آیا عملیات لشکر16 زرهی قزوین پیروزمندانه خواهد بود یا نه؟ همه برای پیروزی یگان‌های عمل‌کننده دعا می‌کردند. در صورت پیروزی لشکر16 زرهی، یک وضعیت نسبی و برتری خوبی را در منطقه به دست می‌آوردیم و اگر دشمن مقاومت می‌کرد، وضعیت به همان وضع قبلی باقی می‌ماند. به هر ترتیب این سؤالات در اذهان ایجاد تشویق و نگرانی می‌کرد. نیمه شب، صدای انفجار گلوله‌های توپخانه دشمن در منطقه کاملاً به گوش می‌رسید و صدای لرزش زمین به واسطه انفجار گلوله‌های توپخانه کاملاً احساس می‌شد. مثل اینکه دشمن متوجه شده بود که به او حمله خواهد شد و آتش سنگین توپخانه‌اش در منطقه لشکر16 و 92 زرهی قطع نمی‌شد. البته شدت آتش در منطقه لشکر16 زرهی و در سراسر رودخانه کرخه از حمیدیه تا دهلاویه بیشتر بود. ماه در آسمان شب‌های آخر خود را می‌گذراند و آسمان تاریک بود. ساعت 0230 نیمه شب، شدت تیراندازی‌های توپخانه دشمن به اوج خود رسیده بود، توپخانه‌های خودی حالت خاموش را برای حمله ساعت 0415 صبح اتخاذ نموده بودند. مرتباً به ساعت نگاه می‌کردیم که به ساعت 0330 نزدیک و بالأخره ساعت 0400 صبح همه نفرات، پشت توپ‌ها قرار گرفته و آماده شلیک بودند، به ساعت 0415 رسیدیم یکباره آتش توپخانه‌های خودی در منطقه به روی دشمن با رمز (سبحان‌الله) شروع شد. دشمن نیز بیدار بود و این دفعه غافلگیر نشد. عملیات با شلیک توپخانه‌های خودی و با شدت بسیار آغاز و ادامه پیدا کرد. ساعت 0500 فرمانده گردان سرگرد آجوری از آتشبارهای یکم و دوم بازدید کرد که روحیه همه نفرات را عالی دید. آتشبار سوم گردان در منطقه عملیاتی طراح در جنوب رودخانه کرخه به شدت درگیر بود به نحوی که سروان خواجوی افسر عملیات گردان، از گردان درخواست مهمات کرد که بلافاصله شش دستگاه خودرو پُر از مهمات توسط معاون فرمانده گردان سروان غلامرضا علمی به آتشبار سوم فرستاده شد. وضعیت نیروهای خودی تا آن لحظه خوب توصیف و ارزیابی می‌شد. تیپ3 زرهی لشکر16 زرهی قزوین در عملیات منطقه طراح شرکت داشت و تعداد گردان‌های توپخانه شرکت‌کننده در عملیات شامل: سه گردان توپخانه155م‌م خودکششی، یک آتشبار 203م‌م خودکششی و یک آتشبار کاتیوشا، یک آتشبار130م‌م کششی و یک آتشبار 175م‌م خودکششی تقویت شده بود. آتشبار سوم گردان388 توپخانه175م‌م که تقویت آتش توپخانه لشکر16 زرهی را در عملیات به عهده داشت، با شلیک بیش از 350 گلوله تلفات زیادی را به دشمن وارد آورد. بعد از شروع عملیات وضعیت یگان‌های مانوری بدین شرح گزارش گردید:

– گردان مکانیزه سمت راست هفت کیلومتر در منطقه خود پیشروی کرد.

– گردان پیاده مکانیزه سمت چپ سه کیلومتر پیشروی داشت.

به علت عدم هماهنگی و نرسیدن هر دو گردان به هدف، به علت پهلو دادن گردان عمل‌کننده سمت راست، مجدداً چهار کیلومتر بنا به دستور عقب نشست. مقاومت دشمن در منطقه بسیار شدید بود. ضمن اینکه تعداد 197 نفر اسیر و تعدادی نیز کشته داده بود و تلفات لجستیکی او هم بسیار زیاد بود، با وجود مقاومت زیادی می‌کرد. در گزارش‌های تأیید شده تعداد 50 دستگاه تانک و نفربر دشمن منهدم گردیده بود که آمار بالایی بود. از نکات بارز این عملیات حضور شخص صدام در منطقه جفیر در جنوب رودخانه کرخه‌کور بود که هدایت عملیات را به عهده گرفته بود. بنا به اظهارات اسرای عراقی از همان عملیات، صدام گفته بود؛ من از اینجا نمی‌روم چون اهمیت این منطقه را هم ما می‌دانیم و هم ایرانیان، از این گفته صدام، اهمیت منطقه طراح که در دست دشمن بود، مشخص می‌گردید. یکی از دلایل مقاومت نیروهای دشمن نیز حضور صدام در منطقه و ترس نیروهای عراقی از عقب‌نشینی و مجازاتی که می‌بایست متحمل شوند، بود. البته با تمامی مقاومت‌های دشمن، با تلاش رزمندگان اسلام نتیجه آن عملیات آزادسازی طراح و پاکسازی بخشی از شمال کرخه‌کور از وجود دشمن بود.

سرهنگ آجوری فرمانده گردان388 توپخانه در دفتر ثبت روزانه خود از روند عملیات در روز 60/5/6 نوشته است:

صبح روز 60/5/6 به همراه سروان خواجوی افسر عملیات گردان پس از حضور در آتشبار سوم در روستای متعات و تقدیر و تشکر از فداکاری‌های آنان و تبریک پیروزی ساعت 1000 به پاسگاه فرماندهی توپخانه لشکر16 زرهی رفتیم و افسران اداره‌کننده عملیات، جناب سرهنگ مهبد، سروان ایمانی، سروان احمدی و سرگرد الهی را ملاقات کردیم. وضعیت نیروهای خودی در حمله به دشمن در جبهه طراح به علت نرسیدن یگان‌ها به هدفشان پیروزی آنچنانی را ارائه نمی‌داد. بعدازظهر اطلاع دادند که گردان المنصور دشمن از تیپ43 برای کمک و اجرای پاتک به منطقه کرخه‌کور اعزام گردیده است. برابر گزارش دیدبان، این گردان در ساعت 2200 از شهر بستان گذشت که طی درخواست دیدبانان از الله‌اکبر روی آنها آتش گشوده شد. دشمن در ساعت 2200 شروع به اجرای آتش در سراسر منطقه جبهه طراح و به دنبال آن شروع به پاتک نمود که عملیات تا ساعت 0900 روز 7/5/60 ادامه داشت، ولی پاتک دشمن با رشادت نیروهای لشکر16 زرهی سرکوب شد. دشمن مجدداً تعداد 60 نفر اسیر، و تعدادی کشته در منطقه به جای گذاشت. صدای آتش سلاح‌های موجود در منطقه دشمن به شدت و اوج خود در منطقه برای 12 ساعت ادامه داشت که تا ساعت 1000 از شدت آن کاسته شد.

سروان مهدی دامغانیان (سرتیپ2 بازنشسته) از حوادث و اتفاقات عملیات طراح در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

در توپخانه لشکر16 زرهی به عنوان افسر رابط به همراه افسران ستاد توپخانه لشکر منتظر شروع عملیات بودیم و لحظه شماری می‌کردیم تا اینکه موعد مقرر فرا رسید و رأس ساعت 0415 دقیقه با کلمه بسم الله الرحمن الرحیم و رمز سبحان الله، و با شلیک تمامی توپخانه‌ها، عملیات شروع شد. به مدت نیم ساعت آتش‌تهیه اجرا شد ولی مداومت آتش توپخانه‌ها تا یک ساعت ادامه داشت و دلیل آن این بود که دشمن هم دقیق عمل می‌کرد و هوشیار بود. از ساعت 0900 به بعد زخمی‌ها و شهدا تخلیه و در پست امدادی مجروحین سپاه که در مجاورت توپخانه لشکر16 زرهی در کوت مستقر بودند مداوا می‌شدند. من برای دیدن مجروحین و اطلاع از وضعیت نیروهای خودی به پست امداد رفتم. اکثر مجروحین از ناحیه پا و باسن ترکش خورده و مجروح شده بودند. حدود 14 نفر را دیدم که یک پا و یا دو پای خود را بر اثر برخورد با مین از دست داده بودند و در شرایط بسیار بدی بودند. اما زخمی‌های دیگر وضعشان خوب بود و تعداد شش نفر هم شهید شده بودند که یکی از آنان راننده تانک بود و مغزش بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن متلاشی شده بود. صحنه‌های وحشتناکی را مشاهده نمودم که ناخودآگاه اشک از چشمانم برای شهدا و مجروحان جاری شد. به توپخانه لشکر16 زرهی بازگشتم و تا ساعت1100 عملیات همچنان ادامه داشت. در قرارگاه توپخانه لشکر و در سنگر هدایت عملیات کنار بی‌سیم در جریان میدان نبرد بودیم و دستورات لازم به یگان‌ها صادر می‌شد ولی با توجه به شرایط میدان نبرد در انتظار پاتک دشمن بودیم. به همه ثابت شده بود که تا چه اندازه آتش‌تهیه و دیگر آتش‌های توپخانه روی دشمن اثربخش و تسهیل‌کننده عملیات یگان‌های مانوری است. حدود ساعت1030 جناب سرهنگ لطفی فرمانده لشکر16 زرهی و سرهنگ هوشیار فرمانده توپخانه لشکر از خطوط مقدم به قرارگاه آمده بودند و از وضعیت سنگرهای دشمن و استحکامات آنها خیلی تعریف می‌کردند. ساعت 1130 در میان گرد و غبار و دود و آتش غلیظ که در روبروی ما به چشم‌می‌خورد خودم را به نزدیکی‌های خطوط مقدم که در چهار کیلومتری ما قرار داشت رساندم. بعد از مشاهده خطوط دشمن، گفتم واقعاً و حقاً باید به یگان‌های مهندسی دشمن نمره 100 داد زیرا در جوار خاکریزهایشان چنان کانالی کنده و حفر کرده بودند که سربازانشان به راحتی می‌توانستند در آن راه بروند و از دید و تیر نیروهای ما پنهان و در امان بمانند. به هر جهت من از کار بسیار خوب دشمن خوشم آمد، زیرا می‌توانست تجربه خوبی برای ما باشد. وسایل و غنائم زیادی نیز از دشمن به دست آمده بود که در حال تخلیه بودند. در آن شرایط منطقه زیر آتش شدیدی بود و من به دنبال جان‌پناه بودم و سرباز احمدوند هم به دنبال وسایل به جامانده دشمن که با توجه به تجربه قبلی‌ام در سال گذشته در همین منطقه از نحوه عملکرد خودمان، خوشم نیامد و به سرباز احمدوند متذکر شدم که چه‌کار خبطی انجام‌می‌دهیم. البته در آن شرایط به واسطه پیروزی به دست آمده گاهی اوقات نیروها به وجد آمده و ممکن است حرکاتی را دور از حزم انجام دهند. ما بعد از مدتی که کاملاً منطقه را مورد بررسی قرار دادیم، سپس سوار جیپ شده و به طرف قرارگاه توپخانه لشکر حرکت کردیم و من در قرارگاه توپخانه مشاهداتم را به مسئولان گزارش کردم. در توپخانه لشکر16 زرهی بعد از آخرین هماهنگی‌ها به سوی آتشبار سوم حرکت نمودم که در بین راه سروان خواجوی و ستوان‌یکم حسین اعتمادی را دیدم، آنها از دیدنم خیلی خوشحال شدند. من وضعیت منطقه را کاملاً برایشان تشریح کردم و از مشاهداتی که در منطقه دشمن داشتم نیز آنان را در جریان گذاشتم که سروان خواجوی گفت: فرمانده گردان و دیگر نفرات گردان با شنیدن این اخبار خوشحال خواهند شد. او می‌دانست اخباری که من می‌دهم از روی احساسات نیست بلکه منطقی و درست است و همه جوانب را در نظر گرفته‌ام. به آتشبار سوم رفتم و دیدم معاون فرمانده گردان سروان غلامرضا علمی در آنجا در جمع نفرات آتشبار حضور دارد و وضعیت را برای آنان نیز تشریح نمودم و گفتم که دشمن به واسطه آتش‌تهیه شدید مواضع مستحکم خود را ترک و متواری شده است. همه را شاد دیدم. بالأخره بعد از صرف ناهار به علت نخوابیدن بیش از 30 ساعت در گرمای شدید و هوای شرجی خوابم برد و تا ساعت1830 عصر خوابیدم. بعد از بیدار شدن از خواب دیدم ستوان حسین صبا در فکر فرو رفته است، سؤال کردم چرا ناراحتی؟ گفت ناراحتم از اینکه جوانان کشور دست و پای خود را در این بیابان‌ها از دست می‌دهند و یا کشته می‌شوند و با دیدن آنان رنج می‌برم. با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که به هر طریق باید دشمن را از خاک کشورمان بیرون برانیم و این تنها راه باقیمانده است که من هم آن را قبول داشتم، ولی گفتم ای کاش با عملیات‌های مکرر تعداد اسرای دشمن افزایش پیدا کند تا دشمن با کاهش نیروی انسانی خود، وادار به تسلیم شود. برای کسب آخرین اخبار و اطلاعات ساعت 1930 به توپخانه لشکر16 زرهی واقع در کوت رفتم. مطلع شدم تعداد یکصد دستگاه تانک دشمن همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، در سمت راست یعنی در هویزه نیروهای درگیر ما را تهدید می‌کنند و تصور این بود که صبح روز بعد دشمن با کمک نیروی هوایی خود پاتک نماید.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده