هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر-بخش سی و دوم
راوی: سرهنگ فنی - هوایی حمید زنگی حمید زنگی از نیروهای پیادهی ارتش بود که در سال ۱۳76 با انتقال به هوانیروز و طی کردن دورههای فنی بالگرد، در سلک نیروهای متخصص بالگرد مشغول به خدمت شد. او تا قبل از ملحق شدن به هوانیروز، با داشتن بیش از ۱۳۰ ماه مأموریت در جبهههای جنوب و غرب، خاطرات بیشماری از عملکرد هوانیروز در منطقه دارد که همه شنیدنی هستند. به یکی از خاطرات ایشان که مربوط به عملیات خیبر میباشد اشاره میکنیم.

در عملیات خیبر با سمت فرماندهی گردان در جزیره مجنون، با نیروهای بعثی در حال نبرد بودم. در همان جزایر مجنون هم بود که با دیدن تلاش و فعالیت‌های نیروهای هوانیروز، تصمیم گرفتم هر طور که شده، خودم را به هوانیروز منتقل کنم. یکی از روزهای عملیات که در جزیره بودم، مأموریتی شناسایی با یک تیم 6 نفری، به من واگذار شد. مسافتی از مسیر را باید با یک فروند از بالگردهای هوانیروز می‌رفتیم. بالگرد باید ما را در نقطه‌ای پیاده می‌کرد و سریع بازمی‌گشت و دوباره در ساعتی که قرار گذاشته بودیم، بازمی‌گشت و ما را می‌برد. به خدا قسم، من و نفر همراهم تا نقطه‌ای که باید می‌رسیدیم، بارها مرگ را مقابل چشمانمان دیدیم. تیراندازی نیروهای زمینی و پدافند به سمت بالگرد، تعقیب هواپیماها و بالگردهای جنگی دشمن و سرعت بالای بالگرد با ارتفاع پایین در بین نیزارها و روی باتلاق‌ها و خطرهای ریزودرشت دیگر، صحنه‌هایی واقعی بودند که یک‌لحظه ما را راحت نمی‌گذاشتند. آن مأموریت باعث شد که من دو نتیجه‌گیری، درباره‌ی فعالیت‌های هوانیروز داشته باشم. اول این‌که، به آرزویم که سوارشدن داخل بالگرد و پرواز بود، برسم، و دوم، زمانی که در حال پرواز بودیم، از داخل بالگرد به زمین و نیروهای پیاده نگاه می‌کردم و به خودم می‌گفتم "ما نیروهای پیاده که پایمان روی زمین است با هزار ترس و دلهره از بمباران و هواپیما و توپخانه با دشمن می‌جنگیم. خدا به فریاد این نیروهای هوانیروز برسد که بااین‌همه خطر و باران گلوله و میگ و توپ و تانک و پدافند، پرواز می‌کنند و مستقیم با انواع و اقسام خطرات دشمن مواجه هستند".

آن لحظه بود که به‌طور واقعی به جانفشانی و عظمت کار هوانیروزی‌ها پی بردم. در مسیر که می‌رفتیم، در مقابل آن‌همه تیراندازی‌هایی که به سمت بالگرد می‌شد، از کروچیف بالگرد پرسیدم:

– مسیر ما کجاست؟

ایشان خیلی خونسرد جواب داد:

 – «همین الآن در خاک عراق و نزدیک خاکریزهای دشمن هستیم.»

ما سالم به زمین نشستیم و پس از انجام مأموریت شناسایی منطقه‌ای که نیروهای دشمن در آن مستقر بودند و 48 ساعت طول کشید، دوباره به نقطه‌ی مورد نظر بازگشتیم. ترس از دیر و زود کردن بالگرد، بزرگترین دغدغه‌ای بود که گریبانمان را گرفته بود. اگر به دلیلی نیاید چه اتفاقی برای ما هفت نفر رخ خواهد داد؟ اما بالگرد به‌طور دقیق و سر ساعت تعیین‌شده بالای سر ما ظاهر شد و در فرود و برخاستی سریع ما را سوار کرد و به جزیره بازگرداند.

 

منبع: هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر؛ سلطانی، مرتضی،1398 ، سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده