توپخانه دوربرد-39
ساعت1700 به آتشبار سوم گردان در متعات رفتم و با ستوان اعتمادی و ستوان صبا ملاقات نمودم، همه نفرات آتشبار مشغول آمادهسازی موضع برای عملیات بودند. سپس به توپخانه لشکر16 زرهی رفتم و از طریق سروان فرزین که او هم در توپخانه لشکر بود، مطلع شدم تا دو سه روز آینده عملیاتی جهت بیرون راندن دشمن از منطقه شمال کرخهکور انجام خواهد گرفت. بعد از هماهنگیهای لازم با توپخانه لشکر16 زرهی در ساعت 2030 به موضع گردان رسیدم.

روز جمعه 2/ 5/60 حدود ساعت 0730 تعدادی از حوزه رأی‌گیری اهواز به گردان آمده بودند. بعد از رأی‌گیری به آتشبار سوم رفتم، هوا خیلی گرم بود و در بین راه از گرما بی‌حال شده بودم، لذا به محض رسیدن به آتشبار، در داخل یک خانه روستایی گلی که مقر فرمانده آتشبار سوم بود، کمی استراحت کردم. نفرات آتشبار سوم هم از شدت گرما در رودخانه کرخه در حال شنا کردن بودند. برای هماهنگی به توپخانه لشکر16 زرهی رفتم و با سروان سامیر صحبت کردم. معلوم شد که دو روز بعد ممکن است عملیات انجام شود به همین دلیل هماهنگی‌های لازم و ضروری را با توپخانه لشکر و آتشبار سوم انجام دادم و پس از پایان کارها در ساعت2100 به قرارگاه گردان رسیدم.

روز شنبه 3/5/60 به توپخانه لشکر16 زرهی رفتم و بعد از هماهنگی‌های لازم در خصوص آتش‌های توپخانه و مأموریت آتشبار سوم گردان به آتشبار سوم بازگشتم و آخرین هماهنگی‌ها را انجام دادم. مطلع شدم موضع گردان390 توپخانه اعزامی از گروه11 توپخانه مراغه به فرماندهی سروان فرزین در همان نزدیکی است که به آن گردان رفتم. ستوان رفیع که قبلاً معاون من در گروه11 توپخانه در مراغه بود را ملاقات نمودم که خیلی خوشحال شدیم. استوار ساجدی و ستوان‌یار نعمتی را هم که از دوستانم بود، ملاقات کردم. تا ساعت 1400 در آن گردان بودم، سپس به موضع آتشبار سوم آمدم. موضع آتشبار سوم با خط مقدم فاصله زیادی نداشت و مرتباً زیر آتش دشمن قرار داشت. از طرفی، قبلاً در همین حوالی موضع آتشبار یکم به فرماندهی ستوان عباس صالحی و ستوان علی‌اکبراصلانی در عملیات 15 دی 1359 لشکر16 زرهی بود و تیراندازی‌های زیادی کرده بودند که دشمن مختصات آن را داشت. لذا دشمن به دنبال توپ‌های 175م‌م خودکششی می‌گشت تا آنها را منهدم نماید. در عملیات آتی حدود 80 لوله توپ به طرف دشمن روانه می‌شود، چنانچه بتوانیم منطقه اشغال شده را از چنگ دشمن درآوریم با توجه به اهمیت منطقه، شکست سنگینی را به دشمن تحمیل نموده‌ایم. تا ساعت 1815 دقیقه در آتشبار سوم از شدت گرما خودمان را باد می‌زدیم تا لااقل از دست هوای شرجی راحت باشیم. ساعت 1900 ستوان حسین صبا معاون فرمانده آتشبار و استوار نوری متصدی بی‌سیم 106 به توپخانه لشکر16 زرهی رفتند و در تاریکی شب پس از دریافت دستور کار مخابرات به آتشبار بازگشتند. در منطقه متعات روزها هوا دم ‌می‌کند و خیلی گرم است و تحمل گرمای همراه با رطوبت بسیار سخت است. انواع و اقسام جانور هم در آن منطقه وجود دارد؛ مانند خرگوش، انواع مار و عقرب، رتیل و همچنین انواع پرندگانی که به آنجا مهاجرت می‌کنند، دیده می‌شود. آن شب به محض اینکه خواستیم شام بخوریم، حرکت عقرب‌ها، رتیل‌ها، پشه‌ها و دیگر موجودات موذی را مشاهده کردم که شرایط را سخت کرده بود و می‌بایست مراقب بودیم تا از گزش آنها در امان باشیم. به بیرون از سنگر آمدم و دیدم اصلاً نمی‌شود آن فضای پُر از پشه را تحمل کرد، خلاصه کلافه شده بودم که تصمیم گرفتم به واسطه کارهایی که داشتم و می‌بایست انجام‌می‌دادم، به قرارگاه گردان بروم. ساعت 2200 از همگی خداحافظی کردم و به طرف پاسگاه فرماندهی گردان388 توپخانه به راه افتادم.

روز یکشنبه 4/5/60 جلسه‌ای با حضور رؤسای رکن دوم یگان‌ها در توپخانه لشکر16 زرهی تشکیل شده بود که من هم ساعت 0730 در جلسه حضور یافتم. در جلسه اعلام شد؛ برابر آخرین اطلاعات و اخبار واصله، وضعیت دشمن در منطقه قوی ارزیابی شده و در صورت تک به دشمن، دشمن قادر به اجرای پاتک می‌باشد و در این رابطه نیروی هوایی خود را بکار خواهد گرفت. آتش‌تهیه فردا صبح اجرا و عملیات آغاز خواهد شد. بعد از پایان جلسه و هماهنگی‌های لازم به سوی آتشبار سوم حرکت کردم. وقتی به آتشبار سوم رسیدم، مشاهده نمودم؛ ستوان حسین صبا معاون آتشبار و ستوان حیدرزاده و ستوان بهروز مقدم که افسران وظیفه بودند، از فرط ناراحتی شب گذشته از دست حشرات مزاحم، مشغول درست کردن تخت بودند. ستوان اعتمادی به موضع قبلی رفته بود تا اقدامات بایسته را در آن موضع انجام دهد. هوا همانند روزهای قبل خیلی گرم بود و همه در حال عرق ریختن بودند. بعدازظهر آن روز به قرارگاه گردان رفتم و در راه به انسان‌هایی فکر می‌کردم که احتمال دارد تا 24 ساعت دیگر زنده نباشند و برای خودشان نقشه می‌ریزند که چه‌کار کنند و چه‌زمانی به خانه‌های خودشان باز خواهند گشت. ولی سرنوشت جنگ شوم است و معلوم نیست که چه کسانی را به کام‌مرگ خواهد کشاند.

روز 5/5/60 گویا عملیات اجرا نشد و سروان حسین خواجوی به منطقه طراح رفته و در آن منطقه درگیر کارها بود. طبق اطلاع واصله عملیات به‌روز بعد موکول شده بود. به هر صورت لیست آماج را دریافت نموده بودیم و تمامی عناصر تیر آماده و به رؤسای توپ داده شده بود. سروان خواجوی ساعت2030 به قرارگاه گردان آمد که سراپای وجودش را گرد و غبار گرفته بود و اظهار داشت فردا حتماً عملیات اجرا می‌شود. گویا از طریق لشکر92 زرهی به آنان ابلاغ شده بود ولی با رمزی که قبلاً هماهنگی کرده بودیم، به ما اطلاع نداده بودند. به هر جهت رمز آتش‌تهیه را به ما دادند و من فوراً با دوستانم در گردان خداحافظی کرده و به محلی که برای توپخانه لشکر16 زرهی در حوالی روستای کوت تعیین شده بود، رفتم. ساعت 2230 به آنجا رسیدم، سروان ایمانی افسر رکن3 و سرگرد فریدونیان افسر رکن2 و سروان باقر سامیر افسر مخابرات و سرهنگ محبوبی حضور داشتند و مشغول انجام کارهای خود در رابطه با عملیات بودند. از ساعت2400 از فرط خستگی خواب به چشمانم راه نداشت و از طرفی جایی را هم نداشتم که کمی بخوابم. زمان کافی هم نبود زیرا باید ساعت 0415 دقیقه آتش‌تهیه اجرا می‌شد. توپ‌های زیادی به طرف منطقه طراح و کرخه‌کور روانه شده بود که منتظر موعد مقرر بودند و ما هم در توپخانه لشکر انتظار می‌کشیدیم و مرتب عقربه ساعت را نگاه می‌کردیم.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده